|

انتخاب حدسی حاصل قرار گرفتن در شرایط خطر

فهرست محتوا

حامد هدائی اقتصاددان رفتاری

برونو فری، اقتصاددان سوئیسی در بررسی فرضیه‌های روانشناسی نظریه اقتصادی شرح می‌دهد که عامل مختار نظریه اقتصادی معقول و خودخواه است و سلیقه‌اش عوض نمی‌شود. برای روانشناسان بدیهی است که افراد نه به‌طورکامل معقول هستند و نه خودخواه صرف و اینکه سلیقه‌های باثباتی ندارند. دانیل کانمل، اقتصاددان رفتاری می‌گوید: به نظر می‌رسد ما گونه‌ای متفاوت را بررسی می‌کنیم که اقتصاددان رفتارگرا، ریچاردتالر، آن را «اقتصادی‌ها و انسان‌ها» می‌نامد.خلاف اقتصادی‌ها، نگاه انسان‌ها به جهان محدود به اطلاعاتی می‌شود که در لحظه موجود است؛ بنابراین نمی‌توانند مانند اقتصادی‌ها معقول و باثبات باشند. آموس تروسکی، دیگر اقتصاددان رفتارگرا در کتاب خود با عنوان «روانشناسی محاسباتی» به شرح رفتار افراد در مقابل گزینه‌های پرمخاطره می‌پردازد و به‌دنبال پاسخی برای این پرسش می‌گردد که چه قوانینی بر انتخاب‌های مردم در شرایط معامله با ریسک ساده و مسائل قطعی حاکم است؟ معاملات با ریسک ساده، مانند ۴۰ درصد امکان بردن ۳۰۰ دلار، برای دانشجویان رشته تصمیم‌گیری، الگوی ساده‌ای را ارائه می‌دهد که ویژگی‌های مشترکی با تصمیم‌های پیچیده‌تر دارد؛ چیزی که پژوهشگران سعی دارند آن را درک کنند. معاملات باریسک این حقیقت را نشان می‌دهند که پیامد ناشی از انتخاب‌ها هرگز قطعی نیست. حتی نتایج به‌ظاهر درست نیز قطعی نیستند. وقتی قرارداد خرید آپارتمانی را امضا می‌کنیم، قیمتی که بعدها آن را خواهید فروخت مشخص نیست. هر انتخاب مشخصی که در زندگی انجام می‌دهیم تا اندازه‌ای دچار مسئله قطعیت نداشتن است. نظریه منفعت مورد انتظار اساس الگوی فاعل معقول است. در عین حال قرار نبود الگویی روانشناختی باشد، بلکه منطق انتخابی به‌شمار می‌رفت که برمبنای قوانین (فرضیه‌های) ابتدایی عقلانیت شکل گرفته بود. ریاضیدانی به نام جان فون نیومن، چهره اندیشمند قرن بیستم و اقتصاددانی به نام اسکار مورگنسترن، نظریه خود را درباره انتخاب معقول در شرایط معاملات باریسک برمبنای چندین فرضیه ارائه کرده‌اند. اقتصاددانان نظریه منفعت مورد انتظار را به شکلی دوگانه به کار می‌گیرند؛ با این منطق که تجویز می‌کند تصمیم‌ها چگونه باید گرفته شوند و به عنوان شرح این مسئله که اقتصادی‌ها چگونه انتخاب می‌کنند. در عین حال دانیل کانمن و آموس تروسکی دو روانشناسی بودند که به این موضوع پرداختند که انسان‌ها، بدون در نظر گرفتن هر چیزی، در انتخاب‌های مخاطره‌آمیز درباره عقلانیت چگونه عمل می‌کنند. آنها با بررسی تمایلات حدسی خود وقت زیادی را صرف این کردند که مسائل ساده‌ای را برای تصمیم‌گیری شرایط انتخاب انسان‌ها طراحی کنند. برای نمونه، کدام را ترجیح می‌دهید؟ اینکه یک سکه پرت کنید، اگر رو آمد ۱۰۰ دلار برنده شوید و اگر پشت آمد هیچ چیز نبرید یا به طور قطع ۴۶ دلار دریافت کنید. آنها نمی‌خواستند معقولانه‌ترین یا سودمندترین انتخاب را پیدا کنند، بلکه می‌خواستند انتخاب‌های حدسی را کشف کنند؛ همان تصمیم‌هایی که به سرعت به ذهن می‌آیند. آنها در مقاله مشترک‌شان با عنوان «نظریه چشم‌انداز: تحلیل تصمیم‌ها در زمان خطر» که براساس نظریه منفعت طراحی شده بود به شرح و دسته‌بندی انحراف نظام‌مند فرضیه‌های عقلانیت در انتخاب میان شرایط معامله‌های ریسکی پرداختند. براساس این فرض و در نمونه بالا مسلم است هر شخصی امر قطعی را ترجیح می‌دهد. اگر افراد، آینده غیرواقعی را براساس ارزش مورد انتظار محاسبه می‌کردند، شرایط معامله با ریسک را ترجیح می‌دادند. برنولی نشان داد بیشتر مردم خطر کردن را دوست ندارند و از نتایج بد اجتناب می‌کنند. در حقیقت، تصمیم‌گیرنده‌ای که مخالف خطر کردن است، مبلغی قطعی را انتخاب می‌کند که ارزشی کمتر از ارزش مورد انتظار دارد. طرح برنولی ساده بود: انتخاب‌های افراد براساس ارزش دلاری نیست، بلکه براساس ارزش روانشناسی نتایج است؛ یعنی منفعت آنان. بنابراین، ارزش روانشناسی شرایط معامله باریسک معادل نتیجه دلاری احتمالی آن نیست، بلکه میانگین منفعت‌های این نتایج است که هر یک براساس احتمال سنجیده می‌شوند. برنولی معتقد است ارزش حاشیه‌ای نزولی دارایی، چیزی است که نفرت از خطر را توجیه می‌کند؛ ترجیح رایجی که مردم به‌طورعمده به چیزی قطعی در مقابل معامله با ارزش حدودی بالاتر نشان می‌دهند. برنولی مفهوم جدید خود، یعنی منفعت مورد انتظار را به کار برد تا محاسبه کند تاجری در سن‌پترزبورگ اگر به این نکته آگاه باشد که ممکن است از ۱۰۰ کشتی‌اش ۵ فروند ناپدید شوند، چقدر مایل است بپردازد تا یک محموله ادویه را بیمه کند. این مفهوم منفعت توجیه می‌کند که چرا افراد فقیرتر بیمه می‌خرند و افراد ثروتمند بیمه می‌فروشند.

انتخاب حدسی حاصل قرار گرفتن در شرایط خطر
کد خبر: ۲۷۳۳۱
۲۷ دی ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۳
ارسال نظر
captcha