محمدآقازاده/ روزنامهنگار
سفارشنویسی در یکی از روزنامهها شلاق نقد را بر میدارد و بر بدن له شده مالباختگان کاسپین فرود میآورد و میپرسد چرا باید بانک مرکزی ضرری را متحمل شود که آنها به دلیل زیاده خواهیشان دچارش شدهاند. این سفارشنویس از نصف حقیقت سخن میگوید تا تمامیت آن را پنهان کند. حقیقتهای نصف و نیمه، خطرناکتر از دروغهای کاملاند. سالهاست منطق اقتصاد رقابتی و بازار آزاد در این کشور جار زده میشود و بر اساس این منطق پول آنجایی میرود که سود بیشتری نصیباش میشود. مالباختگان اگر کار غیر اخلاقی هم کرده باشند آنست که روحشان را به منطق تبلیغات سپردهاند. اگر انصاف داشتید با شلاقتان به جان مبلغان نظم نولیبرال و حاکمیت سرمایه میافتادید نه قربانیان این تبلیغات. نویسندگان این مقاله سفارشی بروند در یک محله پرت بدون مجوز کلهپاچه فروشی بزنند، تا غروب سر وکله هزار نهاد پیدا میشود و تا بساطتان را جمع و مغازهتان را پلمب نکنند دست بر نمیدارند و کار به چند روز نمیکشد ولی چطور میشود موسسههای غیر اعتباری، فروشگاهشان سالها سرپا میماند و کسی از جمله بانک مرکزی بالاتر از گل بهشان نمیتواند بگوید و تلویزیون «ملی» هم که از قبل شرکتهای بزرگ آگهیهای هنگفت گرفته است امروز یکبار سراغ مالباختگان نمیرود تا منعکسکننده صدایشان باشد؟ این گروه جز به خیابان رفتن و کتک خوردن چه میتواند بکند؟ سفارشنویس نمیتواند با پر قو شلاق به تن عوامل اصلی پشت پرده ورشکستگان بزند و نام نهادهایی را بر زبان بیاورد که از این موسسهها دفاع میکردند و حتی از کسانی بنویسد که با کشیدن پولهایشان از این موسسهها آنها را به ورشکستگی کشاندند. از بدهکاران بزرگ و پر نفوذ بانکی نمیتواند حرفی بزند ولی میتواند با خنجر کلمات به جان مالباختگان بیفتد. ما هم معتقدیم نباید پول مالباختگان را از بودجه پرداخت کرد ولی اگر مقصران حقیقی، دستگیر، محاکمه و مجازات شوند میتوان از ثروتهای افسانهایشان مالباختگان را به پولشان رساند. چون این اتفاق نمیافتد این سفارشنویس به مالباختگان فرمان میدهد ساکت شوید و بروید خانهتان.