در سالهای اخیر، «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» به ترجیعبند سخنان مسئولان و سیاستگذاران بدل شده و تشویق به فرزندآوری در صدر برنامههای تبلیغاتی دولت قرار گرفته است. با این حال، عملکرد برخی صندوقهای بازنشستگی داستان دیگری را روایت میکند؛ شکافی عمیق میان شعارهای رسمی و واقعیت سفرههای بازنشستگان که نمونه آن را روزبه حسینپناهی، معلم بازنشسته، تجربه کرده است.
روزبه حسینپناهی، فرهنگی بازنشسته سال ۹۸ از تبریز، میگوید: «حرف من روشن است؛ آقایان مسئول! شما که مدام از فرزندآوری حرف میزنید، چرا وقتی نوبت به عمل میرسد، بازنشسته را جریمه میکنید؟ فرزند چهارم من در سال ۱۴۰۳ به دنیا آمده، حالا ۱۱ ماهه شده، اما صندوق بازنشستگی کشوری هنوز ریالی بابت حق اولاد این بچه به من پرداخت نکرده است.»
او ادامه میدهد: «هر بار تماس میگیریم یا مراجعه میکنیم، بهانه میآورند؛ یکبار میگویند بودجه نداریم، یکبار میگویند قانون اجازه نمیدهد و فقط تا سه فرزند را پوشش میدهیم، در حالی که محدودیت پرداخت حق اولاد برای فرزند چهارم از سال ۹۲ لغو شده و دیوان عدالت اداری بارها تأیید کرده است.»
حسینپناهی درباره وضعیت اقتصادی خود میگوید: «من بازنشسته ۶۴ سالهام؛ نه خانه دارم، نه خودرو. مستأجرم و با این حقوق بازنشستگی باید شکم خانواده را سیر کنم. علاوه بر این نوزاد، سه فرزند محصل دیگر هم دارم. با این تورم و گرانی چطور باید زندگی را مدیریت کرد؟ نمایندگان مجلسی که از حقوقهای چند صد میلیونی حرف میزنند آیا خبر دارند که ما محتاج همین حق اولاد ناچیز هستیم؟»
او تاکید میکند: «ما برای احقاق حقمان نامه نوشتیم اما دریغ از پاسخ درست. انگار نه انگار که وجود داریم.»
این معلم بازنشسته در پایان خطاب به مسئولان میگوید: «درد ما فقط پول نیست؛ درد ما بیحرمتی است. صندلیهایی که روی آن تکیه دادهاید امانت است. ما همان مردمی هستیم که سالها زحمت کشیدیم، اما وقتی حقمان پایمال میشود و پاسخی در کار نیست، مجبور به فریاد زدن میشویم. شما باعث شدید در ۶۴ سالگی شرمنده خانوادهام باشم. ما صبرمان به آخر رسیده است.»