علی نعیمی / روزنامهنگار
اگر سیاست را مجموعه مناسبات مربوط به اداره کشور بدانیم، در این صورت سینمای سیاسی شامل چه فیلمهایی میشود؟ وجوه سیاسی یک فیلم، چقدر از واقعیت روی داده تغذیه میکند و چقدر جنبه نمادین و استعاری دارد؟ علیرضا بذرافشان که با نوشتن سریالهای پرمخاطب همچون «خط قرمز» و «زیرزمین» ثابت کرد رگ خواب مخاطب را به خوبی میشناسد، این شبها سومین سریال خود در مقام کارگردان را بعد از «نابرده رنج» و «هفت سنگ» روی آنتن شبکه یک برده است. فارغ از این نکته که او بعد از موفقیت نسبی در ساخت «نابرده رنج» و شکست تلخ در برقراری ارتباط با مخاطب در «هفت سنگ» این بار جهش خوبی نسبت به اثر قبلی خود در کارنامه داشته است، چیزی که میتواند موجب حیرت شود این حجم از جسارتی است که تلویزیون در مقابل ساخت یک سریال با مضمون سیاسی - اجتماعی از خود نشان داده است و آستانه تحمل آنها در شوخی با مقامات ارشد کشور و سر به سر گذاشتن با پدیده آقازادگی که در تاریخ تلویزیون بیسابقه است. اتفاقی که اگرچه با کاستیهایی در اجرا و روایت روبهرو است اما میتوان آن را به فال نیک گرفت و امیدوار بود این فرصت به باقی فیلمسازان برای ارائه چنین تصویری در هر بازه زمانی داده شود. رفتار دوگانه مدیریت فرهنگی کشور در برخورد با فیلمهای سیاسی ناشی از سیاست یک بام و دو هوا در تمامی مقاطع مختلف کشور است. زمانی در دولتهای نهم و دهم، مدیران سینمایی تصمیم گرفتند برای ساخت فیلمهای سیاسی از فیلمسازان حمایت کنند و پس از ساخت چند اثر در این حوزه، بلافاصله تمامی آثار به بایگانی سپرده شد و صحبت کردن از آنها برای همیشه ممنوع شد. از طرف دیگر تلویزیون که نگاه سیاسی طیف مخالف دولت را همراهی میکند این روزها تصمیم گرفته است سریالی را روی آنتن ببرد که شوخیهای متفاوتی با دولتمردان انجام میدهد. سریال گسل نشان داد ظرفیت نمایشی آثار سینمایی و تلویزیونی با محوریت مسائل سیاسی و اشاره مستقیم و غیرمستقیم به مسائل سیاسی کشور میتواند برای مخاطبان جذابیت داشته باشد. مرسومترین و رایجترین شکل سینمای سیاسی، فیلمهایی هستند که به واقعهای خاص اشاره دارند. گاه ممکن است برای فیلمساز جزییات یک واقعه اهمیت اصلی را داشته باشد و عناصر سازنده رویداد مورد اشاره و تاکید قرار بگیرند. فیلمهای «گزارش یک جشن» و «خیابانهای آرام» ساخته دو فیلمساز نسل دوم انقلاب یعنی ابراهیم حاتمیکیا و کمال تبریزی یکی با رویکردی اجتماعی و دیگری با نگاهی طنز به وقایع انتخابات در سال ۸۸ در دولت دهم ساخته شد اما تا امروز امکان نمایش پیدا نکرده است. این اتفاق در حالی رخ میدهد که از سوی دیگر جریان مقابل امکان ساخت و اکران آثاری همچون «قلادههای طلا» و «پایاننامه» را پیدا میکنند و ارادهای برای ایجاد توازن در ارائه وزنههای مختلف فکری در یک واقعه سیاسی وجود ندارد. گسل به وجود آمده در ایجاد نظم واحد در شکلگیری خطوط قرمز یکسان و بدون تفسیر در سینمای ایران گویا قرار نیست هیچگاه پر شود؛ گسلی که گاه تلویزیون را در مقام اپوزوسیون قرار میدهد و سینما را محافظهکار میکند و همه چیز از همینجا آغاز میشود؛ از تفاوت تناقضها.