|

اکنون گذشته حاضر است

فهرست محتوا

مهدی اسحاقیان

بی‌ثباتی در پایه پولی و در نهایت ایجاد تورم بی‌اعتمادی را در جامعه به وجود می‌آورد. به همین جهت در این یادداشت با توجه به واقعیت‌ها به تبیین این موضوع می‌پردازم. چنانکه اقتصاددانان می‌گویند، تورم دو عامل اصلی دارد؛ تورم حاصل از افزایش تقاضا و تورم ناشی از افزایش پایه پولی. تورم درکشور ما در دهه‌های معاصر بیشتر متاثر از عامل دوم بوده است. از آنجا که بازار پول و سیاست‌گذاری‌های مالی در ایران در دست دولت است، هرگونه عملکرد در این دو بخش، آثار خود را نه تنها بر کل اقتصاد و معیشت مردم، بلکه بر باور و در نتیجه روی ساختارهای اجتماعی بر جا گذاشته است. درباره آثار اقتصادی تورم کارشناسان آشنا به اقتصاد ایران، پژوهش‌های بسیاری انجام داده و در کتاب‌های متعددی نتایج آنها را به نگارش در آورده‌اند که نظرهای مختلف آنها رسانه‌ها را سیراب کرده است و ما در اینجا قصد تکرار آنها را نداریم. از زمانی که پشتوانه اسکناس و در معنای کلی پول از کالاهایی با ارزش مانند طلا تغییر یافت و به بانک مرکزی به‌عنوان امین نگهداری دارایی‌های قابل انتقال مردم واگذار شد و از آنجا که بانک مرکزی در ایران پیرو سیاست‌گذاری دولت‌ها است در نتیجه هرگونه بی‌انضباطی در نظام مالی و تحقق آسان آنها با چاپ اسکناس‌های بدون پشتوانه میسر می‌شود که این اتفاق درنهایت کاهش ارزش پول را به همراه داشته است. مثالی آشنا از گذشته برای درک این مطلب ضروری است. ضرب سکه طلا یا نقره در گذشته پول حقیقی و قابل لمسی برای مردم بود اما در دوره‌هایی دولت‌ها که با افزایش هزینه‌ها روبه‌رو می‌شدند و با توجه به کمیابی طلا و نقره، عیار سکه‌ها را با افزودن مس یا روی دستکاری می‌کردند. این اقدام درنهایت موجب بی‌اعتباری این سکه‌ها در مراودات خارجی و سپس محلی می‌شد. درحال‌حاضر پول یکی از معیارهای اصلی ارزش‌گذاری در جامعه است. حفظ ارزش پول و استمرار ارزش آن نیز به طور طبیعی در هر جامعه‌ای موجب انسجام و ثبات می‌شود؛ بنابراین دستکاری ذخیره پول مردم به معنی دستکاری مفهوم ارزش در جامعه است. با بی‌ارزش شدن پول و در نتیجه ایجاد ابرتورم، کل مفهوم ارزش درجامعه تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد که نخستین نتیجه آن زیر سوال رفتن اعتماد به دولت و دیگر ساختارهای جامعه است. از طرفی با دستکاری پول، کاهش ارزش واقعی آن در زندگی روزمره به سرعت ازسوی مردم لمس می‌شود و در نتیجه درک آنها را از واقعیت ضعیف می‌کند. از این رو، زمانی که این عامل بنیادین واقعیت خود را از دست داد، «زیست‌جهان» نیز که تمام واقعیت‌ها در آن متجلی می‌شود، غیرواقعی جلوه خواهد کرد. در مقابل تورم ناشی از افزایش تقاضا یا کمبود کالا که به‌تدریج اتفاق می‌افتد و همگان با آن به خوبی کنار می‌آیند و شاید در طول نیم قرن ارزش یک کالا را دوبرابر کند، سرعت تورم ناشی از افزایش پایه پولی یک شبه می‌تواند با چاپ اسکناس‌های بدون پشتوانه ارزش پول را به یک‌سوم کاهش دهد. بی‌ثباتی ارزش پول روحیه مردم را نیز تغییر می‌دهد. آنها یاد می‌گیرند پولی را که در این شرایط به‌دست می‌آورند به سرعت مصرف کنند چراکه با آن سبد کالاها و مطلوبیت نهایی تولیدات‌شان هر روز کاهش خواهد یافت؛ بنابراین زمان حال را به آینده ترجیح می‌دهند. چنین تصویری که جامعه در شرایط تورم برای خود ایجاد می‌کند در نهایت آینده‌نگر نیست و بر جامعه‌ای که آینده‌نگر نباشد، بی‌معنایی(نیهیلیسم) چیره می‌شود. در رسانه‌ها آنچنان که باید به آثار اجتماعی- سیاسی تورم توجه نمی‌شود و این نیز ریشه تاریخی دارد. در مقابل آنچه اقتصاددانان درباره اصل «چسبندگی قیمت»ها می‌گویند، در اینجا می‌خواهم به اصل «چسبندگی تاریخی» اشاره کنم. اقتصاددانان معتقدند قیمتی که بر کالایی چسبید، ماندگار خواهد شد و البته این اتفاق نیز ناشی از افزایش هزینه‌هاست. در یادداشتی دیگر به اینکه اصل «چسبندگی تاریخی» چه معنایی دارد، خواهم پرداخت. در اینجا فقط این را بیفزایم که اینگونه نیست که بیرون رفتن یک دولتمرد سبب اصلاح امور شود. ارثیه او ماندگار است چه نیک باشد، چه بد. اگر کسی با دستورش و با چاپ اسکناس‌های بدون پشتوانه حجم نقدینگی صد ساله کشور را در زمانی کوتاه دو برابر کرد و متاثر از آن ارزش پول به یک سوم کاهش یافت، موضوعی نیست که با از صحنه بیرون رفتن او ارزش پول بازگردد. او در مقابل این حق‌الناس مسئول است که با عذرخواهی هم جبران نمی‌شود. طلب حلالیت از آحاد جامعه ضروری است. «اکنون گذشته حاضر است » اگر اینگونه بیندیشیم تاریخ تکرار نمی‌شود. درباره حافظه تاریخی و اصل «چسبندگی تاریخی» باز هم خواهم نوشت.

اکنون گذشته حاضر است
کد خبر: ۲۶۷۳۷
۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۶:۳۱
ارسال نظر
captcha