|
کشف یک معدن در دل یکی از خیابان‌های قدیمی پایتخت

سنگ‌های نیمه‌قیمتی که سر از آکواریوم در می‌آورند!

فهرست محتوا

از زمان قدیم بازارچه‌ها حس و حال خوبی برای من داشته و یادآور روزگار خوب کودکی‌ام بوده‌اند. یکی از این بازارچه‌ها، جمعه بازار پروانه است که در سال‌های گذشته، جمعه‌های هر هفته در پارکینگ طبقاتی پروانه برپا می‌شود و مشتریان ویژه خود را دارد.

به گزارش پایگاه خبری گسترش، روزنامه صمت نوشت: من نگارنده نیز که همیشه عاشق لباس‌های رنگی و سنتی بودم و زیورآلات ساخته شده با سنگ‌های قیمتی و نیمه قیمتی را می‌ستودم تا ۴ سال پیش، مشتری همیشگی این بازار بودم و دست کم ماهی ۲بار به آنجا می‌رفتم اما از زمانی که به کار خبرنگاری در روزنامه وزین صمت مفتخر شدم، فرصت کمی برای رفتن به جمعه بازار پروانه پیدا می‌کنم. من به‌عنوان خبرنگار حوزه معدن (به قول سردبیر عزیزمان تولید خبر و گزارش در آن همچون کار در معدن دشوار است) جمعه‌ها هم مشغول کار شریف خبرنگاری‌ام، در نتیجه رفتن و گشت وگذار در این بازارچه برایم کمی سخت و مشکل است؛ با همه این اوصاف فرصتی پیش آمد و توانستم پس از مدت‌ها گذری به این بازارچه قدیمی داشته باشم. پس با کلی ذوق و شوق آماده شدم و با یکی از وسایل حمل‌ونقل عمومی (مترو) راهی جمعه بازار پروانه شدم. پس از پیاده شدن در ایستگاه سعدی به سمت پارکینگ پروانه(محل برگزاری جمعه بازار) به راه افتادم که ناگهان بساط یک دستفروش نظرم را به خود جلب کرد. (ناگفته نماند که مانند آهنربا با دیدن کوچکترین اثری از سنگ‌های معدنی به سرعت جذب‌شان شده و پاهایم مرا جای دیگر نمی‌برند.) کمی که نزدیک‌تر شدم با یک دنیا سنگ‌های سبزرنگ و زیبا، چشم در چشم شدم. از فروشنده که مرد سبزه‌رویی بود و سبیل‌های پهنش به خشونت چهره‌اش می‌افزود، پرسیدم اینها سنگ مس هستند؟(برخی از سنگ‌های مس‌دار سبز و آبی رنگ هستند). او هم با لهجه شیرین کردی‌اش گفت: نه خانوم! اینها گارنت هستند! وقتی نام گارنت را از زبانش شنیدم چشمانم از خوشحالی برق زد. به قدری ذوق‌زده شدم که بدون هیچ درنگی در کنار بساط سنگفروش توقف کرده و شروع کردم به رصد کردن سنگ‌ها. مرد سنگفروش هم که متوجه علاقه من به سنگ‌ها شده بود با کمی گشتن میان سنگ‌ها، یکی را به دستم داد و گفت ببین چقدر گارنت داره؟ او درست می‌گفت آن تکه سنگ سبز لجنی پر بود از دانه‌های ریز گارنت که در دل آن تکه سنگ زمخت جا خوش کرده بودند. البته در بساط مرد سنگ‌فروش فقط گارنت سبز کلوخه‌ای نبود بلکه گارنت‌های ریز جدا شده و سنگ‌های زیبای یاسی رنگی به نام آمیتیست هم در این بساط بودند و به من چشمک می‌زدند. در این شرایط مانند کسی بودم که گویی معدنی کوچک از سنگ‌های قیمتی را در گوشه یکی از خیابان‌های قدیمی تهران یافته و سر از پا نمی‌شناسد؛ پس درنگ نکردم و شروع کردم به عکس گرفتن از مجموعه سنگ‌های مورد علاقه‌ام. ناگفته نماند جاسپر و مرجان دریایی هم در این بساط بود اما مرد سنگفروش آنها را به هرکسی نشان نمی‌داد! حال من که به واسطه نوشتن از معدن و سنگ و همکلام شدن با معدنکاران و جواهرشناسان آشنایی کمی با سنگ‌ها داشتم، شروع به پرسش کردم و از مرد سنگفروش پرسیدم اینها متعلق به کرمان است؟ (گارنت سبز کرمان در کشور معروف است) چهره‌اش کمی تغییر کرد و گفت: نه! مال کردستان است. ماجرا برایم جالب شد چون بر اساس اطلاعاتی که داشتم می‌دانستم طلای ساریگونی کردستان معروف است و سنگ‌آهن هم دارد اما از سنگ‌های قیمتی و نیمه‌قیمتی‌اش نه چیزی خوانده بودم و نه شنیده بودم. دوباره پرسیدم متعلق به کدام بخش است؟ به تکاب نزدیک است؟ (چون شنیده بودم در آن بخش ذخیره‌هایی از این نوع وجود دارد و از نظر جغرافیایی هم کمی به هم نزدیکند) که او هم شروع به توضیح دادن کرد و گفت بله همان طرف‌هاست... هنگام گفت‌وگوی من با مرد سنگفروش مردمی که از کنارمان می‌گذشتند نگاهی به بساط می‌انداختند و می‌گفتند اینها سنگ‌های دریایی‌اند! و حتی یکی از آنها هم شروع کرده بود به انتخاب سنگ برای آکواریومش! اینجا بود که من به ناشناخته ماندن معدن در ایران افسوس خوردم و آهسته به برخی از آنها می‌گفتم نه! اینها سنگ معدنی هستند و ارزشمند! بله یواشکی! چون در همین گیرودار ماموران محترم سد معبر شهرداری به سراغش آمدند و گفتند جمع کن بساطت را! و من از ترس اینکه نکند اتفاقی برای دستفروش بیفتد ترجیح دادم کمتر سخن بر زبان برانم و سنگ‌هایی که خریده بودم را برداشتم و راهم را به سمت جمعه‌بازار پروانه ادامه دادم. بعد از چند دقیقه پیاده‌روی به پارکینگ طبقاتی پروانه رسیدم و وارد جمعه‌بازار شدم اما برخلاف دفعه‌های گذشته دیدم راهروهای طبقه اول که همیشه مقر فروشندگان جنس‌های عتیقه بود، خلوت است؛ پس قدمی زدم و نگاه کردم و حظ بصر بردم. ظروف قدیمی مسی و روی، انگشترهای درشت مردانه با نگین‌های عقیق و فیروزه تا بشقاب‌های گل سرخی که همه ما ایرانیان با آن خاطره داریم را در این طبقه دیدم و بعد از آن طبقه‌های بعدی و بعدی را گز کردم تا اینکه در ورودی یکی از طبقه‌ها باز هم چشمانم مانند آهنربا جذب یک بساط فیروزه شد! جلو رفتم و دیدم در کنار نگین‌های ریز و درشت تراش‌خورده فیروزه، سنگ به نسبت درشتی به اندازه تخم‌مرغ در جعبه‌ای مخملی جا خوش کرده، وقتی از صاحب بساط پرسیدم نرخ این سنگ چقدر است؟ گفت: خانوم! این سنگ فیروزه اصل است و ۲۲میلیون تومان ناقابل نرخ دارد! من هم بعد از شنیدن نرخ با احتیاط تمام سنگ را در جایش گذاشتم و پرسیدم سنگ‌ها را از کجا می‌آورید؟ او هم در پاسخ گفت: از همه جای ایران. از نیشابور بگیر تا شهربابک کرمان. ناگفته نماند این سنگ دارای شناسنامه بود و تمامی ویژگی‌ها از وزن تا عیار و... در آن نوشته شده بود. (موضوع مهمی که بسیاری از کارشناسان سنگ‌های قیمتی درباره آن نظرهای گوناگونی دارند و می‌گویند صدور شناسنامه برای سنگ‌های قیمتی در ایران دچار چالش و مشکلات بسیاری است که باید مورد توجه مسئولان قرار گیرد و متولی برایش تعریف شود.)از آنجایی که او خراسانی بود درباره معدن فیروزه نیشابور هم از وی پرسیدم و او گفت: این معدن شرایط خوبی ندارد و عیار سنگش هم کم شده است. اینکه گفته می‌شود فیروزه آرامش‌بخش است و انرژی‌های منفی را از انسان دور می‌کند به واقع درست است چون صاحب بساط فیروزه به راحتی و در آرامش کامل به پرسش‌های رهگذران پاسخ می‌داد و اجازه می‌داد آن سنگ بزرگ فیروزه را در دست بگیرند و وزنش کنند! سنگ‌ها را از هند می‌آوریم! بعد از گفت‌وگوی چند دقیقه‌ای با این فروشنده؛ تصمیم گرفتم بقیه بازارچه را ببینم. با قاطعیت می‌توان گفت در جمعه‌بازار پروانه انواع سنگ‌های قیمتی و نیمه‌قیمتی(بیشتر بدل و مشابه) با قیمت‌های گوناگون وجود دارد و سر هر کدام از میزها یا بساط‌هایی که روی زمین این جمعه‌بازار پهن هستند را نگاه می‌کنی می‌توانی تعدادی از آنها را مشاهده و به راحتی سنگ دلخواهت را پیدا کنی. به گفته یکی از خانم‌های فروشنده زیورآلات سنگی، برخی از فروشندگان و کسانی که در این زمینه فعالیت می‌کنند، سنگ‌ها و زیورآلات خود را از کشورهایی مانند هند، تایلند و... وارد می‌کنند و در بازار داخلی به فروش می‌رسانند؛ سنگ‌هایی که نمونه‌های بسیار با کیفیت‌تر از آن در سرزمین‌مان وجود دارد اما نگاه و برنامه‌ریزی درستی برای استفاده بهینه از آنها تعریف نشده و بیشتر مردم نیز از ارزش واقعی این سنگ‌ها بی‌خبر هستند و شاید با بی‌تفاوتی از کنارشان بگذرند. بعد از گشتن و چرخ زدن در این بازارچه به نسبت شلوغ، از پارکینگ خارج شدم و به سمت ایستگاه مترو راه افتادم که در مسیر برگشت باز هم آن مرد سنگفروش را دیدم. دوباره با وی همکلام شدم و گفتم: بهتر نیست از این سنگ‌ها استفاده بیشتری ببری و با خرید یک دستگاه تراش‌سنگ هم شغل باثباتی داشته باشی و هم درآمد بیشتری حاصل کنی؟ او هم در پاسخ به من گفت: قصد دارم همین کار را انجام دهم و برای پسرم دستگاه تراش بخرم تا بتواند سنگ‌ها را تراش دهد؛ سپس آنها را بفروشم. من نیز که از شنیدن این حرف کمی خوشحال شده بودم او را در انجام این کار تشویق کردم و بعد از خداحافظی راهی منزل شدم. در واقع هدف من از نوشتن این گزارش این بود که بتوانم گوشه‌ای از مشکلات و چالش‌هایی را که در حوزه معدن به ویژه سنگ‌های قیمتی و نیمه‌قیمتی وجود دارد به شکل ملموس نشان دهم زیرا زمانی که برخی از افراد جامعه، سنگ معدنی را با سنگ دریایی یکی می‌دانند و برخی ممکن است از این ناآگاهی و مطلع نبودن از ارزش کانی‌ها سوءاستفاده‌کنند، این نوشته تلنگری است تا برخی مسئولان به ذخایر ارزشمند معدنی کشور نگاه ویژه‌ای کنند و در جهت اعتلای آن تلاش بیشتری از خود نشان دهند. سخن آخر... ذخایر ارزشمند معدنی مانند سنگ‌های قیمتی و نیمه‌قیمتی در بسیاری از نقاط ایران‌زمین یافت می‌شود که با کمی همت و برنامه‌ریزی می‌توان زمینه استفاده از آنها را فراهم کرد و ضمن رسیدن به ارزش افزوده، برای مردم منطقه‌ای که این معادن در نزدیکی محل زندگی‌شان قرار دارد، اشتغالزایی خوبی ایجاد کرد و جلوی مهاجرت‌شان به شهرهای بزرگ را گرفت زیرا امروز به‌دلیل مشکلات، بیکاری و همچنین رکود اقتصادی که در کشور حکمفرماست، ایجاد فضای کاری و اشتغال تا حدودی می‌تواند به رفع این مشکلات کمک کند.

سنگ‌های نیمه‌قیمتی که سر از آکواریوم در می‌آورند!
کد خبر: ۲۸۳۱۹
۰۹ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۰
ارسال نظر
captcha