«هر مسئلهای جستوجوی راستین پاسخ خود را باید از آنچه میجوید، بیابد.» بررسی پدیدههای اجتماعی چنین نگرشی را میطلبد. پدیدهشناسی نگرشی را متفاوت از سایر نگرشهای علمی برعهده گرفته، هرچند نگاه پوزیتیویستی همچنان بر اندیشه جامعهشناسان حاکم است.
این گفته به چه معناست؟ در گذشته اینگونه میپنداشتند که از لحاظ علمی کسی که این نگرش را در روشهایی مانند استقرایی یا قیاسی به کار میگیرد، از ابتدا تا انتها موضع بیطرفانه خود را حفظ کرده است، اما اکنون میگویند، اینگونه نیست. در نگرش پوزیتیویستی پژوهش با یک نظریه یا دیدگاه آغاز میشود، آنگاه پژوهشگر با چنین نگرشی به شیوه استقرایی پدیدههای مورد نیاز برای اثبات آن نظریه را جمعآوری میکند. کارل پوپر، فیلسوف اتریشی- انگلیسی بهمنظور اصلاح ساختار علمی با ابداع نظریه جایگزین ابطالپذیری به جای اثباتپذیری، بنیان شیوه استقرایی را در علم واژگون کرد. البته شهید محمدباقر صدر نیز در کتاب «اقتصاد ما» تعریضهایی به منطق استقرایی وارد کرده است. شهید محمدباقر صدر درصدد بود راه خطا را بر این منطق ببندد و روش معرفتی نوینی را در برابر نفوذ روشهای معرفتی پوزیتیویستی غرب فراهم آورد، اما اینکار او پیگیری نشد، زیرا منطق صوری ارسطویی و نگاه پوزیتیویستی به مسائل اجتماعی که در ذات منطق استقرایی وجود دارد، در اندیشه ما جا خوش کرده است. اما این نگرش چه ارتباطی با پدیدههای اجتماعی دارد. پدیدههای هستی ذو ابعاد بوده و گاه ابعاد آنها متفاوت است؛ بنابراین هر نظریهای با شیوه استقرایی میتواند به اندازه لازم و نیاز مصداقهایی را برای اثبات بیابد. بهعنوان مثال نظریه اجتماعی مبتنی بر حسننیت شواهدی در تایید خود مییابد و برعکس. در این نوع نگرش یک نظریه و دیدگاه به کل پدیده اجتماعی که ابعاد پیچیده و ساحات متکثری دارد، تحمیل میشود و از این نظر رفتارهای این نگرش مبتنی بر تحمیل نظریه بر کل واقعیت است. نگاه پوزیتیویستی به پدیدههای اجتماعی از جمله تجمعهای تازه به این معناست که یک مسئول با دیدگاهی که از پیش شاکله آن را در ذهن دارد با جمعآوری شواهدی به بخشی از واقعیت دست مییابد اما حاصل کار را به کل پدیده تعمیم میدهد. این شیوه ما را نه تنها از دیدن کل پدیده مورد اشاره باز میدارد، بلکه با این قضاوت سایر ساحات را نیز متاثر میکند و شناسایی آن پدیده پیچیدهتر میشود. تفاوت پدیدههای اجتماعی از پدیدههای طبیعی علتهای گوناگونی دارد. افراد با انگیزههای متفاوت در یک تجمع اعتراضآمیز شرکت میکنند. علتها میتواند اقتصادی، سیاسی، منزلتی یا ترکیبی از آنها باشد. نگاه پوزیتیویستی به «آنچه هست»، جدا از ساحات دیگر میپردازد. این نگرش در بررسیهای اجتماعی ویرانگر است. با بررسی تکتک افراد نمیتوان کلیتی که یک پدیده اجتماعی را به وجود آورده، کشف کرد. یک علت نمیتواند یک پدیده اجتماعی را به وجود آورد، اما چرا نگارنده در این گیرودار اجتماعی نظریهپردازی میکند. میگویند روزی فیلسوفی به همراه کنیزش قدم میزد، در حالی که غرق تفکر، در آسمانها سیر میکرد، به چاهی افتاد، به همین جهت مورد استهزای کنیزش قرار گرفت. این داستان جدا از راست و دروغ بودن آن، تنها یک تفسیر ندارد. تفسیر غالب این است که فیلسوفان در عالم هپروت سیر میکنند و مشکل نزدیک به خود را نمیبینند. در برداشتی دیگر این تعبیر را میتوان داشت که متفکران و اندیشمندان اگر به ریشهیابی مشکلات پیرامون خود نپردازند، خود آنها از نخستین کسانی خواهند بود که این مشکلات گریبانشان را میگیرد. در روش و با رفتاری دیگر، حضور در بطن ماجرای اجتماعی شرط نخست درک ماهیت کلی آن تلقی میشود. پدیدارشناسی در این باره همه پیشفرضهای خود را در پرانتز قرار میدهد (هوسرل، پدیدارشناس آلمانی) و آنگاه میگذارد این پدیده از سوی خود چنانکه هست، رخ بنماید. در واقع برای بررسی مسئلهای مانند تجمعهای اخیر پژوهشگر باید پاسخ راستین خود را از کل آن پدیده بیابد. نگاه پوزیتیویستی و پدیدارشناسانه نحوه رفتارمان را با دنیای اطراف و افراد شکل میدهد. خود را بر پدیدهها تحمیل نکنیم.
مهدی اسحاقیان