فاطمه امیراحمدی/روزنامه نگار
یکی از اتفاقهای فرهنگی کشور، برگزاری نمایشگاه مطبوعات است بماند امسال نسبت به سالهای قبل ممکن است چه تغییرات داشته باشد که به طورحتم در نوشتاری دیگر باید بیاید.
اما بهانه این نوشته بیشتر نگاه بیرونی است که میتوان به بازدیدکنندگان داشت. زمانی دانشجو هستی و به سفارش استادان میآیی که مرور کنی آموختهها را و زمانی نیز در کسوت خبرنگار باید به رصد اخبار بپردازی. هنوز مزه آن گردشهای علمی- فرهنگی دوره دانشجویی در سالنهای نمایشگاه بهشکل گروهی زیر دندان است، گاهی خندههایی از سر بیخیالی و خوشی و گاهی گفتوگوهای تحلیلی خام از عملکرد مطبوعات و رسانهها. هر غرفه میتوانست ایستگاهی برای ابراز وجود باشد، اینکه بله دانشجویان این رشتهایم و نمایشگاه محلی برای حظ بردن باشد.
پایپوشهایی ظریف و شکیل و نیز باریک در نمایشگاه به نوعی باعث شد تا یادی از گذشته کنم، حضور برخی بازدیدکنندگان با پوشش نامتعارف.... البته اصلا منظورم حجاب و داشتن پوشش اسلامی نیست، بلکه کسانی که با کفشهای ۵ سانتی و افزونتر راهروهای طویل را درمینوردند و بهنوعی نگاهها را بر خود میخکوب میکنند. این شاید برای این باشد که کار حرفهای خود را با تحلیل محتوای کتابها آغاز کردی، گو اینکه هر فردی کتابی است که در یک فراگرد ارتباطی با خود، او را تحلیل محتوا میکنی که بتوانی با غلط کمتر جامعه را ارزیابی کنی.
به هر رو در کتابی برای تحلیل عکسها، بسیار ظریف از روی پوشش افراد عنوان میشد دریافت که این فرد دانشجو است یا کارمند، یا این دانشجو متعلق به چه سالی در فرانسه است و.... در آن زمان کلی با خود کلنجار رفتم که آیا در کشور ما نیز میتوان گفت این فرد، دانشجو است یا کارمند؟ یا میتوان از روی لباس فرد حدس زد او به دانشگاه میرود یا مهمانی؟
همیشه یکی از مدعیان فرهنگ غنی بودهایم اما آیا در عصر حاضر از روی رفتار و پوشش ما پژوهشگران و جامعهشناسان به نتایج واقعی خواهند رسید؟
گاه دیده میشود افراد(آقاوخانم) در اینگونه گردهماییها (نمایشگاههای با رویکرد فرهنگی) با لباس پلوخوری حضور دارند. دارم فکر میکنم اگر پژوهشگری بیگانه بخواهد از جامعه تحلیل محتوایی داشته باشد دادههایش او را به چه نتایجی میرساند! اگرچه پیشتر دیدیم که پژوهشگری درباره مردم ایرانزمین گفت، درونگرا هستند اما برای زندگی شخصی خود به قضاوت دیگران چشم دارند و....
حال تمام این چالشها را باید اضافه کرد به پدیده خودکار جمعکنها و مشمعدوستانی که از هر نوع و رنگی در دست دارند و در حالی که صورتشان از خستگی و سنگینی فشرده شده، در تناقضی از شعف و پیروزی نیز موج میزند.... باشد که آگاه شویم