تورم مدتهاست مثل خوره به جان اقتصاد ایران افتاده و وقوع جنگ و بحران، شرایط را تشدید کرده است؛ از ابتدای سال تا امروز، در همین چند ماهی که در شرایط جنگ یا «نه جنگ و نه صلح» پشت سر گذاشتیم، بسیاری از کالاهای باقیمانده از جمله مرغ و تخم مرغ از دسترس فرودستان و طبقهی کارگر خارج شده است؛ در همین چند ماه، اساسیترین کالای سفرهها یعنی نان هم به طور متوسط ۱۰۰ تا ۱۴۰ درصد گران شده است.
دادههای تورمی تیرماه، نشان میدهد که در یکسال منتهی به تیر، سبد خوراکیهای خانوادههای کارگری ۱۲۸.۱ درصد گران شده است به این معنا که یک خانواده در تیرماه امسال، باید ۱۲۸.۱ درصد یعنی بیش از دو برابر برای خرید یکسری اقلام خوراکی ثابت هزینه کند؛ این گرانی سرسامآور به نوعی، آخرین تیر خلاص به سفرههای خالی طبقهی کارگر است؛ سفرههایی که از ابتدای سال ۱۴۰۰ و با اعمال نسخههای پیاپی از سیاستهای آزادسازی، به شدت تحلیل رفته و قبل از بروز جنگ ۴۰ روزه نیز چیز زیادی از آن باقی نمانده بود.
در عرض یکسال، تورم حداقل ۸ قلم خوراکی بیش از ۱۰۰ درصد بوده است؛ در این مدت، روغن ۲۶۱ درصد رشد کرد و گوشت ۱۴۵ درصد گران شد. در همین مدت، دستمزد طبقهی کارگر، در بهترین حالت برای حداقلبگیران ۶۰ درصد رشد کرده است. به عبارت درستتر، در طول یکسال، هزینههای زندگی فقط در بخش خوراکیها، بیش از دوبرابر شده، در حالی که درآمد مزدبگیران در بیشترین حالت تنها ۶۰ درصد افزایش یافته است؛ این افزایش برای سایر سطوح مزدی فقط ۴۵ درصد بوده است؛ همین معادله ساده نشان میدهد که دستمزد کارگران حداقلبگیر در قیاس با تورم رسمی خوراکیها (که به هیچ وجه برابر با تورم واقعی اقلام در کف بازار نیست) حداقل ۶۸ درصد عقبماندگی دارد؛ مزد کارگران سایر سطوح مزدی که کارگران یقه سفید و متخصص در این گروه جای میگیرند، نسبت به تورم خوراکیها ۸۳ درصد عقب افتاده است.
در واقع اگر دستمزد کارگران ۶۸ تا ۸۳ درصد افزایش مییافت، در تیرماه امسال، شاخص قدرت خرید خانوادههای کارگری در حوزه خوراکیها، به اندازه تیرماه سال قبل بود؛ باید توجه داشته باشیم که این ارقام مربوط به مزدبگیران کارگری و تحت پوشش قانون کار است، امسال افزایش حقوق کارمندان و بازنشستگان تحت پوشش قانون مدیریت خدمات کشوری از جمله پرستاران و معلمان بین ۲۰ تا ۴۳ درصد و به طور متوسط چیزی حدود ۳۰ درصد بوده است؛ در نتیجه، سطح زندگی این گروه از مزد و حقوق بگیران نسبت به سال قبل، چیزی نزدیک به ۱۰۰ درصد افول کرده است. بنابراین مزدبگیرانِ متخصصِ طرف قرارداد با دولت که زمانی دغدغهی خوراکیها و تامین نیازهای سفره را نداشتند، امروز دیگر در قالب تعریف استانداردِ «طبقهی متوسط» نمیگنجند.
این عقبماندگی قابل توجه، زمانی معنادارتر میشود که در نظر بگیریم اعتبار یک میلیون تومانی کالابرگ، پس از بیش از ده بار وعدههای بیسرانجام مقامات و مسئولان، همچنان همان یک میلیون تومان باقی مانده است و هیچ اقدامی برای کاهش شکاف عمیق مزد و حقوق و سبد خوراکیها صورت نگرفته است.
وضعیت وخیم است و ترسیم شرایط زندگی مردم در شهرهای مختلف دشوار نیست؛ «یدالله فرجی» فعال صنفی بازنشستگان کارگری، همه وضعیت را در یکی دو جمله کوتاه خلاصه میکند: «بازنشستگان ماههاست رنگ گوشت قرمز را ندیدهاند؛ با کالابرگ در هر ماه، یکی دو عدد مرغ میخرند و همیشه شرمنده خانواده هستند».
او تاکید میکند که «این واقعیت که بازنشستگان دیگر مدتهاست گوشت نمیخرند، نه سیاهنمایی ست و نه اغراق؛ ما حتی قبل از جنگ اخیر نیز چندان قادر به خرید گوشت قرمز نبودیم؛ کل حقوقمان را بگذاریم، سه وعده غذای ساده برای خانواده تامین نمیشود».
«علیرضا خرمی» فعال کارگری، با تاکید بر اینکه در سفرهها دیگر چیزی نمانده؛ به ایلنا میگوید: «ادعای دولت در مورد اینکه در حال مهار تورم هستیم یا تورم ماهانه از لحاظ عددی یکی دو درصد کاهش یافته، ناعادلانه است؛ مردم با این گرانیها گرفتار شدهاند و گویا هیچ استراتژی مشخصی برای مهار تورم به خصوص در حوزههای مرجع از جمله خوراکیها و مسکن ندارند.»
در روزهای اخیر، «مهدی زاده» مدیرکل سیاستهای اقتصادی بانک مرکزی، از آنچه «روند کاهشی تورم در تیرماه» نامیده! دفاع کرده و گفته: «تورم ۳.۶ درصدی در تیرماه در مقایسه با رقم ۷.۴ درصدی خرداد و ۸.۵ درصدی اردیبهشت حاکی از کاهش شتاب تورم است و به معنای کاهش سطح قیمت نیست. در واقع روند رشد شتابان قیمتها نصف شده است».
اما حقیقت ماجرا این است که آن تورمهای ۷.۴ درصدی و ۸.۵ درصدی ماهانهی ماههای قبل، همچنان در سفرههای خالی طبقهی کارگر و مزدبگیر ایرانی تاثیرگذار است و خودنمایی میکند؛ اثر آن تورمها از بین نرفته و در تیر، یک تورم ماهانه ۳.۶ درصدی به قبلیها اضافه شده؛ اما در مجموع آنچه اهمیت دارد، تورم نقطه به نقطه ۱۲۸ درصدیست که نشان میدهد تیر امسال به نسبت تیر سال قبل، هزینه سبد خوراکیها ۱۲۸ درصد افزایش یافته است و در واقع ۲.۲۸ برابر شده است؛ نکته دیگر اینکه، تخلیه شدید بار تورمی جنگ در ماههای ابتدای بعد از وقوع آن کاملاً طبیعیست اما اثرات فروبارشی و سنگین آن بر سفرههای طبقهی کارگر همچنان با قدرت ادامه دارد و مسیر صعودی نمودار تورم، نه تنها نزولی نشده بلکه هنوز به یک خط صاف هم نرسیده!
حال در این مقطع زمانی که هنوز سایه جنگ و رکود بر کشور سنگینی میکند و هر دلار آمریکا به بیش از ۱۹۰ هزار تومان رسیده، هر روز خبرهایی از احتمال افزایش قیمت بنزین یا کاهش سهمیه دولتی آن از قول دولت به گوش میرسد.
به راستی گرانی بنزین چه بر سر تورم خوراکیها و سفرهی خالی طبقهی کارگر میآورد؟ «خرمی» میگوید: بنزین همیشه یک کالای استراتژیک در سفرههای مردم به خصوص برای طبقات فرودست بوده؛ گرانی آن قطعاً یک موج سنگین تورمی جدید به همراه میآورد، از حمل و نقل گرفته تا نان و دارو، دوباره گران میشود و احتمالاً اثرگذاری آن در ماههای آینده موجب میشود که کارگران حتی کارگران یقه سفید و متخصص، چند دانه تخم مرغ یا چند قرص نان را هم قسطی و نسیه خریداری کنند.
دولت به خوبی بر شرایط صعبِ زیست طبقهی کارگر و کمدرآمد واقف است؛ ممکن نیست ندانند که این روزها در قصابیهای مرکز و جنوب شهر، بیشترین تقاضا برای سنگدان و پای مرغ است و از فرط تقاضا، این اقلام گاه و بیگاه نایاب میشوند یا اینکه خانوادههایی با دو یا سه عضو شاغل هستند که گرانی اجارهخانه و درمان کمرشان را شکسته و نمیتوانند در ماه گوشت و مرغ بخرند. این واقعیتها را «حتما» میدانند اما سوال اینجاست که چرا در شرایط جنگ و بحران و استرسِ هر روزه، وقتی آموزش، درمان و مسکن، به امید خدا رها شده و هر روز گرانتر میشود، حداقل از سفرههای خالی مردم صیانت نمیکنند؟! این سفرهها با گرانی بنزین، کاملاً ذوب میشوند.