صبح امروز پرتال خبری دانشگاه شریف مطلبی از وبینار مشترک هوش مصنوعی بین دانشگاه بغداد و دانشگاه صنعتی شریف منتشر کرد. طبق تصاویر منتشر شده، این وبینار در بستر گوگل میت برگزار شده است.
حدود ۱۲۰ ساعت از سختترین محدودیت اینترنت در ایران میگذرد. ارتباط با پلتفرمها و دسترسی به سایتها کاملا قطع شده و مشخص نیست که در چه زمانی اتصال به اینترنت برقرار میشود. در همین بازه، دانشگاه شریف و بغداد با برگزاری وبیناری درباره هوش مصنوعی و کاربردهای آن در مهندسی، میزبان جمعی از استادان، پژوهشگران و دانشجویان دو دانشگاه بود.
اولین سوالی که اینجا مطرح شود، این است که در زمان خاموشی اینترنت، دانشگاه شریف چگونه توانسته با دسترسی به سرویسهای گوگل این وبینار را برگزار کند؟ این که در چنین بازهای فضای دانشگاهی شریف به بحث کاربردی سازی هوش مصنوعی میپردازد، خود جای سوال دارد، اما این مسئله شاید بار دیگر ما را با یک سوال همیشگی روبهرو میکند: زمانی که دسترسی به اطلاعات آزاد و اینترنت قطع است، چه کسانی به آن دسترسی دارند؟
در همین شش روز گذشته، تعدادی از خبرگزاریها و رسانهها با انتشار مطالبی از منابع خارجی، بر این موضوع صحه گذاشتند که شاید در سختترین و شدیدترین نوع قطعی اینترنت، چراغ اینترنت طبقاتی همچنان روشن است.
آبان ماه امسال مشخص شد که تعدادی از دانشگاهها دسترسی به یوتوب را باز کردهاند تا دانشجویان بتوانند از این پلتفرم در محیط دانشگاه استفاده کنند. در همان زمان رگولاتوری بیانیه داد که هیچ مصوبهای برای باز کردن یوتوب در دانشگاهها صادر نشده است، اما چندین روز بعد، سخنگوی دولت این موضوع را تایید کرد و گفت که «کار دانشگاهها روی زمین مانده بود» و یوتوب به این علت در تعدادی از دانشگاهها باز شده است.
دانشگاه به عنوان یکی از مهمترین فضاهای علمی و آموزشی حقی طبیعی برای دسترسی به امکانات ارتباطی دارد، این حق برای رسانهها نیز وجود دارد و کسی منکر آن نیست. اما در شرایطی که اینترنت برای آحاد جامعه قطع است، این دسترسی غیر طبیعی و تبعیضآمیز است و این گمانه را تقویت میکند که شاید سطح اینترنت طبقاتی درنظر گرفته شده برای دانشگاهها و نهادهای دیگری از جمله خبرگزاریها، فراتر از چیزی است که تا کنون متصور بودیم.
یکی از صحنههای جالب توییتر در این روزها، افشای اکانتهایی است که موقعیتشان در ایران ثبت شده است و این یعنی به احتمال زیاد و با در نظر نگرفتن راهکارهایی معدود، چنین افرادی بدون سروکلهزدن با فیلترشکن، برخوردار از مواهب اینترنت آزاد و طبقاتی، به هرجایی در اینترنت که بخواهند سرک میکشند و بیدغدغه در شبکههای اجتماعی فیلترشده حضور دارند. کافی است این شبکه اجتماعی را باز کنید و مثلاً عبارت اینترنت طبقاتی را جستوجو کنید. ناگهان با پستهای متعددی مواجه میشوید که دست این افراد را رو کردهاند.
برای بسیاری از این افراد و حسابهای کاربری البته، برخورداری از امتیاز اینترنت طبقاتی قابل پیشبینی است؛ افرادی مثل آقای وزیر ارتباطات، سخنگوی دولت (که بارها گفته اعتقادی به اینترنت طبقاتی نداریم)، فلان نماینده مجلس، بهمان مجری صدا و سیما یا حتی مسئول روابط عمومی فلان شورای عالی متولی.
اما ماجرا آنجا تلخ و شوکهکننده میشود که ببینی برخی از حسابهای کاربری افشا شده، اتفاقاً متعلق به برخی فعالان رسانهای است که در سالهای گذشته، همواره همچون گرگی در لباس میش، در کنار تو نشستهاند و در ظاهر غم فیلترینگ و اینترنت طبقاتی داشتهاند. گروه دیگر نیز، مدیران شناخته شده اکوسیستم هستند که در جلسات و گردهماییها، مدام از آزادی اینترنت دم میزنند، یا فلان معاون وزیری که بارها به شدیدترین لحن با اینترنت طبقاتی اظهار مخالفت کرده و اتفاقاً مطلب پینشده در حساب کاربریاش، ویدوئویی در مذمت فیلترینگ است. اینان با ژستی عدالتخواهانه از نابرابری دسترسی به اطلاعات مینویسند و میگویند؛ اما «چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند.»
البته همه ما درگیر تناقضها و ریاکاریها هستیم؛ اما آنچه در این مورد با آن مواجهیم، فراتر از یک تناقض اخلاقی یا ریاکاری ساده است. این نوع از کنشگری ریاکارانه، اعتبار گفتمان مخالفت با تبعیض را از بین میبرد. کسانی که از امتیاز ویژه برخوردارند و همزمان وانمود میکنند که در کنار مردمِ محروم از اینترنت آزاد ایستادهاند، به مثابه ضربالمثل «رطب خورده منع رطب کی کند» در واقع اعتراض را از معنا تهی میکنند و خواسته یا ناخواسته، آب به آسیاب گفتمان محدودسازی میریزند. اینان بهتفکری که اینترنت را طبقاتی کرده، مشروعیت میدهند که: «مگر خود نمیخواست، ورنه میتوانست.» مخالفی که با سیستم سرکوب اینترنت و دسترسی آزاد به اطلاعات کنار میآید و پنهانی از آن استفاده میکند، پایه استدلال خود را میزند و به ابتذال شر تن میدهد.
فعالان رسانه وقتی به ابزارهای محدودسازی رسانه تن میدهند، یعنی ماهیت و هویت خود را مخدوش کردهاند و به همصنفیهای خود پشت کردهاند؛ بنابراین بگذارید با این بهظاهر دوستان رطبخورده، به قول شاملوی بزرگ به درشتی سخن بگوییم: یا تبری بجویید و معذرتخواهی کنید، یا صف خود را به شفافیت از منتقدان اینترنت طبقاتی جدا کنید.
اینترنت طبقاتی فقط یک سیاست حاکمیتی نیست؛ یک بیماری فرهنگی هم هست. تا وقتی برخی از فعالان رسانهای از دوگانهگویی و امتیاز پنهان سوءاستفاده کنند، تلاش برای رفع تبعیض در دسترسی، قربانی ریاکاری آنان خواهد ماند، آنها که در حرف با تبعیض میجنگند، اما در عمل از آن تغذیه میکنند.