ناصر بزرگمهر / مدیر مسئول
«گفتوگو» از دو کلمه جداگانه یعنی «گفت» به معنای گفتن و «گو» به مفهوم گوش کردن تشکیل شده است.برای انجام یک گفتوگوی مفید بین دو انسان یا دو تمدن نیاز به ابزارهایی مثل «زبان» برای گفتن و «گوش» برای شنیدن، «کاغذ» برای نوشتن، «چشم» برای دیدن و... مواردی از این قبیل است. در واقع «گفتوگو» از ارتباط و نزدیکی و همدلی «گفتار و نوشتار» و از سوی دیگر «شنیدن و دیدار» حکایت میکند.در بحثهای آکادمی و دانشگاهی، دنیای ارتباطات بر ۳ پایه یعنی، ارتباط گفتاری، ارتباط نوشتاری و ارتباط رفتاری استوار است که البته نامگذاری و تقسیمبندیهای دیگری نیز در این زمینه ارائه شده است. در نوعی تقسیمبندی دیگر، ارتباط گفتاری همان «ارتباط شنیداری» است یا ارتباط نوشتاری به معنای «ارتباط دیداری» است و یا ارتباط رفتاری و «ارتباط کرداری» ارتباطی یکسان تلقی میشوند.«گفتوگو» از مقوله «ارتباطات کلامی» شروع میشود و معمولا کمبودهای خود را با «ارتباطات غیرکلامی» جبران میکند. خوشبختانه در طرح پیشنهادی «گفتوگوی تمدنها» از طرف ریاست محترم جمهوری اسبق هم، به ظاهر مشکلی در بخشی از ارتباطات کلامی در جامعه ما وجود نداشت. هر کس از رئیسجمهور تا ناتوانی چون حقیر، در حرف زدن کم نمیآوریم و به خوبی درس شعار دادن را فرا گرفتهایم، مدیران محترم در هر رده سازمانی هر روز حرفهای شیرینی میزنند که هیچ شیرینیفروشی تا امروز نتوانسته است چنین شیرینی را برای مردم تدارک ببیند! اما اگر میبینید که با همه این شیرینزبانیها، مرکز گفتوگوی تمدنها در همان ابتدای تشکیل تعطیل میشود و نمیتواند باقی بماند، مربوط به ارتباطات غیرکلامی یا به زبان سادهتر همان ارتباط رفتاری و کرداری است که در ظاهر مبحث مهم گفتوگوی تمدنها، فراموش شده بود. یعنی متاسفانه در پیشنهاد گفتوگوی تمدنها، بخش «خورد و بازخورد» رفتار و کردار مسئولان، نخبگان و حتی مردم کوچه و بازار را در طرح خود ندیده بودند وبه همین دلیل کوچک، آن طرح بزرگ در مرحله نخست یعنی ارتباط گفتاری و نوشتاری باقی ماند و جوانمرگ شد و ارتباط غیرکلامی هم تبدیل به مشت و لگد شد. گاهی مشت و لگدها شکل ملموس فیزیکی از نوع برخورد سازمانیافته دارند و گاهی به شکل درگیری سازمان نیافته مثل یک دعوای عادی ترافیکی بین دو راننده است، اما مشت و لگدهای غیرفیزیکی مثل انواع تصمیمات سازمانهای مختلف در گران کردن نرخ خدمات انحصاری خود مثل آب، برق، گاز، تلفن، پست، گمرک، نفت، بنزین، قند، شکر، آرد، هواپیما، قطار، اتوبوس، مترو، تحصیلات به اصطلاح رایگان تا پاسخگو نبودن کارکنان دولتها از مدیریت یک سازمان تا نگهبان بخش ورودی یک نهاد کم اهمیت، نشان از بیتوجهی به بخش ارتباطات غیرکلامی دارد. متأسفانه جامعه از نظر رشد فرهنگی، گوشی برای شنیدن ندارد، بنابراین یکی از وظایف نخبگان جامعه اعم از استادان دانشگاه، روشنفکران، سیاستمداران، هنرمندان، وعاظ، روحانیون، نویسندگان و روزنامهنگاران توجه بیشتر به ارتباطات رفتاری و کرداری است.رشد فرهنگی، نقادی را پذیرفتن و گفتوگو کردن، نیاز به یک تلاش همه جانبه و حداقل چند ده ساله دارد. روزنامهنگاران ضمن انجام رسالت سنگین اطلاعرسانی و روشنگری جامعه، وظیفه معلمی را نیز بر عهده دارند. در طول تاریخ و در همه جوامع حتی در جوامعی که امروز مدعی دموکراسی و آزادی هستند، روزنامهنگاری، حرفه بیدردسری نبوده است. سعید درمبخش، کاریکاتوریست مشهور چند سال قبل در روزنامه عصر آزادگان ۷۹/۱/۲۸ طرحی را چاپ کرد که تصویر روزنامهنگاری را نشان میداد که روی تیغ «ناست دو سوسمار» در حال بندبازی است و یک مداد قرمز هم به عنوان چوب تعادل بندبازی در دستش گرفته است، وقتی این طرح را میدیدی، کف پایت به قلقلک میافتاد و احساس بدی بروز میکرد، الان هم که یادآوری میکنم، فکر میکنم پایم روی تیغ قرار گرفته است. بله روزنامهنگاری و داشتن احساس مسئولیت در همه جوامع، کار پردردسری است، بهویژه در روزگاری که قرار باشد، همگان دو گوش را گم کرده و یکپارچه زبان باشند و همه تصمیمگیریها، مربوط به نهادهای خاص شود، به طورحتم «روزگار ما» در این شرایط «روزگار وصل» نخواهد بود و گفتوگو راه به جایی نخواهد برد. یک بار دیگر پیشنهاد میکنم مدیران محترم، کمی از ارتباطات گفتاری خود بکاهند و به ارتباطات شنیداری گوش دل بسپارند و در ارتباطات کرداری و رفتاری خود تجدیدنظر کنند که به قول حضرت امام (ره) هرگز برگشت به میان مردم دیر نیست و باید حرف مردم را شنید و گوش کرد. یادداشت سی و هفتم- از کتاب مدیریت کوتولهها