علی نعیمی
عکسالعملهای ما ناشی از افعالی است که در طول روز آنها را متحمل میشویم. این عکسالعملها دو منشأ دارد؛ نخست خرد و در دیگر سو احساس. نوشتن بیش از آنکه نیازمند خرد باشد باید از اکسیر احساس برای خلق یک موقعیت بهره بگیرد. نقطه طلایی هر نوشته آنجایی است که قهرمانتان میان عقل و دل جانب دل را میگیرد. از همین جا است که اتفاقها آنطور که مخاطب انتظار دارد پیش نمیرود و مدام او را غافلگیر میکند. فقط مراقب باشید در این کشمکش میان متن و مخاطب خودتان غافلگیر نشوید که زنجیره اصلی قصه از دستتان دربرود. برای نوشتن یک قصه معمایی یا حادثهای یا حتی برای طرح یک موضوع نخستین نکته این است که شما در نوشتار اولیهتان تمامی داشتههایتان را جلوی چشم بگذارید. یعنی تکلیفتان با چیزی که مینویسید روشن باشد. حالا میتوانید ساختمان قصهتان را با توجه به ریتم داستان تغییر دهید. میتوانید داستان را روان و یکدست تعریف کنید. میتوانید تکههایی از قصه را نگویید یا دیرتر مطرح کنید. بهطورمثال در ماجرای قتل دختری که چند شب پیش در اتوبان تهران-قم اتفاق افتاد، تنها کسی که میداند قاتل کیست و چرا این اتفاق را رقم زده، نویسنده است. رمانهای پلیسی و جنایی همواره از چینش اشتباه صحنهها رنج میبرند. مراقب باشید هیچ قسمتی از قصه برایتان گنگ و نامفهوم باقی نماند. ادامه دارد...