غلامعلی فرجادی - معاون آموزشی سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور
براساس آمار بانک جهانی هماکنون در جهان بیش از یک میلیارد نفر با درآمد روزانه یک دلار دچار فقر مطلق هستند. این در حالی است که در « فقر نسبی» هر فردی میتواند نسبت به فرد دیگر فقیر به شمار رود. در فقر درآمدی، فردی فقیر است که سطح درآمدش پایین است و برای رفع نیازهای اساسی کفایت نمیکند؛ اما در فقر قابلیتی، فقر فقط از جنبه درآمد در نظر گرفته نمیشود، بلکه این نوع فقر به علت ناتوانی فرد است که میتوان قابلیتهای فرد را از طریق سیاستهای توانمندسازی ارتقا داد. بر همین اساس باید امکانات آموزش، بهداشت، اشتغال و بهزیستی برای همه قشرهای جامعه به صورت یک فرصت برابر فراهم شود.در ایران فرصت آموزش تا پایان دوره ابتدایی به جزء در مناطق روستایی و دورافتاده وجود دارد، اما فرصت برابر در زمینه اشتغال وجود ندارد. برای افراد کمدرآمد، بیکاران، سالمندان، بیسوادان، بیماران، زنان سرپرست خانوار و کودکان کار که دچار فقر قابلیتی هستند، اقدامات حمایتی باید به گونهای باشد که در صورت فقر سرپرست خانوار، چرخه فقر به فرزندان به ارث نرسد. رشد اقتصادی و توزیع مناسب درآمد، اشتغال، آموزش، بهداشت و تغذیه، تامیناجتماعی و رفع تبعیضهای اقتصادی، اجتماعی، جنسیتی، سیاستهای معطوف به کودکان و نوجوانان از جمله موضوعهایی است که در سیاستهای توانمندسازی مددجویان باید لحاظ شود. همچنین سیاستها باید معطوف به رشد اقتصادی باشد و منجر به توانمندسازی افراد شود. در چنین شرایطی احتمال اینکه فردی که دانش دارد، جسمش سالم است و در امنیت اجتماعی به سر میبرد به فقر دچار شود، کاهش مییابد.با برنامهریزی درست باید منابع مالی صرف سیاستهای مبارزه با چرخه فقر شود. در این زمینه میتوان به تجربه کشور مکزیک اشاره کرد. این کشور از سال ۱۳۷۶-۱۳۸۶ توانست ۵میلیون خانوار شهری و روستایی را زیر پوشش قرار دهد. بر اساس برآورد ۲۱ میلیون فقیر که بهطور تقریبی یک پنجم کل جمعیت مکزیک را تشکیل میداد از این منابع بهرهمند شدند. این برنامه شامل مکمل تغذیه برای کودکان کمتر از دو سال، حمایت از مادران باردار و شیرده و حمایت ازکودکان بین ۲ تا ۵ سال دارای سوءتغذیه بود. در این طرح مبلغ پرداختی ارتباط مستقیم با سطح آموزشی کودکان داشت. مراقبتهای بهداشت عمومی در طرح کشور مکزیک برای کودکان دختر بیشتر از پسران بود، به دلیل اینکه دختران مادران آینده هستند به همین دلیل کمک مالی به مادران پرداخت شد چون مادران مبلغ بیشتری را صرف کودکان میکنند. سپس این برنامه را کشور برزیل نیز الگوبرداری کرد و این کشور هم در اجرای آن موفق شد. فقر با هر تعریفی نتیجه سیاستهایی است که در سطح کلان و خرد گرفته میشود، تمامی سیاستهایی که در کشور انجام میشود نتیجهاش به وضعیت رفاهی و درآمدی خانوادهها بر میگردد و بر همین اساس خانواری که کمتر درآمد دارد، فقیر به شمار میرود. بنابراین فقر را نمیتوان نتیجه یک سیاست خاص دانست.بزرگترین مشکل اقتصاد کشور این است که افراد جوان تحصیلکرده پرورش میدهیم، اما موقعیت کارکردن و تولید درآمد را برایشان ایجاد نمیکنیم. این تناقض در نهادهای حمایتی مانند کمیته امداد و سازمان بهزیستی نیز وجود دارد؛ این تناقض به نوع سیاستهای کلان اقتصادی برمیگردد و تا زمانی که این نوع سیاستها ادامه پیدا کند، نمیتوانیم درآمد ایجاد کنیم.