آلبرت بغوزیان / اقتصاددان
تصمیمگیریهای کلان اقتصادی در هر دولتی یکی از دشوارترین کارها است. این تصمیمگیریها میتواند از شاخصهای محلی تا رویکردهای بینالمللی را دربر داشته باشد. در انتخاب راهبرد در این زمینه دولت باید به این مسئله توجه کند که چه هدفی را قرار است پی بگیرد. اگر دولت بخواهد به شاخصهای جهانی برسد، در راه رسیدن به این هدف شاخصهای بازار نمیتواند کمککننده باشد و باید سراغ میانگینهای جهانی برود. اما جهانیشدن هم خود میتواند با نگاه کردن از زاویهای دیگر تعدیل شود به این ترتیب که برنامهریزها سراغ تطبیق با کشورهای همتراز بروند. برای نمونه دولت در بررسیهای خود به این نتیجه برسد که باتوجه به منابع و نیروی انسانی موجود میتوانسته به رشدی حدود ۷ تا ۸ درصد برسد و در مسیر برنامهریزی نگاهی به کشورهای همتراز با چنین رشد اقتصادی بیندازد. این البته بیشتر هدفگذاری است و همراستا با این هدفگذاری باید سیاستهای همترازی درنظر گرفته شود. این نکته را هم باید در نظر گرفت که یافتن کشورهای همتراز کار سختی است چراکه کشور ما ساختار اقتصادی خاص خود را دارد. اما در بخشهایی هم دولت میتواند بگوید در برنامهریزی و سیاستگذاری میخواهد به شاخصهای جهانی نزدیک شود. رسیدن به سرانه جهانی در بخشهای گوناگون یکی از این حوزهها است. برای نمونه دولت در سرانه جمعیتی خود را با میانگین استاندارد اروپایی مقایسه میکند یا به سرانه بهداشت، مرگومیر و مصرف برق نگاه میکند تا بتواند برنامهریزیهای خود را به استانداردهای جهانی نزدیکتر کند. البته در این بخش نیز دولت باید به این نکته توجه کند که شاخصهای جهانی نشاندهنده رفاه یا اجحاف هستند به این معنا که اگر در ایران سرانه مصرف برق افزایش پیدا کند، باید نتیجه منفی از آن گرفت حال آنکه در اروپا یا امریکا اگر این میزان بالا برود نشانه رفاه است چون آنها در حالت عادی به دلایلی مثل صرفهجویی و هزینههای بالای مصرف، تلاش میکنند کمترین میزان استفاده از برق را داشته باشند، زمانی که بیشتر مصرف کنند یعنی وضع رفاهشان بهتر شده است. بنابراین دولت در نگاه به شاخصهای جهانی به این نکات ریز هم باید توجه داشته باشد. در کل، از این موضوع که از چه شاخصهایی باید در برنامهریزیها تبعیت کنیم هنوز تعریف مشخصی وجود ندارد و میتوان روی آن کار کرد.