|
تحلیل «اکونومیست» از وضع اقتصادی جهان

تمرکز روی مردم برای رسیدن به هدف ناکافی است

فهرست محتوا

موج عوام‌گرایی در جهان امروز همچنان در اوج قرار دارد. این درس روشن انتخابات تازه در آلمان، اتریش و البته جمهوری چک است.

به گزارش پایگاه خبری گسترش، روزنامه صمت نوشت: در این کشورها اعتراض‌های ضد مهاجران و ضد جهانی شدن سرانجام شنیده و پیروز شد. مردم این کشورها در انتخاب‌های اخیر خود به‌خوبی نشان دادند که از وضع موجود به تنگ آمده‌اند و دیگر تحمل بیگانگان را ندارند. انتخابات سال گذشته امریکا هم درس‌های ویژه خود را داشت؛ جایی که دونالد ترامپ در حال ادامه دادن به حرکت‌های خشمگینانه خود است و به‌تازگی اعلام کرده برای ماندن در قرارداد «نفتا» که میان امریکا، مکزیک و کانادا است، راهی جز مذاکره دوباره وجود ندارد. این احتمال وجود دارد که قرارداد نفتا به‌طور کلی از میان برداشته شود؛ قراردادی که امکان تجارت آزاد میان ۳ کشور را فراهم می‌کند. این روش‌های درمانی البته کارگر نخواهند بود. از بین رفتن نفتا بی‌گدار به آب زدن است زیرا به کارگران «یقه آبی» به عنوان اصلی‌ترین حامیان دونالد ترامپ در زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ضربه سختی خواهد زد. یقه آبی‌ها، کارگرانی هستند که کارهای سخت بدنی انجام می‌دهند یا در اصطلاح کار یدی می‌کنند و نان بازوی خود را می‌خورند. همچنین سخت گرفتن به مهاجران هیچ کاری را در زمینه پیشبرد اهداف اقتصادی در شرق آلمان از پیش نمی‌برد؛ جایی که ۲۰ درصد رای‌دهندگان از حزب راستگرای افراطی این کشور حمایت کرده و به آن رای دادند. اما ماهیت خود شکست‌خورده سیاست‌های پوپولیستی در درخواست آنها برای جاری شدن این سیاست‌ها در کشورهای‌شان خللی ایجاد نخواهد کرد. احزابی که قدرت را به‌دست گرفته‌اند باید به رای‌دهندگانی که احساس می‌کنند چشم‌انداز بهتر برای آینده، دور از دسترس‌شان قرار گرفته، راه‌حلی ارائه دهند که بیشتر از خشم‌های سیاسی به واقعیت‌های ژئوپلتیکی توجه داشته باشد. تئوری اقتصادی می‌گوید نابرابری‌های منطقه‌ای باید از بین برود تا مناطق فقیرتر (و ارزان‌تر) بتوانند سرمایه‌ها را جذب و نسبت به مناطق ثروتمندتر با سرعت بیشتری رشد کنند. در قرن بیستم این تئوری با کم شدن شکاف درآمدی در سراسر ایالت‌های امریکا و مناطق اروپایی تایید شد. اما اکنون دیگر خبری از تایید این نظریه اقتصادی نیست زیرا مناطق دارا در حال دورتر شدن از همتایان ندار خود هستند. این واگرایی جغرافیایی پیامدهای حزن‌انگیزی به همراه داشته است. کودک متولدشده در ۲۰ درصد قشر پایین دست سانفرانسیسکوی ثروتمند شانس‌های به‌مراتب بیشتری نسبت به کودک متولدشده در ۲۰ درصد قشر بالا دست دیترویت در امریکا دارد. این تنها یک مقایسه میان دو ایالت امریکا است. همچنین پسران متولد منطقه چلسی لندن ۹ سال امید بیشتر به زندگی نسبت به همتایان خود در شهرک «بلک‌پول» دارند. چلسی یکی از مناطق سلطنتی در لندن، پایتخت انگلیس و بلک‌پول شهرکی در شمال غربی بریتانیا است. فرصت‌ها از اساس برای کسانی که در مناطق اشتباهی هستند، محدود می‌شود و اقتصاد در این مناطق رنج بیشتری را به دوش می‌کشد. اگر در ۵۰ سال گذشته همه شهروندان امریکایی در مناطقی با بهره‌وری بالا زندگی می‌کردند، اقتصاد این کشور می‌توانست با سرعت ۲ برابر آنچه تاکنون بوده، رشد کند. واگرایی نتیجه زور زیاد است. در اقتصاد مدرن، مقیاس عاملی با اهمیت فزاینده است. شرکت‌هایی با بزرگترین داده‌ها شانس داشتن دستگاه‌هایی با بیشترین کارآیی را دارند، شبکه‌های اجتماعی با میلیون‌ها کاربر برای تازه‌واردها جذاب هستند و بورس‌های اوراق بهادار با قدرتمندترین سرمایه‌گذاران بهترین جا برای سرمایه‌گذاری هستند. اهمیت مقیاس باعث می‌شود آفرینش‌ها کمتر شود، ستارگان شناخته‌شده در هر صنعت در مکان‌های محدودتری حضور داشته باشند و سوپراستارها نیز خوشه‌ای در جاهای مشخص رشد کنند. همه اینها باعث خواهد شد آنها که در این دسته نیستند عقب بمانند. با وجود افزایش اختلاف‌های منطقه‌ای از نظر ثروت و پیشرفت مردم کمتر از منطقه‌ای به منطقه دیگر جابه‌جا می‌شوند. درصد امریکایی‌هایی که از ایالتی به ایالت دیگر می‌روند هر سال کمتر می‌شود و از دهه ۹۰ میلادی (دهه ۷۰شمسی) این میزان به نصف رسیده است. جالب اینکه امریکایی‌هایی که در خانواده‌های معمولی زندگی می‌کنند آزادی بیشتری نسبت به همتایان اروپایی خود دارند اما به‌طور معمول محل زندگی‌شان بیشتر از ۳۰ کیلومتر از پدر و مادرهایشان فاصله ندارد. تغییرات جمعیتی می‌تواند این موضوع را توضیح دهد؛ از جمله افزایش خانواده‌هایی که دو نان‌آور دارند و باید همزمان از اعضای سالمند خانواده نیز مراقبت کنند. اما مهم‌تر از چنین دلایلی، سیاست‌های ضعیف است که فاصله طبقاتی در مقیاس منطقه‌ای ایجاد می‌کند. سر به فلک کشیدن هزینه‌های مسکن در شهرهای پیشرفته تازه‌واردها را زیر پای خود له می‌کند. آن روی سکه اما سیاست‌هایی است که به فقیران کمک می‌کند و این کمک باعث می‌شود آگاهانه مشکلات مناطق عقب‌افتاده وخیم‌تر شود. مزایای بیکاری و بهداشتی باعث می‌شود افراد کم‌درآمد در همان منطقه‌ای که هستند بتوانند به زندگی ادامه دهند. وقتی این قشر از جامعه هیچ انگیزه‌ای برای حرکت نداشته باشند رفاه به هر شکلی باعث می‌شود آسیب‌های سرمایه‌داری را کمتر احساس کنند اما بدون تردید مشکلاتی را برای منطقه‌ای که زندگی می‌کنند به‌وجود می‌آورد. حال پرسش این است: چه باید کرد؟ یک پاسخ کمک به حرکت و جابه‌جایی مردم است. مکان‌های پررونق می‌توانند فرصت بیشتری برای ساخت خانه و بنای زیرساخت‌ها برای تازه‌واردها به‌وجود بیاورند. شناخت توانمندی‌های سراسر مرزهای یک کشور به مردمش کمک می‌کند به جایی بروند که بتوانند بیشترین بازدهی و بهره‌وری را داشته باشند اما این روند هم می‌تواند نتایج منفی خاص خود را به همراه داشته باشد. برای پیشگیری از این مشکلات، سیاستگذاران باید تلاش زیادی کنند تا مناطق نادیده گرفته شده را با یارانه‌ها تقویت کنند. در واقع شاید بالاتر از هر کاری این باشد که سیاستمداران طرز فکر خود را تغییر دهند. برای ترقی‌خواهان کاهش فقر نیازمند رفاه است و برای آزادی‌خواهان، آزادسازی اقتصاد راه‌حل است. هر دوی این دیدگاه‌ها روی مردم تمرکز دارند، اما پیچیدگی ارتباط میان جمعیت‌شناسی، رفاه و جهانی‌سازی به این معنی است که تمرکز روی مردم برای رسیدن به هدف ناکافی است. آرام کردن خشم جا مانده از پیشرفت اقتصادی یعنی فهم دقیق مشکلات آن منطقه جغرافیایی خاص، از این رو برای رهایی از آسیب‌های جهانی‌سازی چاره‌ای جز توجه به جامانده‌ها از پیشرفت نیست. منبع: اکونومیست

تمرکز روی مردم برای رسیدن به هدف ناکافی است
کد خبر: ۲۱۷۵۶
۱۹ آبان ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۶
ارسال نظر
captcha

آخرین اخبار