کسری بودجه زمانی رخ میدهد که هزینههای یک دولت بیشتر از درآمدهای آن باشد. این منجربه انباشت بدهی در بخش دولتی میشود. اگر این کسریها ناپایدار باشد، میتواند به پرداخت سود بالاتر سهام بیانجامد و بدتر از آن نتیجهای چون از دست رفتن اطمینان به دولت را به همراه خواهد داشت.
به گزارش پایگاه خبری گسترش، روزنامه صمت نوشت: کشورهای گوناگون دنیا بهطور معمول تلاش میکنند هنگام بودجه نوشتن کمترین فاصله میان دخل و خرجشان باشد که برای بسیاری از کشورها کمکردن این فاصله سخت است. البته برخی کشورها هم مازاد بودجه دارند که این یعنی هزینههایشان از درآمدهایشان کمتر است اما برای آنها که با مشکل کسری روبهرو هستند، همیشه مهم است که راههایی برای کنترل یا کمکردن این کسری پیدا کنند. راه روشن برای کاهش کسری بودجه افزایش نرخ مالیات و کاهش هزینههای دولتی است. اما سختی کار آنجاست که این محکمکاری مالی میتواند باعث کمشدن رشد اقتصادی شود؛ اتفاقی که میتواند یک کسری چرخهای بالاتر شود و این یعنی دولت در شرایط رکود اقتصادی درآمد مالیاتی کمتری دارد. بهترین گزینه برای کاهش کسری مالی بسته به موقعیت هر کشور تعیین میشود. در این زمینه اما میتواند چند سیاست را پیشنهاد داد: کاهش هزینههای دولت دولت میتواند از هزینههای عمومی خود بکاهد تا کسری مالیاش کمتر شود. برای نمونه، در دهه۹۰ میلادی (دهه۷۰) کانادا با کاهش قابلتوجه هزینههای دولتی توانست از کسری بودجه خود کم کند. مقامات کانادا بخشهای گوناگون را بهطور کامل ارزیابی کرده و در ۴سال در کل مجموعه دولت این صرفهجوییها اعمال شد. کار کارستان کانادا در این زمینه ثابت کرده که این سیاست در کاهش کسری بودجه موفق عمل کرده است. در طول دوره کاهش هزینهها، اقتصاد کانادا به رشد ادامه داد. اقتصاد این کشور البته در طول دوره کاهش هزینهها از نرخ بهرههای پایینتر با هدف بهبود وضعیت هزینهها، صادرات بیشتر به امریکا و نرخ ارز ضعیف سود برد. درواقع اقتصاد قوی به این کشور کمک کرد تا هزینههایاش را کم کند. بریتانیا نیز در دهه۲۰ میلادی (سالهای آغازین ۱۳۰۰) کاهش شدید هزینهها را تجربه کرد اما این کاهش شدید هزینهها در کنار استاندارد طلا (نرخ ارز ثابت) موجب کاهش تورم و کمتر شدن رشد اقتصادی شد. از اینرو، در این دوره، دولت عملکرد به نسبت ناموفقی در کاهش بدهیها نسبت به سرانه تولید ناخالص ملی شد. در بحرانی که برخی کشورهای حوزه یورو به آن دچار هستند، بسیاری از کشورهای اروپایی هزینههای دولتی را کم کردهاند تا برای کاهش کسری بودجه کشورهای خود قدمی برداشته باشند. برای نمونه، یونان، ایرلند و اسپانیا همگی کاهش هزینه را در دستورکار خود قرار دادند اما این کاهش هزینهها به کم شدن رشد اقتصادی در این کشورها انجامید که نتیجه آن کمتر شدن درآمدهای مالیاتی و افزایش بدهیها نسبت به سرانه تولید ناخالص ملی بود. این کاهش هزینهها در کاهش کسری بودجه کمترین تاثیر را داشت چراکه این کشورها نمیتوانستند از ارزش پول خود که همان یورو باشد بکاهند و نرخ این ارز ثابت بوده است. درواقع آنها نمیتوانستند از سیاست کاهش ارزش پولی استفاده کنند. از اینرو، کاهش هزینهها اثر چندانی بر کاهش کسری بودجه نداشته بلکه باعث مشکلات بیشتر اقتصادی در این کشورها نیز شده است؛ مشکلاتی که ریاضت اقتصادی را برای برخی از این کشورها به دنبال داشت.همچنین نتیجه گرفتن از این سیاست بستگی به نوع کاهش هزینهای که دولتها اعمال میکنند نیز دارد. اگر هزینههای حقوق بازنشستگی کاهش یابد، یعنی مردم مجبور شوند سالهای بیشتری را کار کنند، در این صورت احتمال دارد که یک افزایش واقعی در ظرفیت تولید وجود داشته باشد. اما اگر چیزی مثل سرمایهگذاری در بخش عمومی کم شود، اثر منفی بیشتری روی تقاضای کل و بخش عرضه اقتصاد به وجود خواهد آمد. از اینرو، دولت وسوسه میشود که حقوق و مزایای بازنشستگی را کم کند چراکه این میتواند به کاهش هزینهها بیانجامد و اثر کمتری هم بر رشد بگذارد. اما هزینهای چون افزایش نابرابری در جامعه را نیز به دنبال خواهد داشت. افزایش مالیات مالیاتهای بالاتر، درآمد را افزایش میدهد. این سیاست هم مانند کاهش هزینهها میتواند مخارج دولت را کم کند و همزمان به کاهش رشد اقتصادی منجر شود. مالیات بالاتر نیز بستگی به زمانبندی افزایش مالیات دارد. در یک بحران اقتصادی، افزایش مالیات میتواند باعث کاهش قابلتوجه در هزینهها شود. اگر رشد اقتصادی بالا باشد، افزایش مالیات باعث نمیشود که ضربهای اساسی به هزینهها وارد شود. این سیاست همچنین به نوع مالیاتی که افزایش مییابد نیز دارد. بهتازگی فرانسه مالیاتها را برای ثروتمندان جامعه بیش از ۷درصد فزایش داد، هر چند برخی اعتراض کردند که این درصد بسیار بالا است و محدودیتهایی برای کار در فرانسه ایجاد میکند. اگر نرخهای بالای مالیات انگیزهها برای کار را کم کنند، درآمد حاصل از افزایش مالیاتها ممکن است به رقمی که از پیش برنامهریزی شده نرسد. رشد اقتصادی یکی از بهترین روشها برای کاهش کسری بودجه به عنوان درصدی از تولید ناخالص ملی بهبود رشد اقتصادی است. اگر اقتصاد رشد کند، دولت رشد درآمدی در مالیات را تجربه خواهد کرد بدون اینکه مالیاتها بالا ببرد. با رشد اقتصادی، مردم مالیات بر ارزشافزوده بیشتری خواهند پرداخت، شرکتها مالیات بر سود بیشتری خواهند داد و کارگران و کارکنان مالیات بر درآمد بیشتری به دولت پرداخت خواهند کرد. رشد اقتصادی بالا، در میان روشهای کاهش کسری بودجه کمترین درد و ضرر را دارد چون نیاز به افزایش مالیاتها یا کاهش هزینهها در آن نیست. اما بسیاری از کشورها با بحران کسری مالی بیشتر در بحران غرق میشوند و به این ترتیب فرصت رشد اقتصادی را از دست میدهند. کشورهای حاضر در حوزه یورو درحالحاضر رشد اقتصادی را به دلیل ماهیت سیاست پولی اروپایی و محدودیتهای یورو کار سختی میبینند. همچنین، رشد اقتصادی ممکن است نتواند کسریهای برجسته ساختاری را کاهش دهد. کسریهای مالی ساختاری ممکن است حتی در دوره رشد اقتصادی نیز رخ دهند. در اینباره ممکن است غیر از رشد اقتصادی، نیاز به کاهش هزینهها یا افزایش مالیات نیز وجود داشته باشد. منبع: Economicshelp.org