مهدی اسحاقیان
آثار تکانههای تورمی، تنها به حوزه اقتصادی محدود نمیشود بلکه حوزه عمومی بیدرنگ از آن متاثر میشود. این ۲ گزاره منطق صوری نیست که یکی از دیگری استنتاج شده باشد بلکه در اینجا هستیشناسانه بیان شده است. در چند یادداشت قبل، اشاره شد آنچه از رفتارهای آحاد اقتصادی میتواند و باید مورد توجه رسانهها البته حوزه عمومی قرار بگیرد، بررسی آثار تغییر رفتارهای اقتصادی در این حوزه است وگرنه درباره رفتارهای اقتصادی مصرفکننده و تولیدکننده یا نقش شاخص نرخ، مطلوبیت نهایی و... در علم اقتصاد به کفایت پرداخته شده است. همچنین اشاره شد که تکانههای تورمی ناشی از دستکاری در شاخصی ارزشی به نام «پول » در جهانبینی و درک انسانها از واقعیت چگونه تاثیر میگذارد. نظریههای «رفتارگرایی» یا «اخلاقگرایی» هرکدام تقلیلگرا هستند و بنابراین بخشی از واقعیت را تبیین میکنند اما تحلیل تغییر رفتارها و باورها در حوزه عمومی کنونی با توجه به انطباق دو حوزه اقتصاد و سیاست در ایران، این ویژگی را دارد که با هر تکانه اقتصادی بلافصل آثار آن در حوزه سیاست و باورها(اخلاق) نمایان شود. چنانکه اشاره شد، نهاد مرجع در حوزه اقتصاد ارزش پول است و بسته به اینکه تغییرات ارزش متوجه بازار یا سیاست باشد، مردم آن را مسئول میدانند. شاخص نرخ، متغیر است و شاخص اخلاق، ثابت؛ به همین دلیل در این ستون بر تفکیک ۲ حوزه سیاست(اخلاق) از اقتصاد تاکید میشود. در شرایط جاری برای شهروندان این انتظار به وجود آمده است که نهادهای مرجع حوزه سیاست باید به پیامدهای تکانههای اقتصادی مانند تورم پاسخگو باشند. نظامهای سیاسی با لحاظ این تغییرات سیال در حوزه اقتصاد، سازوکار متغیری در حوزه سیاست به وجود آوردهاند تا از شرایط امتناع تغییر و تکانههای شدید جلوگیری کنند. از این رو نظامهای انتخاباتی برای قضاوت شهروندان به منظور تایید و تنبیه دولتمردان در قالب احزاب شناخته شده ایجاد میشود تا از سرایت دفعی این تکانهها به دیگر حوزهها جلوگیری شود. اما گفتمانهای سیاسی در ایران در مقاطعی خاص که جامعه با تکانههایی مانند تورم با وعدههای اقتصادی و البته با تایید نهادهای مرجع خود در حوزه عمومی به وسیله مردم انتخاب میشود، تلاش میکنند تا نهادهای مرجع رقیب را تخریب کنند. برای هشدار در این زمینه یک یادداشت به موضوع «گفتمانهایی که خارج میزنند» اختصاص یافت. آنها با این کار مراجع حوزه عمومی در نظام سیاسی را که در مقاطعی میتواند هدایتکننده این حوزه باشد، حذف میکنند. تاریخ تحولات سیاسی کشورها درسآموز است، به ویژه کشورهای صنعتی پیشرفته که از وقتی در مسیر رشد و توسعه قرار گرفتند، با فروریزی نظمهای از قبل موجود، روبهرو شدند. امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، این فقدان هنجار یا بیهنجاری(بیقانونی) در جامعه را «آنومی» مینامد. «آنومی» حاصل بیمعنایی در جامعه است. پیش از این به شرایط ظهور نیهلیسم اشاره شد. حرکتهای آنارشی(ضد هرگونه نظم و قدرت) در این شرایط متولد میشوند. این شرایط در جوامعی مانند آلمان در جمهوری وایمار با آن ابرتورم هولناک، زمینه سوء استفاده فاشیستهای نازی را فراهم کرد و نتیجه برای تاریخ عبرتآموز است. در مقام مقایسه هدایت افکار عمومی به وسیله نهادهای مرجع حوزه عمومی ایران را در شرایط تکانههای تورمی اشاره میکنم. اگر تکانههای تورمی کنترل نشود تومار یک کشور را بر میچیند _نمونه جمهوری وایمار یا دولتهای جدید _ در مقابل بررسی ۲ دوره انتخابات ۷۶ و انتخابات ۹۲در ایران نیز از جهتی دیگر عبرتآموز است. نهادهای مرجع مورد اعتماد حوزه عمومی در این ۲ انتخابات که پس از ایجاد تکانههای تورمی برگزار میشدند، با هدایت افکار عمومی به سمت اصلاحات تدریجی، مانع انتقال دفعی تکانههای تورمی به «زیست جهان» ایران شدند. به نظر میرسد هر دو دولت «اصلاحات» و «امید» نیز با اشراف به اهمیت عامل تورم در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، اولویت خود را بر کنترل این عامل تاثیرگذار نهادند تا با ایجاد ثبات، تاب فشار متراکم شده مطالبات حوزه عمومی به آرامی در مسیر درست بازگردد. آنچه در لابهلای خبرهای رسانههای رسمی و به ویژه غیر رسمی در یکی دو هفته گذشته در جریان پدیده تجمعها نمایان شد و البته از نظرها پنهان ماند و در این ستون تلاش شد به آن توجه داده شود، هدف قرار گرفتن نهادهای مرجع حوزه عمومی بود. مورد مشابه، عبور گفتمان اصلاحات از آیتالله هاشمی رفسنجانی به عنوان نهاد مرجع آن دوره است. بنابراین به ایجاد حساسیت نسبت به حفظ این لنگرگاههای حوزه عمومی در دریای متلاطم تحولات اقتصادی و سیاسی توجه داده شد. تضعیف این نهادها از هر سو که انجام شود، دستاوردی جز هرج و مرج(آنارشیسم) و معناباختگی(نیهلیسم) و حرکات گریز از مرکز بیهدف به ارمغان نخواهد آورد. بنابراین تغییر ارزش شاخص نرخ در زندگی روزمره، تنها به تغییر رفتارآحاد اقتصادی محدود نمیشود. چنانکه پیش از این اشاره شد، این «تغییر مدام» به الگوی رفتاری جوانان امروز تبدیل شده است. شاید این «تغییر مدام» همان مفهومی است که نیچه از آن در جهان غربی به «بازگشت ابدی همان» یاد میکرد. او به «لختی» گزارههای متافیزکی یونانی در برابر این منطق تذکر میداد. تاریخ از این زاویه درسآموزیهای بسیار دارد.