شبکه سراسری گاز کشور در حالی زمستان امسال را با ثبت رکورد مصرف ۷۳۷ میلیون مترمکعب در بخش خانگی و تجاری پشت سر گذاشت که برخلاف نگرانیها، افت فشار گستردهای گزارش نشد و تأمین گاز مشترکان بدون وقفه ادامه یافت. این پایداری حاصل مدیریت فشرده شبکه، انجام تعمیرات پرریسک عملیاتی و هماهنگی لحظهای میان بخشهای تولید، انتقال و توزیع بود.
با این حال، پشت این ثبات مصرف ظاهری، یک چالش جدی قرار دارد: ناترازی روزانه ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلیون مترمکعبی گاز. این شکاف میان تولید و مصرف، بهویژه در روزهای اوج سرما، فشار مضاعفی بر سیاستگذاران انرژی وارد میکند و عبور ایمن از زمستانهای آینده را با ابهام روبهرو ساخته است.
در چنین شرایطی، سیاست نانوشته اما تکرارشونده مدیریت بحران انرژی، محدودسازی گاز صنایع بزرگ بوده است؛ رویکردی که بیش از همه متوجه صنایع انرژیبر مانند فولاد شده است. در این میان، فولاد خوزستان بهعنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فولاد کشور، بارها با محدودیت گاز و برق مواجه شده؛ در حالی که سهم این صنعت از مصرف گاز کشور، بسیار کمتر از بخش خانگی و تجاری است.
بررسی آمارها نشان میدهد مصرف روزانه کل صنعت فولاد کشور حدود ۴۰ میلیون مترمکعب است؛ یعنی تنها حدود ۵ درصد مصرف کل گاز. این در حالی است که مصرف بخش خانگی و تجاری در اوج زمستان به ۶۰۰ تا ۷۳۰ میلیون مترمکعب در روز میرسد و نزدیک به ۷۰ درصد گاز تحویلی به شبکه را به خود اختصاص میدهد. این تفاوت نشان میدهد ریشه اصلی ناترازی، نه در صنعت، بلکه در الگوی مصرف خانگی و ساختار ناکارآمد بهرهوری انرژی نهفته است.
ادامه محدودیتهای گازی و برقی برای صنعت فولاد، تبعات اقتصادی گستردهای به همراه داشته است. برآوردها حاکی از آن است که حدود ۳۰ درصد از ظرفیت تولید فولاد کشور به دلیل کمبود انرژی بلااستفاده مانده است. نتیجه این وضعیت، کاهش میانگین رشد سالانه تولید فولاد از ۵.۷ درصد در دو دهه گذشته به کمتر از ۰.۷ درصد در سالهای اخیر بوده است؛ آماری که نشاندهنده فشار مستقیم بحران انرژی بر بخش تولید و صادرات است.
فولاد خوزستان و سایر فولادسازان بزرگ کشور، صرفاً مصرفکننده انرژی نیستند. حدود ۷۰ درصد برق مورد نیاز صنعت فولاد از طریق نیروگاههای خودتأمین تولید میشود؛ نیروگاههایی که با سرمایهگذاری مستقیم صنایع و برای کاهش فشار بر شبکه سراسری احداث شدهاند. این اقدام نشان میدهد صنعت فولاد نهتنها باری بر دوش شبکه برق نیست، بلکه در تأمین پایدار انرژی کشور نیز نقشآفرین است.
با این حال، در زمان اوج مصرف و کاهش گاز تحویلی به نیروگاهها، برق صنایع فولادی در اولویت محدودیت قرار میگیرد؛ تصمیمی که عملاً سرمایهگذاری انجامشده در زیرساختهای خودتأمین را کماثر میکند و انگیزه توسعه بیشتر را کاهش میدهد.
از سوی دیگر، مقایسه مصرف گاز صنعت فولاد با حجم گازهای فلر، تصویر روشنتری از چالش حکمرانی انرژی ارائه میدهد. روزانه حدود ۵۰ میلیون مترمکعب گاز فلر در کشور سوزانده میشود؛ رقمی بیشتر از مصرف کل صنعت فولاد. این در حالی است که ایران بهعنوان یکی از کشورهای پیشرو در سوزاندن گازهای همراه نفت شناخته میشود. گاز فلر علاوه بر هدررفت میلیاردها دلار ثروت ملی، موجب آلودگی محیط زیست و آسیب به تأسیسات میشود.
این مقایسه یک تناقض اساسی را نشان میدهد: گاز مصرفی در صنعت فولاد به تولید، اشتغال، ارزآوری و ارزشافزوده منجر میشود؛ اما گاز فلر تنها نماد اتلاف منابع است. با این وجود، فشار سیاستهای محدودکننده بیشتر متوجه صنعتی است که در زنجیره تولید ملی نقش کلیدی دارد.
کارشناسان معتقدند راهحل پایدار ناترازی گاز، نه در محدودسازی صنایع مولد، بلکه در اصلاح الگوی مصرف و افزایش بهرهوری نهفته است. بهبود راندمان تجهیزات گرمایشی، استانداردسازی ساختمانها، توسعه عایقکاری و استفاده از پنجرههای دوجداره میتواند دهها میلیون مترمکعب در روز صرفهجویی ایجاد کند. این میزان صرفهجویی معادل مصرف گاز برخی صنایع بزرگ است و میتواند در روزهای اوج مصرف، از اعمال محدودیتهای گسترده جلوگیری کند.
در کنار آن، ساختار تولید برق کشور نیز نیازمند بازنگری است. وابستگی حدود ۸۰ درصدی تولید برق به گاز، شبکه انرژی را در برابر هر اختلالی آسیبپذیر میکند. هر کاهش در تأمین گاز، مستقیماً به بحران برق تبدیل میشود و نخستین پیامد آن، محدودیت برق صنایع بزرگ است.
استفاده هدفمند از سوختهای جایگزین در نیروگاهها، ارتقای راندمان نیروگاههای موجود و احداث نیروگاههای جدید با فناوریهای کممصرف، میتواند بخشی از این وابستگی را کاهش دهد. همچنین اگر از صنایع بزرگی مانند فولاد خوزستان انتظار مشارکت در توسعه نیروگاهها وجود دارد، منطقی است برق تولیدی این واحدها در اولویت مصرف همان صنایع قرار گیرد تا انگیزه سرمایهگذاری حفظ شود.
در نهایت، تداوم سیاست فشار بر صنایع فولادی به معنای کاهش تولید، تهدید اشتغال، افت صادرات و تضعیف اقتصاد منطقهای و ملی خواهد بود. در مقابل، اصلاح مصرف خانگی، مدیریت گازهای فلر، افزایش راندمان نیروگاهها و بازنگری در سیاست تخصیص انرژی میتواند هم امنیت انرژی کشور را تقویت کند و هم صنایع مولد را از «قربانی ناترازی» به «ستون تابآوری انرژی» تبدیل سازد.
بحران ناترازی گاز، بیش از آنکه یک مشکل فنی باشد، چالشی در حوزه حکمرانی انرژی است؛ چالشی که حل آن نیازمند نگاه جامع، عدالت در تخصیص منابع و اولویتبخشی به تولید و ارزشآفرینی در اقتصاد ملی است.