وضعیت بهم ریخته بازار جهانی از آسیبپذیری صنایع معدنی جهان حکایت دارد. در حالی که تنگه هرمز به روی کشتیرانی بسته شده و نفت برنت از مرز ۸۰ دلار عبور کرده و قیمت گاز دو برابر شده زنجیره تأمین معادن و کارخانههای فرآوری در سراسر جهان با دو چالش همزمان مواجه شدهاند؛ از یک سو، افزایش سرسامآور هزینه حملونقل دریایی و از سوی دیگر، جهش قیمت گاز که فولادسازان وابسته به انرژی را در آستانه تعطیلی قرار داده است.
بررسی مسیرهای تجارت جهانی نشان میدهد که تنگه هرمز مسیر اصلی حمل زغالسنگ نیست و تنها ۱ تا ۲ درصد از تجارت جهانی زغالسنگ از این گذرگاه عبور میکند. اما این آمار فریبنده است. بحران در این شاهرگ حیاتی، از دو مسیر غیرمستقیم اما بسیار مؤثر، صنعت معدن را هدف گرفته است. نخست، افزایش هزینه حملونقل دریایی است. از زمان آغاز جنگ، نرخ کرایه کشتیها به شدت افزایش یافته است. شاخصها نشان میدهد که هزینه حمل زغالسنگ از استرالیا و هند به چین بین ۸ تا ۱۲ درصد افزایش یافته است.
این رشد ناشی از دو عامل است؛ افزایش قیمت سوخت کشتیها و ریسکهای امنیتی که شرکتهای بیمه را وادار به افزایش حقبیمه یا لغو پوشش کرده است. برای معدنی که مواد اولیه یا محصولاتش را از طریق دریا جابهجا میکند، این به معنای جهش مستقیم در هزینههای عملیاتی است. دوم، جهش قیمت گاز و تأثیر آن بر صنایع پاییندستی است. اگرچه خود معادن مصرفکننده مستقیم گاز نیستند، اما کارخانههای فرآوری مانند واحدهای تولید آهن اسفنجی که به گاز طبیعی وابسته هستند، در تیررس مستقیم این بحران قرار دارند. بسته شدن تنگه هرمز و توقف تولید قطر که ۲۰ درصد از صادرات LNG جهان را در اختیار دارد، باعث جهش قیمت گاز در بازارهای جهانی شده است. اروپا با کاهش ذخایر استراتژیک و وابستگی به LNG قطر، در آستانه یک شوک جدید انرژی قرار دارد.
صنعت فولاد به عنوان بزرگترین مصرفکننده انرژی در بخش صنعت، بیش از همه از این موج آسیب دیده است. تحلیلگران هشدار میدهند که صنعت فولاد با تورم هزینه نهادهها در سه جبهه همزمان مواجه است؛ زغالسنگ، قراضه و سنگآهن. افزایش قیمت نفت و گاز به طور مستقیم هزینه تولید را افزایش میدهد. در اروپا، قیمت گاز به حدود ۳۲ یورو در هر مگاواتساعت رسیده که ۵۰ درصد بالاتر از میانگین سه سال اخیر است. کارخانههای فولادسازی با این سطح از قیمت انرژی، یا مجبور به کاهش تولید هستند یا باید افزایش هزینه را به قیمت نهایی محصول منتقل کنند. بازار اما همیشه آماده پذیرش این افزایش قیمت نیست.
از سوی دیگر، قیمت زغالسنگ ککشو که ماده اولیه اصلی فولادسازان کوره بلند است، تحت تأثیر دو عامل صعودی قرار دارد؛ افزایش هزینه استخراج به دلیل قیمت سوخت و افزایش هزینه حملونقل. اختلالات احتمالی در صادرات استرالیا، روسیه و آمریکا میتواند قیمت این ماده اولیه را بیش از پیش افزایش دهد.
در میان صنایع معدنی، آنهایی که به فرآیندهای گازسوز وابسته هستند، بیشترین آسیب را میبینند. واحدهای تولید آهن اسفنجی که در ایران و برخی کشورهای دیگر رایج است، مستقیماً با جهش قیمت گاز مواجه میشوند. اگر قیمت گاز دو برابر شود، هزینه تولید آهن اسفنجی نیز به شدت افزایش مییابد و در صورت تداوم بحران، توجیه اقتصادی تولید از بین میرود. افزایش هزینه نهادهها، همراه با افزایش هزینه حملونقل، فشار مضاعفی بر حاشیه سود وارد خواهد کرد. اگر این فشار ادامه یابد، بسیاری از تولیدکنندگان مجبور به تعدیل نیرو، کاهش تولید یا حتی تعطیلی خطوط خواهند شد.
شاید مهمترین و مستقیمترین تأثیر جنگ بر معادن، از طریق قیمت سوخت دیزل باشد. دیزل خون صنعت معدن است؛ برای کامیونهای حمل مواد، برای ژنراتورها، برای ماشینآلات حفاری و برای تولید مواد منفجره نیاز است. بر اساس گزارشها، از زمان آغاز جنگ، قیمت دیزل در بازارهای جهانی بسیار سریعتر از نفت خام افزایش یافته است.
کاهش ۳ تا ۴ میلیون بشکهای عرضه روزانه سوخت دیزل شده است که معادل ۵ تا ۱۲ درصد مصرف جهانی است. این یعنی جهش قیمتی که مستقیماً در قبض انرژی معادن منعکس میشود. افزایش قیمت دیزل تأثیر دومینویی بر اقتصاد دارد
تخمین زده شده که اختلال در تنگه هرمز باعث کاهش ۳ تا ۴ میلیون بشکهای عرضه روزانه سوخت دیزل شده است که معادل ۵ تا ۱۲ درصد مصرف جهانی است. این یعنی جهش قیمتی که مستقیماً در قبض انرژی معادن منعکس میشود. افزایش قیمت دیزل تأثیر دومینویی بر اقتصاد دارد. هزینه حمل مواد معدنی، هزینه تولید کنسانتره و در نهایت قیمت تمامشده محصول نهایی را افزایش میدهد. «اگر قیمت دیزل در سطوح بالا تثبیت شود، بزرگترین ریسک، موج دوم تورم فشار هزینهای است که خود را در کالاهای مصرفی نشان خواهد داد.»
در میان صنایع معدنی، آلومینیوم وضعیت متفاوتی دارد. منطقه خاورمیانه حدود ۹ درصد از ظرفیت ذوب آلومینیوم جهان را در اختیار دارد. با این حال، واکنش بازار به بحران محدود بوده و قیمت آلومینیوم تنها ۱.۵ درصد افزایش یافته است. این نشان میدهد که زنجیره تأمین بوکسیت و آلومینا قابلیت جابهجایی به سایر مناطق دارای ظرفیت مازاد را دارد. در نقطه مقابل، طلا یک بار دیگر قدرت سنتی خود را به رخ کشیده است. قیمت هر اونس طلا با نزدیک شدن به ۵۴۰۰ دلار، سرمایههای سرگردان را به سمت خود جذب کرده است. برای تولیدکنندگان طلا در آفریقا و سایر نقاط، این افزایش قیمت میتواند بخشی از فشار هزینههای ناشی از گرانی سوخت را جبران کند.
آینده صنعت معدن در گرو دو متغیر اصلی است؛ مدت زمان تداوم بحران در تنگه هرمز و واکنش بازارهای انرژی. تحلیلگران هشدار میدهند که اگرچه مقیاس اختلال در عرضه گاز مشابه دوران جنگ اوکراین است، اما تفاوت کلیدی در «مدت زمان» آن نهفته است. قطع گاز روسیه دائمی و ساختاری بود، در حالی که بحران کنونی احتمالاً موقتی است. با این حال، اگر جنگ طولانی شود، فشار بر صنایع معدنی ادامه خواهد یافت و حتی ممکن است منجر به تغییر ساختاری در زنجیره تأمین شود. اما آیا صنعت معدن میتواند این فشار را تحمل کند؟ برای معادنی که با حاشیه سود پایین کار میکنند، جهش همزمان هزینه سوخت و حملونقل میتواند خط تولید را به مرز زیاندهی برساند. گزارشها حاکی از آن است که بسیاری از شرکتهای معدنی در حال برنامهریزی برای سناریوهای مختلف هستند و برخی از آنها سفارشهای جدید را متوقف کردهاند.
بنابراین اگرچه معادن مستقیماً در تیررس موشکها نیستند، اما از دو مسیر غیرمستقیم و ویرانگر هدف گرفته شدهاند؛ افزایش هزینه حملونقل که قیمت تمامشده هر تن ماده معدنی را بالا میبرد و جهش قیمت گاز و دیزل که کارخانههای فرآوری را در آستانه تعطیلی قرار میدهد. صنعت فولاد به عنوان بزرگترین مصرفکننده انرژی، در خط مقدم این بحران قرار دارد. فولادسازانی که با گاز طبیعی کار میکنند، با افزایش سرسامآور هزینه تولید مواجه شدهاند و اگر این روند ادامه یابد، تعطیلی خطوط تولید و کاهش عرضه در بازارهای جهانی اجتنابناپذیر خواهد بود. در پایان این مسیر، مصرفکنندگان نهایی هستند که هزینه را میپردازند. قیمت فولاد، آلومینیوم و سایر محصولات معدنی افزایش خواهد یافت و تورم را به همه کالاها تزریق میکند. بحران تنگه هرمز، نه فقط یک بحران انرژی، که یک بحران زنجیره تأمین با ابعاد جهانی است. پایانی برای آن نمیتوان متصور شد، مگر آنکه آتش جنگ خاموش شود و دیپلماسی جای موشکها را بگیرد.