زهره محسنیشاد/ روزنامهنگار
صبح روز پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ را کمتر کسی است که فراموش کرده باشد؛ روزی که خبر آتشسوزی ساختمان قدیمی پلاسکو، دست بهدست چرخید و پس از چند ساعت از تلاش ماموران امدادی برای مهار آتش، در نهایت، در بهت و ناباوری، پلاسکو به طور کامل فرو ریخت و جان تعدادی از هموطنانمان در این حادثه از دست رفت و داغ بزرگی بر دل ایرانیان گذاشت.فرو ریختن ساختمان پلاسکو فقط ویران شدن یکی از نمادهای اصلی مدرنیته تهران و یکی از مراکز مهم تولید و پخش پوشاک کشور نبود، بلکه نابودی زندگی، سرمایه و کار بسیاری از کسبه، اصناف و تولیدکنندگانی بود که برای آن چندین سال زحمت کشیده بودند، اما یکشبه آن را از دست دادند. کسبه و اصناف شاید حتی چنین اتفاقی را یک لحظه هم در ذهنشان تصور نمیکردند، اما به هر حال اتفاق است دیگر؛ هیچگاه خبر نمیدهد. بعد از فرو ریختن ساختمان پلاسکو که دیگر از آن فقط تلی از آوار و خاکستر به جای مانده بود، مثل هر حادثه دیگری که در کشور ما اتفاق میافتد، بار دیگر حسرتها و ایکاشها باقی ماند و صحبت از اقداماتی به میان آمد که باید قبل از حوادث اینچنینی برای پیشگیری یا حتی کمتر شدن خسارات انجام میشد، اما نشده بود؛ اقداماتی مانند رعایت ایمنی، بازسازی ساختمانهای فرسوده، پوششهای بیمهای و بسیاری از موارد دیگر که در کشور حادثهخیز ما، بسیار باید مورد توجه باشد، اما اهمیت کمی به آن داده میشود که ساختمان پلاسکو هم مصداق بارز همین بیتوجهیها بود. اینکه در ساختمانی با ۱۷ طبقه تجاری و حدود ۶۰۰ واحد صنفی، فقط ۳۵ درصد از واحدها دارای پوشش بیمه آتشسوزی یا اموال بودند، خود نشاندهنده وضعیت اسفبار مدیریت ریسک در کشور است و بیاهمیتی به مقوله بیمه و پیشیگری از بروز حوادث و خسارات احتمالی. به هر حال این حادثه نیز همچون سایر حادثههای دیگر که در ایران اتفاق میافتد، بدون اینکه خبر دهد، رخ داد و باعث ضرر و زیانهای مالی و جانی زیادی برای کشور شد، اما در این بین این پرسش مطرح میشود که پس از بروز اینگونه حوادث در کشور، چقدر نسبت به موضوع بیمه، پیشگیری از حادثه، افزایش ایمنی ساختمانها، بازسازی بناهای فرسوده، مدیریت ریسک و بسیاری موارد دیگر توجه میشود و تا چه میزان از این حوادث تلخی که هرازگاهی در کشور شاهد آن هستیم، درس میگیریم؟ برای پاسخ به این پرسشها، اگر آمارها را کنار بگذاریم، با کمی پرسوجو در بین اطرفیان و دوستان و همچنین با در نظر گرفتن تجربههای قبل و بعد از حادثه پلاسکو در بروز حوادث اینچنینی، میتوان به واقعیتها پی برد و پاسخ تمام پرسشها را دانست؛ پرسشهایی که ذهن را درگیر میکنند، اما نباید فقط بعد از بروز حوادث پررنگ شوند؛ پرسشهایی مانند اینکه چند درصد از خودروها و موتورسیکلتها که در سطح شهرها تردد میکنند، دارای بیمه بدنه و حتی بیمه اجباری شخص ثالث هستند؟ اینکه چه تعداد از منازل مسکونی از بیمههای آتشسوزی، زلزله، سرقت و... برخوردارند؟ در بخش وسیعتر چه میزان از فعالیتهای اقتصادی کشور، دارای پوششهای بیمهای لازم هستند؟ اینکه چند درصد از ساختمانها از ایمنی کافی برخوردارند؟ و بسیاری موارد دیگر که به طور حتم نتیجه این ارزیابی، آمار مثبتی نخواهد داشت. هرچند رئیسکل بیمه مرکزی پیش از این اعلام کرد «پس از حادثه پلاسکو مردم مراجعات زیادی به شرکتهای بیمه برای خرید بیمه آتشسوزی داشتند، اما به این موضوع نیز تاکید کرد که متاسفانه مردم ایران کاملا احساسی بوده و پس از مدتی حادثه پلاسکو را فراموش خواهند کرد». به نظر میرسد این اظهار نظر، به واقعیتی تلخ اشاره دارد که در طول سالهای گذشته با وجود تاکیدات مستمر بر فرهنگسازی بیمهای و مدیریت مناسب ریسک، پس از مدتی همه چیز فراموش میشود و مردم دیگر یادشان میرود که باید برای آینده خود چه بکنند تا کمترین آسیب را ببینند. در نمونه جدید هم میتوان به زلزلههای پیدرپی کرمانشاه و شهرهای دیگر ایران اشاره کرد که در حالی موضوع زلزله در ایران به بحث جدی تبدیل شده اما هنوز هم ۸۵ درصد واحدهای مسکونی در کشور بیمه نیستند.