از همان روزی که رضا رشیدپور به عنوان مجری برنامه «هفت» انتخاب شد، دستهای زیادی به نشانه اعتراض بالا رفت.
به گزارش پایگاه خبری گسترش، روزنامه صمت نوشت: محمود گبرلو باوجود همه انتقادهایی که گاه و بیگاه به او میشود، گفت: «من، افخمی و جیرانی، ۳ مجری هفت، با همه تفاوتهایی که داشتیم، کار و زندگیمان سینما بوده اما رشیدپور اصلا آدم سینمایی نیست.» و حالا بعد از چندمین شبی که برنامه «هفت» روی آنتن شبکه ۳ سیما رفته، همه با گبرلو موافق هستند و هجمه انتقادها به برنامهای که بنا بود از سینما و فیلمهای جشنواره بگوید، بیشتر هم شده است. چالشهای عوامپسندانه برنامه هفت در شب سوم جشنواره، داغترین سوژه اصحاب رسانه در شبکههای اجتماعی و محوطه پردیس سینمایی ملت بود؛ اینکه منتقدان این برنامه از گفتن حتی یک جمله موثر درباره فیلمهایی که دیدهاند عاجز هستند و انگار توجیه شدهاند که آب از آب تکان نخورد. این در حالی است که از ویژهبرنامه جشنواره فیلم فجر انتظار میرفت به جای اینکه صحبتهای مهران مدیری حول انتقاد از دولت و ناتوانی در صحبت از دیگر نهادها را در بوق و کرنا کند، فیلمهای این دوره از جشنواره را به چالش بکشد. جان کلام هم اینکه هفت قرار بود «نود» سینمایی باشد و باید فکری به حال این برنامه و مخاطبانش کرد. قصه از جای دیگری آغاز میشود و در نقطه حساسی به پلاسکو گره میخورد. شاید یکی از جذابترین نکاتی که روز یکشنبه بعد از تماشای فیلم «چهارراه استانبول» بسیار مورد توجه قرار گرفت، همین بود؛ اینکه مصطفی کیایی تلاشی برای بازسازی حادثه پلاسکو نداشت و تنها قصهای ساخت که در جریان آن، یاد پلاسکو و آتشنشانان هم زنده میشود. این اما همه ماجرا نبود. خیلیها در کنار تحسین شجاعت کیایی برای انتخاب سوژهای که هنوز برای همه مردم ملتهب است، این انتقاد را هم به عملکرد او داشتند که برای ادای دین به آتشنشانان و دردی که بر آنها رفته، پلانهای مربوط به آتشنشانان به طرزی افراطی و تنها از روی ترحم یا شاید احترام پررنگ شده است. خیلیها به بازی ضعیف و خارج از حد انتظار مهدی پاکدل در نقش آتشنشان نقد جدی وارد کردند و پیشنهادهایی مانند حامد بهداد یا نوید محمدزاده را روی میز گذاشتند و دیگرانی هم از همکاری دوباره زوج موفق بهرام رادان و محسن کیایی تعریفها کردند. برخی تماشاگران بعد از یک سال دوباره برای پلاسکو اشک ریختند و عده دیگری گفتند کیایی با ساخت فیلمی درباره پلاسکو قمار کرده است. مصطفی کیایی هم در پاسخ به تمام واکنشهای مثبت و منفی در نشست خبری فیلم چهارراه استانبول گفت: «زمانی که حادثه پلاسکو رخ داد جوگیر شده بودم که بهطورحتم فیلمی بسازم که پلاسکو در آن نقش داشته باشد. پلاسکو هم سیاسی بود هم تجاری. بحث من اقتصاد بود. پلاسکو اقتصاد ما بود که ریخت و این برای من دغدغه بود.» مستند «بانوی قدس ایران» از زمانی که از افتتاحیه جشنواره سینما حقیقت کنار گذاشته شد، حواشی درباره نمایشی که مصطفی رزاق کریمی درباره زندگی همسر امام خمینی ساخته بود، بالا گرفت. هرچند بانو قدس ایران دوباره به بخش رقابتی جشنواره حقیقت برگشت و بهنمایش درآمد، اما مخاطبان کوتاه نیامدند و تا روز یکشنبه که این فیلم در پردیس سینمایی ملت روی پرده رفت، حرف و حدیثها همچنان ادامه داشت. در حالی که ابراهیم حاتمیکیا مستند بانو قدس ایران را اثری تاثیرگذار عنوان کرد که اشک او را سرازیر کرده، جناح دیگری این اثر را مستندی در تحریف زندگی امام دانستند. آنطرف عدهای از منتقدان گلایه کردند چرا هر سوژه تاریخی را مغایر با حقیقتی که وجود داشته میدانید و دیگرانی بودند که نوشتند: «وقتی قرار است برای نخستین بار دری به خانه امام باز شود، باید همهچیز درست و حسابشده پیش برود.» با اینحال نمایش بانو قدس ایران هم در پردیس ملت تمام شد و نوبت به «لاتاری» و هادی حجازیفر رسید و عدهای در توییتر به شوخی نوشتند: «برای تماشای فیلم لاتاری با خودتان تخمه بروجردی ببرید تا بازی خوب حجازیفر بهتر به جانتان بنشیند.» با اکران لاتاری باز نقدها و تمجیدها یک بار دیگر صف کشیدند؛ مخالفان گفتند: «لاتاری ملغمهای بود از قیصر، فیلم هندی و سبک تگزاسی و حیف که مسئله قاچاق زنان اینقدر غیرحرفهای فیلم شده است.» و آنطرف عده دیگری آخرین اثر محمدحسین مهدویان را نمونه سینمای شهری که شاید روزگاری ابراهیم حاتمیکیا میتوانست بسازد یا باید میساخت و نساخت توصیف کردند؛ فیلم جوانپسندانهای که دیر شروع میشود و کلی وقت در تهران صرف میکند تا دو شخصیتش را سوار هواپیما کند و به دوبی بفرستد. در این میان عدهای انتخاب سوژه قاچاق دختران را موضوع جسورانهای دانستند و معتقد بودند مهدویان شجاعت به خرج داده سراغ این سوژه رفته و با این انتخاب بهنوعی تابوشکنی کرده است. در پایان روز سوم جشنواره، نشست خبری لاتاری هم برگزار شد و عنوان «شلوغترین نشست خبری» را هم از آن خود کرد. حمید فرخنژاد در پاسخ به انتقاد تند خبرنگاری که گفت: «فیلم شما نشان میدهد در دستگاه اطلاعاتی میشود عملیات خودسرانه انجام داد»، با همان چاشنی طنز همیشگی و در کمال خونسری پاسخ داد: «با استدلال شما جان وین باید چندین بار تا به حال اعدام میشد»، هادی حجازیفر عیب سیدمحمود رضوی، تهیهکننده لاتاری را اصلاحطلب نبودن او عنوان کرد و محمود رضوی در پاسخ به این پرسش که اگر قالیباف رئیسجمهور میشد باز هم این فیلم را میساختید، گفت: «بهطورقطع با سرعت بیشتری پروانه ساخت میگرفتم و میساختم.» در نهایت هم خبرنگاری درباره سکانس پایانی فیلم پرسشی با این مضمون مطرح کرد: «آیا رگ غیرتی که موسی در پایان فیلم نشان میدهد اخطاریه سیاسی حزب شما به دارودسته حزبی است که قدرت را در دست دارد؟» که پاسخ این پرسش با قهقهههای کشدار محمود رضوی و محمدحسین مهدویان روبهرو شد و تهیهکننده فیلم پاسخ را به کارگردان حواله داد و همهچیز در همهمه و شلوغی تمام شد. بههرحال دنیای جشنواره فقط در پردیس ملت خلاصه نمیشود و آن بیرون، در خیابانهای شهر و در سینماهای مردمی، دوستداران فیلم و سینما برای تماشای هر کدام از این فیلمها ساعتها در صفهای طولانی میایستند و میان اشکها و خندهها، برای فیلمسازان محبوبشان کف میزنند. سومین روز جشنواره فیلم فجر هم میان سوژههای ملتهب، تاریخی و حساس تمام شد و در خاطرهها ماند.