محمدرضا مودودی - معاون سازمان توسعه تجارت ایران
صادرات غیرنفتی، هنوز هم بخش مغفول و مهجور اقتصاد ایران است و اگرچه باور عمومی - و حتی برخی مسئولان- بر این است که قدرت یک نظام اقتصادی در صادرات آن تجلی پیدا میکند، اما ناشناختگی و ناروشنی این مفهوم، گاهی چنان فریباست که میتواند سیاستهای اقتصادی کلان را نیز گرفتار انحرافات استراتژیکی خطرناک کرده و طلسماش حتی تمام فضای کسبوکار را نیز مبتلا به چالشی جدی کند.
تکیه بیش از حد بر آمار صادرات غیرنفتی علاوهبر اینکه به تنهایی راهحل معمای چندین دهساله توسعهنیافتگی کشور نبوده و نیست، نمیتواند تمام وزن سنگین انتظارات اجتماعی را نیز تحمل کند، زیرا تنها یک حلقه از زنجیره طویل توسعه اقتصادی است که البته در انتهای آن نیز قرار دارد. این درحالی است که دنیا به سرعت درحال تغییر است و در کنار کالا و خدمات، مفاهیم، باورها، ذهنیتها و دانش و راهبردها نیز ناگزیر از تندادن به تغییر و تحولند؛ و بنابراین «علم صادرات» نمیتواند مترادف و همارز «فهم صادرات» باشد که امروز در فضای رقابت جهانی، به آن سخت نیاز است و تا زمانی که درک درستی از این مفهوم بهدست نیاید، شیوهها و مدیریتهای نوین نیز نمیتوانند موازنهای پایدار میان خواستهها، فرصتها و امکانات ایجاد کنند. در عصری که تحولات، سرسامآور و تغییرات، ناگهانی و غیرقابلپیشبینی و مهارناپذیرند و در شرایطی که دگرگونی، حوزهای فراتر از دانش و فناوری و محصول و خدمات را دربرگرفته؛ دیگر نمیتوان بازار را فقط محل تقابل کیفیتها، قیمتها، خدمات و تنوع محصولات دانست، بلکه بیش از آن، کارزار رویارویی اندیشهها، مغزها، خلاقیتها و استراتژیهاست و بزرگترین کانون جنگهای نامحسوس در دنیا. بازاری که بر همین اساس و به پیروی از تعبیر تنیسن، «دندان و چنگالهایش، خونآلود است! » و بنابراین دیگر نمیتوان فقط به اتکای دستور و تکلیف و شعار و حتی فراتر از آن، تدوین مجموعهای از سیاستهای راهبردی یا برنامههای تقویمی، به توفیقی دست یافت که بتواند ضامن بقای یک بازار پایدار باشد. واقعیت این است که امروز هزینههای پنهان و آشکاری که از سوی دولتها و شرکتهای خصوصی صرف تسلط و حفظ بازارهای هدف میشود، بسیار بیشتر از گذشته است و هرچه میزان تولید افزونتر شود، بازار و بازاریابی زیرفشار بیشتری قرار میگیرد و شرایط ماندگاری و حفاظت از مرزهای نامرئی کسبوکار را دشوارتر از گذشته میکند.
صرف نظر از وضعیت آشوبزده همسایگان جغرافیایی ما که در آتش شوم جنگ اسیرند و ثبات سیاسی حکومتهایشان، مانع از توسعه اقتصاد مولدشان شده است، هیچ کشوری نیست که برای توسعه صادرات محصولاتش نکوشد و در برابر واردات محصولات رقبای داخلی، مقاومت نکند. بنابراین وضعیت فعلی بازار جهانی بیشباهت به بازار مکاره شلوغی نیست که همه در آن در حال فریاد و جارزدن برای جلب مشتری تازهاند و در نهایت بخشی از این کیک بازار یا سهم شماست، یا رقیب شما! و هیچ استثنایی هم وجود ندارد. از این منظر بدیهی است که نمیتوان فقط بر صادرات کالا و خدمات، در غیبت سایر الزامات و نبود بستر مناسب، اصرار ورزید و نمیتوان به حلقههای کیفیت، قیمت، تنوع، تبلیغات و خدمات پس از فروش تولیدات صنعتی، بیش از سایر مولفههای اساسی در این زنجیره طویل توسعه بازار توجه داشت. نمیتوان بدون توسعه روابط سیاسی با دنیا، توسعه روابط اقتصادی داشت؛ بدون فرو ریختن دیوارهای محدودیت و ممنوعیت، دانش فنی و سرمایه را جذب کرد؛ بدون امنیت بخشیدن به سرمایهگذاران خارجی، مرزهای تولید صادراتی را گسترش داد و سرانجام اینکه بدون اصلاح و بازمهندسی ساختار نهاد اجرایی متولی صادرات، به چابکی و چالاکی لازم در ماراتن بازار جهانی دست یافت. وقتی یکی از مهمترین رقبای منطقهای ما، یعنی کرهجنوبی ساختار ویژهای با عنوان «کوترا» دارد که در بیش از ۸۰ کشور دنیا، بیش از ۱۳۲ دفتر رسمی با صدها نیروی فعال دارد، معادل آن، یعنی سازمان توسعه تجارت ایران با ساختار صُلب بروکراتیک و منابع محدودش، چگونه میتواند با این غول پژوهش و مذاکره، بازاریابی و سرمایهگذاری رقابت و مقابله کند؟! این درحالی است که سایر کشورهای توسعهیافته و صنعتی نیز ساختارهای مشابهی برای توسعه بازارهایشان دارند و مثلث توسعه خود را بر سه ضلع سیاستهای صنعتی و تجاری مناسب، ساختارهای بهرهور با سرمایه و مدیریت مطلوب منابع و محیط امن و پویا استوار کردهاند و اگر ما خواهان افزایش سهم خود در بازارهای جهانی هستیم ناگزیر به مهندسی دوباره در ساختارها، نحوه مدیریت منابع و استراتژیهای خود هستیم. «ماکس وبر» شرط مدیریت عقلایی را دیوانسالاری شایسته میداند؛ به تعبیر او، اگر نتوان نظام دیوانسالار و ساختارهای بروکراتیک را شایسته و رقابتپذیر بنا کرد؛ مدیریت عقلایی نیز امکان شکلگیری نخواهد یافت و بنا به ویژگی دیاپازون، تا مدتها هر دو عامل، از این فقدان، متاثر و متزلزل میشوند!