در شرایطی که تورم مزمن، کاهش قدرت خرید و افزایش مستمر هزینههای زندگی، فشار مضاعفی بر دهکهای پایین جامعه وارد کرده، سیاستهای مبتنی بر پرداخت نقدی بار دیگر در کانون توجه تصمیمگیران قرار گرفتهاند. یکی از این پیشنهادها، پرداخت «یک میلیون تومان به هر ایرانی» است؛ طرحی که در نگاه نخست میتواند اقدامی حمایتی و عدالتمحور تلقی شود، اما پرسش اساسی اینجاست که آیا چنین پرداختی واقعاً قادر است بخشی از مشکلات معیشتی دهکهای پایین را حل کند یا صرفاً تأخیری کوتاه در بروز بحران ایجاد میکند؟
بررسی دادههای رسمی نشان میدهد سهم هزینههای خوراک، مسکن و درمان در سبد مصرفی دهکهای اول تا سوم، بهمراتب بیشتر از دهکهای پردرآمد است. به همین دلیل، هر شوک تورمی مستقیماً معیشت اقشار کمدرآمد را هدف میگیرد. در چنین فضایی، پرداخت نقدی—حتی بهصورت محدود—میتواند در کوتاهمدت بخشی از فشار را کاهش دهد؛ اما تجربه سالهای گذشته ثابت کرده است که یارانههای نقدی بدون پشتوانه اصلاحات ساختاری، خیلی زود در موج تورم حل میشوند و اثر واقعی خود را از دست میدهند.
در شرایط فعلی اقتصاد ایران، یک میلیون تومان معادل هزینه چند روز تا نهایتاً یک هفته زندگی یک خانوار کمدرآمد شهری است. این مبلغ شاید بتواند بخشی از اجاره، قبوض یا خرید اقلام ضروری را پوشش دهد، اما بههیچوجه قادر به ایجاد امنیت معیشتی پایدار نیست. بهویژه آنکه اگر این پرداخت بهصورت یکباره و همگانی انجام شود، افزایش تقاضای ناگهانی میتواند خود به عاملی برای تشدید تورم تبدیل شود و اثر حمایتی آن را خنثی کند.
علی رضایی، اقتصاددان، درباره نتایج اجرای طرح پرداخت یک میلیون تومان به هر ایرانی میگوید: این طرح در ذات خود یک سیاست حمایتی کوتاهمدت است. اگر هدف، کاهش فوری فشار معیشتی باشد، میتواند تا حدی مؤثر واقع شود؛ اما اگر بهعنوان راهحل فقر یا نابرابری معرفی شود، انتظارات غیرواقعبینانهای ایجاد خواهد کرد. فقر پدیدهای ساختاری است و با پرداختهای مقطعی از بین نمیرود.
او در پاسخ به این پرسش که این پرداخت تا چه حد به دهکهای پایین کمک میکند، توضیح میدهد: برای دهکهای اول تا سوم، هر مبلغ نقدی اهمیت دارد. یک میلیون تومان میتواند به تأمین دارو، پرداخت بدهی یا خرید مایحتاج ضروری کمک کند؛ اما مسئله اصلی، کوتاهمدت بودن اثر آن است. اگر درآمد پایدار، شغل و ثبات قیمتها وجود نداشته باشد، این مبلغ ظرف چند هفته بیاثر میشود.
رضایی درباره نظریه پرداخت همگانی که برخی آن را عادلانه میدانند، تأکید میکند: پرداخت همگانی از نظر اجرایی سادهتر است، اما از منظر اقتصادی کارآمد نیست. منابع دولت محدود است و زمانی که به همه پرداخت میشود، سهم واقعی دهکهای پایین کاهش مییابد. اگر همین منابع بهصورت هدفمند و صرفاً به سه یا چهار دهک پایین اختصاص داده شود، اثر رفاهی آن چند برابر خواهد بود.
این اقتصاددان هشدار میدهد: اگر چنین طرحهایی از محل منابع پایدار تأمین نشوند، ناگزیر به افزایش تورم منجر خواهند شد. تزریق نقدینگی بدون افزایش تولید، تقاضا را بالا میبرد و قیمتها را افزایش میدهد؛ در نتیجه، دهکهای پایین که قرار بود منتفع شوند، دوباره بیشترین آسیب را متحمل میشوند.
او با اشاره به تجربه یارانههای نقدی گذشته میگوید: مهمترین درس این است که یارانه نقدی نباید جایگزین اصلاحات اساسی شود. در سالهای گذشته دیدیم یارانهای که زمانی قدرت خرید قابلتوجهی داشت، امروز تقریباً بیاثر شده است؛ علت آن تورم و نبود سیاستهای مکمل مانند کنترل قیمتها، حمایت از تولید و ایجاد اشتغال بوده است.
رضایی راهکار مؤثر برای کاهش فقر را ترکیبی از سیاستهای حمایتی میداند و میافزاید: برای دستیابی به نتیجهای بلندمدت، باید چند اقدام همزمان انجام شود؛ نخست، پرداخت نقدی هدفمند و مستمر فقط به دهکهای پایین. دوم، تقویت بیمههای اجتماعی بهویژه در حوزه درمان و مسکن. سوم، سرمایهگذاری در اشتغال و مهارتآموزی. بدون این اقدامات، هر پرداخت نقدی فقط زمان میخرد، نه آینده.
او در پایان تأکید میکند: واقعیت این است که دهکهای پایین جامعه بیش از پول نقد، به ثبات اقتصادی، خدمات عمومی ارزان و قابلدسترس و امنیت شغلی نیاز دارند. پرداخت یک میلیون تومان اگر بدون سیاستهای مکمل اجرا شود، حتی میتواند انتظارات تورمی را تشدید کرده و به بیاعتمادی عمومی دامن بزند. تکرار سیاستهای کوتاهمدت حمایتی، دولتها را در چرخهای معیوب گرفتار کرده است؛ چرخهای که بهجای درمان ریشهای مشکلات، تنها به کنترل موقت تبعات اجتماعی بحرانها میپردازد. به همین دلیل، طرح «یک میلیون تومان برای هر ایرانی» شاید در کوتاهمدت نقش مُسکن را ایفا کند، اما بهتنهایی قادر به کاهش پایدار فقر و نابرابری نخواهد بود و بدون اصلاحات ساختاری، خود میتواند به بخشی از بحران تبدیل شود.