|

فرحزاد، درکه، دربند

فهرست محتوا

علی نعیمی

به ما می‌گویند «ف» و ما همگی می‌رویم «فرحزاد». آن‌وقت خودشان دوتایی می‌روند دربند و درکه و دارآباد. قاه قاه می‌خندند به ریش‌مان و از اینکه دست‌مان انداختند خوشحالند. وقتی دستش را جلو می‌آورد که دست بدهد و در لحظه آخر که دستش را می‌کشد و ما را خیط می‌کند قندی در دلش آب می‌شود که بیا و ببین. تفریحش همین است که دیگران را دست بیندازد. آنقدر این کار را ادامه می‌دهد که از یک جایی به بعد نمی‌دانیم او خود واقعی‌اش است که کنار ما ایستاده یا وقتی که به ما گفته «ف» و ما رفتیم «فرحزاد» خودش هم به اشتباه سر از جوادیه درآورده؟ می‌گذاریم ما را ساده ببیند. با او که بیرون می‌رویم بی‌رنگ‌ترین و مرده‌ترین لباس‌مان را تن‌مان می‌کنیم تا رنگ جیغ پیراهنش توی جمع بدرخشد. او از جیغ بنفش خوشش می‌آید و ما از آواز اپرا. وقتی که کارش بالا می‌گیرد و کسی دیگر نیست که دستش بندازد استراتژی‌اش می‌شود سکوت. در مقابل همه چیز سکوت می‌کند. سکوت می‌کند وقتی به او می‌گویند دروغگو؛ یا می‌گویند خائن. بی‌تفاوتی آزار‌دهنده و لج درآری که پشتش هزار معنی نهفته است و او می‌داند ما جماعت ساده نمی‌توانیم آن را کشف و رمزهایی که روی خطوط چهره‌اش گذاشته را باز کنیم. مرز بلاهت و سادگی و زرنگی را آنچنان درهم می‌پیچد که گاهی خودش هم راه منزلش را گم می‌کند. می‌خواهد برود راه‌آهن ولی سر از فرحزاد درمی‌آورد. او حروف اولیه کلماتش را گم کرده است.

فرحزاد، درکه، دربند
کد خبر: ۳۰۲۲۷
۰۷ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۱
ارسال نظر
captcha