|
کدخبر: 175912

مرد شکاک همسر خود را از بالکن پرت کرد!

چند روز قبل ساکنان یک مجتمع مسکونی در شهریار در تماس با پلیس از سقوط مرگبار زن جوانی از بالکن خانه‌اش خبر دادند.

وقتی مأموران پلیس برای بررسی حادثه به محل رفتند یکی از همسایه‌ها گفت: من در خانه نشسته بودم که ناگهان صدای فریادهای زن همسایه را شنیدم. وقتی به حیاط رفتم متوجه شدم زن جوان که ساکن طبقه سوم بود با شوهرش روی بالکن در حال دعوا هستند. زن فریاد می‌کشید و کمک می‌خواست و مرد جوان سعی داشت همسرش را به پایین پرت کند. زن از ترس دستانش را به نرده‌ها گرفته بود اما شوهرش با مشت به دستان او می‌کوبید و بعد هم پاهایش را گرفت و او را به داخل حیاط پرت کرد.

پس از این اظهارات، کارشناسان پزشکی قانونی با مشاهده آثار چاقو روی بدن زن جوان دریافتند که وی قبل از سقوط با ضربه‌های چاقو مجروح شده بود. در حالی که دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی صادر و تحقیقات برای دستگیری شوهر مقتول آغاز شده بود، مرد جوان با پای خود به کلانتری رفت و تسلیم شد.

اعترافات قاتل

مرد ۴۰ ساله وقتی مقابل افسر پرونده نشست در بیان جزییات ماجرا گفت: حدود ۱۰ سال پیش به واسطه خواهرم با همسرم آشنا شدم. ازدواج ما به‌شکل سنتی انجام شد و رابطه خوبی را باهم شروع کردیم.

دوره‌های نامزدی و عروسی هم طی شد و بعد از حدود سه سال صاحب فرزند شدیم زندگی خوبی داشتیم اما به مرور زمان دیگر آن حس و علاقه قبل را به‌همدیگر نداشتیم. من خودم را با کار و همسرم نیز با بچه و کارهای خانه سرگرم کرده بود و زیاد با من کاری نداشت تا چند وقت پیش که متوجه رفتارهای مشکوک وی شدم.

مدام با تلفن خود سرگرم بود و وقتی من می‌رسیدم تلفن را خاموش می‌کرد. گاهی بین‌مان درگیری رخ می‌داد اما شدید نبود. تا اینکه متوجه تماس‌های مشکوکش با فردی ناشناس شدم ولی همسرم انکار کرد و گفت فقط با آن فرد درد دل کرده است.

با شنیدن این حرفش آنقدر عصبانی شدم که گفتم یعنی زندگی ما آنقدر نابود شده است که تو با دیگران درد دل کنی؟ وقتی بحث با همسرم بالا گرفت از ناراحتی تابلو را روی سرم کوبیدم و خودم را زدم اما ناگهان همسرم به‌سمت اتاق خواب رفت و در کمال تعجب دیدم با چاقو دو ضربه به خودش زد به سمتش رفتم تا چاقو را از او بگیرم اما به‌سمت بالکن رفت من سعی کردم او را نجات دهم و پایش را بگیرم اما پای خودم لیز خورد و همسرم به پایین افتاد، همسایه‌ها فریاد می‌زدند که کشتیش! چکار می‌کنی! من هم از ترس فرار کردم اما خیلی زود پشیمان شدم و به کلانتری رفتم.

 

 

منبع: عصر ایران

ارسال نظر

 
در حال بارگزاری ...