محمدرضا مودودی / معاون سازمان توسعه تجارت ایران
(بخش نخست) یکی از راهبردهای کلیدی توسعه اقتصادی، توسعه روابط سیاسی، تجاری و زیرساختی با دنیا و بهویژه کشورهای هدف است که بر اثر درهمآمیختگی و حتی درهمتنیدگی عوامل تولید، فناوری، نوآوری، زیرساختی و بازار، فضای مستعد رشد و توسعه اقتصادی فراهم میشود و البته ایجاد این درهمتنیدگی بین تاروپودهای تولید و بازار، خود مهمترین چالشی است که فعالان حوزه صنعتی و تجاری با آن دست به گریباناند. اما شاید کلیدیترین پرسش راهبردی، به شفافیت و وضوح پرسشی که در بالا مطرح شد، نمایان و آشکار نباشد و شاید تا پاسخ مناسب برای این پرسش اساسی ارائه نشود، سایر اقدامات منتج به نتیجه مطلوب نشود؛ پرسشی که به نظر میرسد در سالهای مدیدی از دوران ورود ایران به عرصه صنعت همچنان در حاشیه توجه قرار داشته و تمرکز نکردن بر آن، سبب شده تا سایر فعالیتها با وجود مسیر مثبتی که طی شده و نتایج ارزشمندی که حاصل شده، به مطلوب نظر نزدیک نشوند. در واقع باید گفت که اقدامات انجامشده در سالهای گذشته (از زمان ورود ایران به جرگه کشورهای صنعتی) مانند صعود از نردبانی است که شاید به دیوار درست تکیهاش نداده باشیم. گرچه ما مدام از پلههای این نردبان بالا میرویم، اما آیا دیوار مطمئن و درستی برای صعود انتخاب کردهایم؟! به نظر میرسد رضایت نداشتن متخصصان و عموم مردم از جایگاه فعلی نظام صنعتی کشور، گویای این واقعیت است که بهبود آمارها بسان صعود از پلههای این نردبان، بهتنهایی بیانگر رشد و توسعه است، اما دیواری که از آن صعود میکنیم، لزوما شاید همان جایی نیست که مطلوب نظر بوده است و انتخاب دیوار اشتباه، حتی تلاشهای موثر و مثبت این سالها را نیز کماثر کرده است. اما این دیوار اشتباه کدام است و باید نردبان توسعه را بر کدام دیوار درست تکیه میزدیم؟! واقعیات مندرج در آمارها نشان میدهند که ایران به عنوان چهارمین تولیدکننده بزرگ نفت دنیا، دارنده جایگاه نخست در منابع و ذخایر گازی جهان، رتبه برتر در تولید و صادرات مس و آلومینیوم و منگنز و نیز سنگهای نیمهقیمتی نظیر فیروزه و رتبه چهارم تا دهم در تولید روی و کبالت، رتبه برتر در صادرات پسته، زعفران، خاویار، زرشک، خیار و گردو، رتبه نخست در فرش دستباف، رتبه دهم در ظرفیت گردشگری و رتبه پنجم در اکوتوریسم و نیز بیشترین تعداد واحد صنعتی در خاورمیانه و شمال افریقا، تولید ناخالص داخلی GDB آن به لحاظ برابری قدرت خرید (PPP) حدود ۸۴۰ میلیارد دلار بوده که از این منظر اقتصاد این کشور را در رده شانزدهم جهان جای داده (بالاتر از هلند، سوئد و بلژیک) و به لحاظ تبادل (ER) میزان تولید خالص داخلی حدود ۴۵۰ میلیارد دلار است که رتبه آن را در رده ۲۸ جهان قرار داده است. بنابراین به استناد این آمارها، ایران یکی از پرظرفیتترین کشورها برای توسعه اقتصادی به شمار میرود و از چنان ظرفیت بالای بالقوهای برخوردار است که حتی آن را در ردیف پدیدههای اقتصادی آینده جای میدهند؛ پدیدهای که اگر بتواند هر آنچه در توان دارد را به فعلیت برساند، استعداد تبدیل شدن به اقتصادی نوظهور و توفانی را دارد. اما چگونه است که اینهمه استعداد در انزوای تلخی گرفتار است و نمیتواند انرژی نهفته در طبیعت و ذات خود را به نحو مطلوب، آزاد کند؟! به نظر میرسد که اصلیترین دلیل درک نکردن شاخصهایی است که معیار مطمئنتر و دقیقتری برای رشد و توسعه به شمار میروند و غفلت از تمرکز بر الزامات و راهی که میتواند مانع از هرز رفتن استعدادها و قابلیتهای ملی شود، از عوامل اصلی تحقق نیافتن اهداف و چشماندازهای بلندمدت این کشور است.در این میان ۴ پرسش پیرامونی را میتوان به صورت مقدمهای بر طرح پرسش راهبردی، عنوان کرد: تصویری که دنیا از ایران به عنوان یک کشور صنعتی و دارای ظرفیت تولیدی دارد، چقدر با واقعیت موجود همخوان است و دنیا، ایران را با چه ویژگیها و شاخصهایی بیشتر میشناسد؟! چه رابطه معناداری میان بخش خصوصی و بخش حاکمیت برقرار است که باید براساس آن، ارتقای شاخصهای شناختی دنیا از ایران بهبود یابد؟! چه معیارها و بینشی برای شناخت بهتر آینده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور باید جایگزین معیارها و بینش شناختی فعلی شود؟! و سرانجام اینکه دوست داریم دنیا چگونه و با چه ویژگیها و خصوصیاتی ما را بشناسد و معرفی کند؟! فقط پس از پاسخ به این پرسشها است که میتوان پرسش راهبردی را مطرح کرد؛ «چرا جایگاه برند ملی ایران با وجود داشتن شاخصهای کلان مطلوب، همچنان نامطلوب است؟! »پرسشی که پاسخ آن نشان خواهد داد چرا ظرفیتهای ما از حالت بالقوه به فعلیت نمیرسند؟ چرا سرمایهگذاری خارجی و داخلی لازم انجام نمیشود؟ چرا دنیا برای مشارکت در طرحهای اقتصادی و صنعتی ما عطش کافی ندارد؟ چرا صادرات غیرنفتی ما به اهداف چشمانداز خود نمیرسد؟ چرا روحیه کارآفرینی، نوآوری و تولید مولد به بلوغ نمیرسد؟ چرا کیفیت زندگی از ایدهآل خود فاصله دارد؟ و بالاخره اینکه کدام شاخصهای کلیدی نادیده گرفته شدهاند که باید بر آنها تمرکز کرد تا رتبه ایران به لحاظ ارزش برند آن ارتقا و بهبود یابد؟! اینها مقدمهای است به تحلیل آنچه در یادداشت آتی به آن پرداخته خواهد شد.