|

او هیچ متکبری را دوست ندارد

فهرست محتوا

اشکان تقی‌پور/ کارشناس ارشد فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران

جمشید پادشاه اساطیری ایران باستان است که حضور قدرتمند و چشمگیرش از اوستای باستانی تا متون پهلوی باستانی (فارسی‌میانه) تا شاهنامه فردوسی و نوشته‌های مورخان کهن دوران اسلامی نمایان است. این مشهور بودن در آن اندازه است که نامِ «تخت جمشید»، مجموعه کاخ‌های باشکوه هخامنشیان، در پَسِ فراموشی جزییات خاطرات آنها از اذهانِ ملت ایران در سده‌های بعد از هخامنشیان، بر این میراث فرهنگی بی‌مانند تاکنون نیز ماندگار و پابرجا مانده است. ارزش و اهمیت جایگاه «جمشید» در تاریخ اساطیری ایران زمانی بیشتر نمایان می‌شود که بدانیم با وجود اینکه در مدت دویست سال گذشته و با مطالعات باستان‌شناسان هویت واقعی «تخت جمشید» بار دیگر آشکار شده است، همچنان «تخت جمشید» نام مشهور کاخ‌های هخامنشی در مرودشتِ استانِ فارس در ذهن ایرانیان است. این مقدمه را گفتم تا به نکته اخلاقی ظریفی در این میان اشاره کنم. جمشید، پادشاه اساطیری، باستانی و پیشدادی ایران از آنچنان حرمتی در متونِ دینی زردشتی و متونِ بعدی برخوردار است که در زمانِ او با استناد به متون کهنِ اساطیری ایران باستان وقایعی مانند مرگ، پیری، بیماری، سرما و گرما از دنیا رخت بر می‌بندند و مردمان در آسایش و بی‌نیازی زندگی می‌کنند. مَنشِ نیکِ این پادشاه در اندازه‌ای است که پروردگار با او سخن می‌گوید و اهورامزدا او را یار و یاور است. او در تفکر اساطیری ایران که در شاهنامه فردوسی نیز منعکس شده بزرگوار است و خردمند و قدرتمند. در آنی از تاریخ اساطیری ناگهان درمیابیم که قدرت و نیک‌منشی فراوان این بزرگمرد و شخصیت بنام اساطیری سبب می‌شود تا او را «غرور» فرا گیرد و خود را در حد خداوند برتر پندارد. نقطه آغازینِ افول آن همه بزرگ‌منشی در همین لحظه است. آنجا که «غرور» حاکم می‌شود در دیاری دورتر که شاید اشاره‌ای به درونِ خودِ جمشید است، ضحاکِ ماردوش قدرت می‌گیرد و نه تنها جمشید را که فرّ و شکوه ایزدی از او رخت بر بسته است شکست می‌دهد، بلکه کل ایران و ایرانیان را هزار سال اسیر و بنده خود و مارهای روییده بر شانه‌هایش می‌کند تا آن هنگام که فریدون و کاوه‌ای برمی‌آیند و با اتحاد مردم ضحاک بیگانه بد طینت را بر می‌اندازند. ضحاکی که غذای روزانه مارهای روییده بر شانه‌هایش «مغز جوان ایرانی» بود. مارهای بر آمده از ذاتِ پلید ضحاک در حقیقت «خِرَدخور و دانش‌ستیز و جهل پرور» بودند. نکته در اینجاست که این مصیبت هزار ساله در تاریخ اساطیری ایران نتیجه لحظه‌ای «غرور» بهترین پادشاه اساطیری ایران است. با نگاهی ژرف‌تر به اساطیر خود و ادبیات کهن سرزمینمان جدا از ظاهر داستان، باطنی عمیق و با اهداف بسیار والای اخلاقی نیز خودنمایی می‌کند. از عواقب دهشتناک «غرور» در اساطیر باستانی سرزمینمان سخن گفتم و حال با استناد به قرآن‌مجید، سوره لقمان، آیه ۱۸ در باب «غرور»، از پروردگار عاجزانه می‌خواهیم ما را از شرِّ غرور و کِبر برهاند. «و روی خود را از مردم به تکبّر بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو زیرا خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.»

او هیچ متکبری را دوست ندارد
کد خبر: ۱۲۲۶۰
۱۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۶:۳۰
ارسال نظر
captcha