حامد هدائی / اقتصاددان رفتاری
دانیل کانمن، استاد اقتصاد رفتاری درباره رویدادهای نادر میگوید: تجربه من به خوبی نشان میدهد تروریسم چگونه عمل میکند و چرا تا این حد تاثیرگذار است. در واقع، تروریسم یک آبشار دسترسپذیری را القا میکند. رسانهها و گفتوگوهای تکراری تصویری آشکار از مرگ و آسیب را پیوسته تشدید میکنند و این باعث میشود این موضوع بهویژه هنگام قرار گرفتن در موقعیتی خاص، بیاندازه دسترسپذیر باشد. این انگیزش احساسی تداعیگرا، خودکار و مهارناپذیر است و سبب ایجاد میل به محافظت میشود. بخش منطقی ذهن شاید بداند که احتمال بسیار کم است اما این دانستن، نارضایتی خودساخته و آرزوی رهایی از آن را بهطور کامل از بین نمیبرد. فرآیند ناخودآگاه ذهنی را نمیتوان خاموش کرد. این حس نه تنها با احتمالات نامتناسب است، بلکه نسبت به میزان دقیق احتمال نیز فاقد حساسیت است. برای نمونه، به شهروندان دو شهر درباره حضور بمبگذاران انتحاری اخطار داده شده است. به شهروندان یک شهر گفته شده دو بمبگذار آمادهاند مکانهای متفاوتی را منفجر کنند. به شهروندان شهر دیگر گفته شده فقط یک بمبگذار وجود دارد. در اینجا خطر نصف مورد دیگر است اما آیا این شهروندان بیشتر احساس امنیت میکنند؟ نکته جالب توجه این است که روانشناسی بختآزماییهایی با جایزه بزرگ مشابه روانشناسی تروریسم است. احتمال مسرتبخش بردن جایزهای بزرگ در اجتماع تقسیم شده و با گفتوگوهایی که در خانهها یا محلهای کار انجام میشود شدت مییابد. خریدن بلیت با خیالپردازی خوشایند خیلی سریع مورد تشویق قرار میگیرد. با این حال احتمال واقعی بسیار کماهمیت است و فقط امکان آن است که اهمیت دارد. براساس نظریه چشمانداز، رویدادهای بسیار نامحتمل یا نادیده گرفته میشوند یا ارزشی بیش از اندازه به آنها داده میشود، اما وقتی ارزشی بیش از اندازه به موقعیتی داده میشود نهتنها موقعیتهایی که این موارد در آن پیش میآید، مشخص نمیشوند بلکه تعبیر روانشناسی نیز برای آن در دسترس قرار نمیگیرد. در پژوهشی که درباره نقش احساسات و وضوح در تصمیمگیری انجام شد مشخص شد ارزشگذاری بیش از اندازه نتایج، ریشه در ویژگیهای ابتدایی مغز انسان دارد. این بخش از مغز در احساس، وضوح در روان بودن فرآیند تصمیمگیری، دسترسی و قضاوت درباره احتمالات تاثیر میگذارد؛ بنابراین واکنش وسواسی ما را به رویدادهای نادری که نمیتوانیم آنان را نادیده بگیریم، توجیه میکند. برای نمونه، چقدر احتمال دارد رئیسجمهوری امریکا نامزدی خارج از دو حزب حاکم باشد؟ یا چقدر حاضریم بختمان را با این شرایط بسنجیم که اگر در آن رئیسجمهوری بعدی نامزد حزب سوم باشد هزار دلار دریافت کنیم و اگر نباشد هیچ چیز؟ این دو پرسش متفاوت هستند اما بهطور آشکار به هم ربط دارند. نخستین پرسش از ما میخواهد احتمال وقوع رویدادی نامحتمل را ارزیابی کنیم. دومی با ساختن شرایط معامله ریسکی ما را فرا میخواند تا برای همین رویداد، ارزش تصمیم در نظر بگیریم. با این حال پرسش مهم این است که افراد چگونه قضاوت میکنند و چگونه ارزش تصمیم را در نظر میگیرند؟ دو پاسخ سادهشده میتواند به این شکل باشد که افراد احتمالات وقوع رویدادهای نامحتمل را بیشتر از اندازه معمول تخمین میزنند و اینکه افراد در تصمیمگیرهایشان به رویدادهای نامحتمل ارزش بیش از اندازه میدهند. اگرچه تخمین بیش از اندازه و ارزشگذاری بیش از اندازه دو پدیده جدا از هم هستند اما در هر دو سازوکارهای روانشناسی یکسانی نقش دارد؛ توجه تمرکز، پیشداوری تایید و آسایش ذهنی. وقتی ما به پیروزی نامحتمل نامزد غیر از حزب حاکم فکر میکنیم، سازوکار تداعیگرای ذهنی ما در حالت تایید معمول خود قرار میگیرد و بهطور گزیده، شواهد، نمونهها و تصویرهایی را که باعث میشود این جمله درست به نظر بیاید، فراخوان میکند. این فرآیند، هرچند با پیشداوری پیش میرود اما برای مغز اهمیتی ندارد. ذهن ما بهدنبال سناریویی بهظاهر درست میگردد که با موانع واقعیت مطابقت داشته باشد. قضاوت ما درباره احتمال وقوع چنین رویدادی بستگی مستقیم به میزان آسایش ذهنی یا روانی دارد که با آن سناریو به ذهن میرسد. انسانها همیشه روی رویدادی که قرار است تخمین بزنند تمرکز نمیکنند. ذهن ما این توانایی مفید را دارد که در آن واحد بر هر چیز عجیب، متفاوت یا نامعمول تمرکز کند؛ بنابراین توجه ما به سمت جایگزینهای غیر طبیعی جلب میشود و رویدادهای نامحتمل مرکز توجه قرار میگیرند. احتمال تخمین زدن رویدادهای نادر زمانی زیاد میشود که موارد جایگزین به طور کامل مشخص نشده باشند.