علی نعیمی / روزنامه نگار
«مزار شریف سقوط کرد. ۱۷ مرداد ۱۳۷۷، اینجا محل کنسولگری ایران در مزار شریف است، من محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوی اسلامی ایران هستم، گروه طالبان چند ساعت پیش وارد مزار شریف شدند. خبر فوری، فوری. مزار شریف بهدست طالبان سقوط کرد، عدهای از افراد طالبان در محوطه کنسولگری دیده میشوند، به من بگویید که چه وظیفهای...» پیش از این جملات و اتفاقاتی که بعد از این جملات بر جامعه خبری و حرفه روزنامهنگاری و خبرنگاری در کشور رفت شاید حکایت مثنوی طول و درازی باشد که نتوان از تمامی ابعاد آن به طور دقیق پرده برداشت. سالهای پیش از ۱۷ مرداد ۷۷ و روزهای بعد از آن تنها یک اختلاف با هم دارند. اینکه بعد از شهادت محمود صارمی خبرنگاران در تقویم رسمی کشور دیده شدند. با شهادت محمود صارمی تقویم رسمی برای صاحبان اصلی قلم که نوشتن جزوی از اخلاق و عادات عادی روزانهشان است صاحب یک روز اختصاصی شد. روزی برای اهمیت جایگاه خبر. هر چند به روزها و پیامدهای آن هیچ گاه به طور قطع نمیتوان نظر داد، اما همین که روزی هست که میشود به خاطرش زحمت یک سال دویدن را از تن به در کرد خوب است. وگرنه چهکسی است که نداند روز پدر، روز مادر، روز معلم و بسیاری از ایام مناسبتی در تقویم رسمی تنها یک عدد است. قرار نیست با رسیدن به ۱۷ مرداد هر سال از اینکه روز به روز از آنچه آرمان واقعی خبررسانی بود دورتر میشویم، ذوق کنیم و شمعی را بالای سر مزار حرفهای فوت کنیم که فرسنگها با ماهیت اصلی آن فاصله گرفته است. میشود البته از خوبیها هم گفت. از اینکه هنوز حتی با وجود تلگرام و کانالهای بیسر و ته خبری و صفحههای اینستاگرام با هزاران فالوور باز هم جرقه یک کنش اجتماعی را خبرنگاران میزنند و منشا بسیاری از مطالبات عمومی اجتماعی و سیاسی را جامعه خبری کشور هدایت میکنند. هیچ کس به غیراز یک خبرنگار نمیتوانست صدای مظلومیت کودکان مظلوم در آوارگی شهرهای جنگزده را به گوش دنیا مخابره کند. یا صدای خفه و پر از بغض را از میانههای گورهای یک قبرستان متروک به گوش مقامهای درجه اول کشور برساند. هیچ کس به غیراز یک خبرنگار نمیتوانست مظلومیت کودکآزاری و صدای چپاول بیتالمال بهدست جیرهخواران و رانتخواران و مفسدان اقتصادی را به گوش مردم برساند. اینها خوبیهای این حرفه است. اینکه میشود یک روزی هم پا را روی پا انداخت و با آرامش به صدای خندههای رضایت جامعهای گوش داد که خودشان و مطالباتشان را از طریق افرادی جستوجو میکنند که همپای آنها بر عهدی که با خودشان و حرفهشان بستهاند پایبندند. هرچند هیچگاه فرصت گلهگذاری برای خبرنگاران باقی نمیماند تا از نگاههای از روی ترحم، تهدید و تحدید بگوییم و از تطمیعها و حقالسکوتها و زورگوییهایی که گاه پنجه در چهره صاف و بیغل و غش خبرنگاران میکشند و لوح پاک این حرفه را کثیف میکنند، اما همین که دستکم روزی هست که میتوان در پناه آن کمی، فقط کمی راحتتر نفس کشید و نگران هجمههای چپ و راست نبود باز هم ما را کافی است. جای گله باقی نمیماند وقتی همه اینها با هم است. از اضطراب گلوله هنگام مخابره خبر تا دسته گلهای در پاسداشت روز خبر.