محسن ایزدخواه/ معاون پیشین سازمان تامیناجتماعی و پژوهشگر کار و رفاه اجتماعی
اساس مسئله مسئولیتهای اجتماعی جنبه روششناختی دارد که میگوید همه شئون زندگی انسان به یکدیگر مربوط است و از نظر نظام حقوق مالکیت، کارآیی و بهینگی زمانی اتفاق میافتد که هر بنگاه بتواند پاسخگو و بهرهگیرنده از آثار مثبت و منفی فعالیتی باشد که انجام میدهد. براساس این نظریه تجربههای عملی گویای این واقعیت است که پایداری نظامها فقط و فقط در چارچوب یک رویکرد جامع امکانپذیر است. به این ترتیب وقتی یک بنگاه با کمک جامعه متولد شده و رشد مییابد و در ادامه مسیر خود به سودهای سرشار دسترسی پیدا میکند باید بداند که بقایش با توجه کردن به بسترهای اجتماعی فعالیتی که شرایط انجامش برای او مهیا شده، بهدست میآید. بنابراین براین اساس سه رخداد بزرگ قابل توجه است؛ یکی کسب اعتماد مردم، دوم قدردانی و اثرگذاری و سوم کمک به دولت. در این صورت است که میتواند از هزینههای اجتماعی جامعه بربیاید و شرکتها به تجربه در خواهند یافت که برعهده گرفتن مسئولیتهای اجتماعی هم تبلیغ، اعتبار و جایگاه برای آنها به ارمغان خواهد آورد و هم تا سطحی مشخص موجب استمرار تقاضا برای بنگاه اقتصادی و در پی آن ادامه حیات آن بنگاه میشود. در ایران چون بیشتر بنگاههای بزرگ دولتی هستند محل راهاندازیشان شهرکهای صنعتی یا حاشیه شهرها بوده است. کارخانهها مجموعهای از اقدامات رفاهی یا تسهیلات برای آن منطقه فراهم کردند. همچنین در مصوبات مجلس و سیاستهای کلی ذکر شده که بنگاههای فعال در مناطق محروم باید بخشی از درآمدهای خود را در همان منطقه خرج کنند یا در مناطق نفتخیز بخشی از درآمد نفت به همان منطقهای اختصاص پیدا میکند که نفت از آنجا استخراج شده و یا از نظر زیستمحیطی آسیب دیده است. بنگاههای خصوصی هم تا حدی دخیل بودند و کارهایی در این زمینه انجام دادهاند که البته چندان زیاد نبوده است. درباره اینکه چه زمانی ایران ما به نقطه ایدهآل میرسد باید گفت که مجموعه انتظارها از هر کشور بسته به سطح توسعهیافتگی دارد که اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. این روند که در آموزههای دینی هم درباره آن صحبتهایی شده است، بهتدریج در حال گسترش است اما هنوز با توسعه یافتهها فاصله زیادی دارد.