|

آزمون قدرت راهبران برای هدایت سازمان

فهرست محتوا

میترا شهاب/ کارشناس ارشد مدیریت کارآفرینی

رهبران و مدیران موفق عامل انسانی را مهم‌ترین دلیل تحولات و پیشرفت سازمان دانسته و با کارکنان خود تعاملات اثربخش دارند. با توجه به اینکه هوش هیجانی شکل تکامل‌یافته‌ای از توجه به افراد است، مدیرانی که دارای این ویژگی هستند، توانایی تحقق اهداف، افزایش بهره‌وری و خشنودی ذی‌نفعان سازمان را دارند. هوش هیجانی موجب پیشرفت شغلی، رضایتمندی در روابط فردی و اجتماعی و... می‌شود. در این نوشتار سعی بر آن است که بیشتر به اهمیت هوش هیجانی و نقش آن در رهبری و مدیریت پرداخته شود. اشترن برگ (Stern Ber) انواع هوش را به ۳ نوع دسته‌بندی می‌کند: ۱- کلامی: سرعت در خواندن و درک مطالب- دقت هنگام حرف زدن و به‌کار بردن واژگان و کلمات بیشتر ۲- کربردی: بررسی صحیح موقعیت‌ها- توان حل موفقیت‌آمیز مسائل ۳- اجتماعی: رفتار و کردار ژرف‌نگر- اندیشیدن قبل از سخن گفتن گاردنر (‌Gardner) نظریه‌پرداز امریکایی انواع هوش را به ۷ گونه دسته‌بندی کرده و عقیده دارد که افراد برای هر مسئله‌ای، هوش مرتبط با آن را به‌کار می‌برند؛ ۱- زبانی یا کلامی ۲- هنر موسیقی ۳- منطق ریاضی ۴- فضایی ۵- حرکات بدنی ۶- اجتماعی ۷- درون‌فردی یا مهار نفس مهم‌ترین عامل تفاوت افراد هوش آنها است. هوش منتج از واکنش سلول‌های مغز است. مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم شده که بخش راست آن جایگاه عواطف، احساسات، عشق و بخش چپ نیز جایگاه تفکرات منطقی است. افراد برجسته توانایی ادغام فرآیندهای اثربخش دو نیمکره راست و چپ را با یکدیگر دارند. نخستین بار واژه هوش هیجانی برای درک احساسات، همدردی با احساسات دیگران و کنترل رفتار و خلق و خو توسط روانشناسی به نام سالوی salovey)) در سال ۱۹۹۰میلادی به‌کار گرفته شد. اگرچه هوش هیجانی (‌Emotional Intelligence) (EI) و ضریب هوشی (IQ) با یکدیگر ارتباط دارند اما از لحاظ مفهوم نظری و عملکرد، معلومات، مهارت در زندگی و ارتباط با سایرین و... متفاوت‌اند. به طور مثال بیشتر اشخاص با هوش هیجانی بالا با تلاش کم نمرات بالایی را در درس کسب کرده و مشاغل خوبی نیز دارند. بر اساس نظریات ارائه شده، ضریب هوشی می‌تواند در استخدام افراد موثر باشد اما هوش هیجانی عامل رشد و ارتقای آنها به سطوح بالاتر در محیط کار است. از دیگر تفاوت‌های این دو هوش این است که ضریب هوشی از طریق ژنتیک منتقل می‌شود اما هوش هیجانی ذاتی نبوده و می‌تواند آموخته شود. گلمن (Gole man) یکی دیگر از نظریه‌پردازان هوش هیجانی را توانایی فرد برای پذیرش واقعیات، انعطاف‌پذیری، حل مشکلات هیجانی، مقابله با استرس و تکانه‌ها می‌داند. گلمن هوش هیجانی را از ضریب هوشی جدا کرده و مفهوم هوش هیجانی را در ۵ گروه قرار داده و این گروه‌ها را به ۲۵ توانایی تقسیم کرده است؛ ۱- آگاهی از هیجان خود: قابلیت شناسایی احساس، هیجان، نقاط ضعف و قوت، خواسته‌ها و نیازهای شخصی توسط خود است. این اشخاص صادق، واقع‌بین و دقیق بوده و زمانی مسئولیتی را قبول می‌کنند که توان انجام آن را داشته باشند. آگاهی هیجانی باعث می‌شود که شخص هنگام خشمگین شدن چون بر منافع خود آگاه است، زیرکانه و هوشیارانه عمل کرده و عصبانیت خود را کنترل نماید. ۲- کنترل و بکارگیری درست هیجان: توانایی در مدیریت هیجان موجب می‌شود فرد در شرایط بحرانی و نامطلوب دچار هیجان‌های منفی، اضطراب و تحریک‌پذیری نشده و در صورت بروز مشکل از موقعیت ناراحت‌کننده به وضعیت مطلوب بازگردد. این قابلیت موجب از بین رفتن تهدیدهای محیطی و کاهش ضعف‌های درونی می‌شود. ۳- خودانگیختگی یا خودانگیزی: افرادی با این ویژگی نتیجه‌گرا بوده و در انجام کارها مولد و اثربخش هستند. پیشرفت آنها انکارناپذیر است. ۴- تشخیص هیجان و عواطف دیگران یا هم‌حسی: قابلیت درک احساس، توجه و ملاحظه عواطف دیگران است و از این رو عملی انجام می‌دهند که مورد علاقه اطرافیان است. ۵- کنترل، تنظیم و حفظ روابط: توانایی تشخیص و کنترل احساس فرد و ایجاد ارتباط و تعامل سازگار با دیگران از طریق ایجاد همدلی است. شخصی که دارای این مهارت است می‌تواند مسیر تفکر و رفتار دیگران را به سمت مورد نظر خود هدایت کند. بار آن (Bar-on) نظریه‌پرداز دیگر هوش هیجانی را اینگونه توصیف می‌کند: «یک دسته از مهارت‌ها، استعدادها و توانایی‌های غیرشناختی که امکان موفقیت فرد را در برابر فشارها و اقتضاهای محیطی افزایش می‌دهد.» هوش هیجانی از عوامل تعیین‌کننده موفقیت در زندگی افراد است که با واقعیت‌ها و محدودیت‌های محیطی در تعامل است. از دیدگاه این نظریه‌پرداز هوش هیجانی دارای ۵ حیطه و مولفه می‌باشد که ۱۵ عامل در آن اثرگذار هستند؛ ۱- مهارت‌های درون فردی: استقلال (قابلیت خودفرمانی در اندیشه و عمل - رهایی از وابستگی هیجانی)- جرات (بیان احساسات و عقاید - توانایی در دفاع سازنده از حقوق شخصی) - خودشکوفایی (توانایی تحقق استعدادهای بالقوه)- خودآگاهی عاطفی (قابلیت شناسایی احساسات خود در زمان وقوع آن) - خودتنظیمی (توانایی درک، آگاهی و احترام به خود) ۲- مهارت‌های میان‌فردی: روابط میان‌فردی (برقراری ارتباط رضایت‌بخش دوجانبه)- همدلی (توانایی درک احساسات دیگران و تحسین آن)- مسئولیت اجتماعی (سازنده و موثر بودن در گروه‌های اجتماعی) ۳- سازگاری: انعطاف‌پذیری (قابلیت کنترل هیجان و رفتار هنگام تغییر شرایط) - مسئله‌گشایی (توانایی شناسایی مسائل و تعریف راهکارهای اثربخش) - آزمون واقعیت (ارزیابی و تطابق بین آنچه به‌طور ذهنی و واقعی اتفاق می‌افتد) ۴- مدیریت استرس: تحمل فشارها (توانایی مقاومت در برابر موقعیت‌های ناخوشایند و استرس‌زا)- کنترل تکانه (قابلیت ایستادگی در برابر تکانه یا انکار آن) ۵- خلق و خوی عمومی: شادی (توانایی شاد کردن خود و دیگران - رضایت از زندگی خویش)- خوش‌بینی (نگرش مثبت حتی هنگام بروز ناملایمات) شرط بقا بنگاه‌های اقتصادی در محیط پرتلاطم امروز، تجهیز شدن به تفکرات نوین کسب و کار، خلاقیت، نوآوری، رضایت و خشنودی ذی‌نفعان و بهبود مستمر است. در بیشتر سازمان‌ها مشکلات فنی، فناوری و... به طور عمده از طریق کسب و بهره‌برداری از دانش فنی، فناوری جدید و... قابل‌حل است. اما انطباق‌پذیری با تغییرات به منظور رشد در محیط‌های کسب و کار رقابتی از جمله وظایف رهبران سازمان بوده و یکی از مهارت‌های شخصیتی که می‌تواند به آنها در این زمینه کمک کند، هوش هیجانی با تلفیقی از دانش مدیریتی است. بررسی‌های انجام‌شده مبین این نکته است که رفتار رهبران بر عملکرد سازمان تاثیرگذار است. رهبران خوشرو و هدایتگر، موفق به از بین بردن چالش‌های پیش رو شده و علاوه بر افزایش بهره‌وری، ایجاد جو صمیمانه در محیط، دارای کارکنان وفادار بوده و حتی پس از پایان ماموریت‌شان، از آنها در سازمان به نیکی یاد می‌شود. برعکس رهبران پرخاشگر و غیرمتعالی، فضایی متشنج، غیرمولد، کاهنده بهره‌وری و همراه با کارکنانی بدبین، منفی و کم‌آموز پدید می‌آورند. رهبران و مدیران برخوردار از هوش هیجانی به دلیل ویژگی‌های شخصیتی دارای نفوذ بیشتری بوده و به‌واسطه همین قدرت، سازمان در برابر آنها منعطف‌تر بوده و از این طریق رهبران می‌توانند در جهت اهداف خود، سازمان را با تغییرات همگام کنند. رهبرانی که فاقد هوش هیجانی هستند با کمک تکنیک‌ها، ابزارهای مدیریتی و صرف زمان سعی در اعمال تغییرات در سازمان می‌کنند. هوش هیجانی به رهبران کمک می‌کند تا به توانایی‌های بیشتری دست یافته و به قدرت شناخت خود اکتفا نکنند و همین قابلیت‌ها، نوعی از امواج نفوذی مثبت را منعکس کرده که تاثیر آن به مراتب از قدرت‌طلبی، جاه‌طلبی و دیکتاتوری بیشتر است. علاوه بر این رهبران درک کرده‌اند که در محیط‌های خلاق کارکنانی با هوش هیجانی به مراتب موثرتر از کارکنان با ضریب هوشی بالا هستند و بیشتر به دنبال جذب نیروهایی با این ویژگی هستند. هم‌اکنون هوش هیجانی یکی از شاخص‌های اندازه‌گیری رهبران و مدیران اثربخش بالقوه به شمار می‌رود. مولفه‌های هوش هیجانی و کاربرد آن در رهبری آگاهی از هیجان خود: خودآگاهی موجب شناخت هیجانات شخصی، نقاط ضعف و قوت خود، هدایت رفتار خویش به‌ویژه هنگام تصمیم‌گیری، صداقت با خود و دیگران، مدیریت احساسات اعتماد به نفس در بکارگیری قابلیت‌های فردی می‌شود. نکته قابل توجه این است که کنترل احساس بسترساز هر گونه مهارت و موفقیت است. خودنظم‌دهی: قابلیت مهار و کنترل احساس موجب آرامش شده، از شتابزدگی جلوگیری کرده و به یک نظم درونی منتهی می‌شود که همین نکته عامل ایجاد فضایی اطمینان‌بخش و تصمیم‌گیری‌های منطقی می‌شود. این مهارت کمک می‌کند که رهبران بر هیجانات خود فائق آمده و در زمان‌های بحرانی، سازمان را به سوی انطباق با تغییرات هدایت کنند. انگیزش: رهبران باانگیزه تمایل به پیشرفت و یادگیری داشته و علاوه بر آن، احساس تعهد و انرژی مضاعف برای انجام دادن بهتر امور محوله نیز در آنان بارز است. همدلی: همدلی با همکاران یکی دیگر از مهارت‌های رهبران است که موجب می‌شود هنگام تصمیم‌گیری شرایط آنها را لحاظ کرده و سعی در جلب رضایت کارکنان خود داشته باشند. این مهارت از عوامل مهم ارتقای فرهنگ کار گروهی در سازمان است. مهارت‌های اجتماعی و روابط با دیگران: شناسایی و حل تضادها و تعارضات، شنود موثر، متقاعدسازی و مجاب کردن، سازگاری، تاثیرگذاری رفتار و کردار بر مخاطبان، تغییر رفتارهایی که اثرات منفی دارند و... از مهارت‌های اجتماعی و حفظ روابط با دیگران در رهبران است. مهارت‌های میان‌فردی: یکی از عوامل ایجاد ارتباط اثربخش رهبران با دیگران مهارت‌های میان‌فردی آناه است. رهبران با توانایی درک روحیات، خلق‌وخو، انگیزه‌ها و محرک‌های برانگیختن مخاطبان خود، به آن، پاسخ و واکنش مناسب داده که این چیزی نیست به جز مهارت و هوش میان فردی. خودانگیختگی یا خودانگیزی: استفاده از علایق خود به عنوان عامل محرک در جهت تحقق اهداف، تکامل و پیشرفت و بی‌نیازی به محرک‌های غیردرونی و شخصیتی، مانند اشخاص، وقایع و یا رخدادها. نمودهای هوش هیجانی رهبران هوش هیجانی در رهبران به طور معمول به این اشکال نمود پیدا می‌کند؛ قدرت توانمندسازی دیگران - وظیفه شناسی- تعامل با افراد و برقراری ارتباطات مناسب - خلاقیت و ابتکار- توانایی هدایت افراد و سازمان در جهت اهداف خود - تشریک مساعی و همفکری با افراد سازمان- ایجاد جو مشارکتی و توافقی- تسهیل‌گری - شعور عاطفی بالا- خطرپذیری یا توانایی انجام ریسک- ارتقای کار گروهی - شناسایی و برآورده کردن نیازها و انتظارات ذی‌نفعان - توانایی متحد کردن- شفافیت - توفیق‌گرایی- خوش‌بینی- قدرت تشخیص درست- کنترل هیجانات و بدخلق نبودن. هچنین مهارت‌های «همدلی و اجتماعی» بر کارکردهای رهبری - مهارت «خودنظم‌دهی» بر کنترل هیجانات - مهارت «خودآگاهی از هیجانات» بر شناسایی احساس، تمایلات، افکار، رنجش‌ها -مهارت «خودانگیزشی» بر پشتکار تاثیرگذار است. بنابراین با در نظر گرفتن موارد ذکر شده، رهبرانی که می‌توانند به کمک هوش هیجانی نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کرده، با کارکنان خود همدلی و همراهی کرده و با توجه به همین موارد الگوی درست و سبک رهبری مناسب خود را انتخاب و اجرا کنند به‌طور قطع نه تنها اهداف سازمان را محقق کرده بلکه به عنوان رهبری که دارای وجاهت و محبوبیت است، مورد توجه مخاطبان خود خواهند بود.

آزمون قدرت راهبران برای هدایت سازمان
کد خبر: ۱۶۱۲۸
۲۰ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۸
ارسال نظر
captcha