یکی از نخستین مناطقی که با خشکسالی و بحرانهای مربوط به کمآبی در ایران روبهرو شد سیستان، در استان سیستان و بلوچستان است.
به گزارش پایگاه خبری گسترش، روزنامه صمت نوشت: زمستان ۹۲ هماهنگکننده ارشد سازمان ملل در ایران، در بازدیدی که از تالاب هامون داشت، گفت: «هرچند مواد مخدر برای همه اقوام و کشورها یک مسئله امنیت بشری به شمار میرود، ولی چیزی که من امروز دیدم حتی میتواند تهدید امنیت بشری بزرگتری داشته باشد: آنجا هم با کمبودهای آب و مسائل ناشی از آن دچار بودند ولی چیزی که در سیستان دیده شد، نشاندهنده حساسیت و عصبانیتی بود که مردم به دلیل شرایط طاقتفرسا دچار آن شدهاند.» جملات تکاندهنده گری لوییس نشان میدهد دولت و جامعه چقدر دیر به عمق مسئلهای که سیستان بیش از ۱۵ سال با آن درگیر است، پی بردهاند. سکونت مناطق محروم و زیستتالابها زهرا روستا، پژوهشگر پژوهشگاه بینالمللی زلزلهشناسی: سالهاست بحران آب در نقاط استفاده نادرست از منابع آب در کشور ایران است. متاسفانه به دلیل مصرف بیرویه از آب، ایران با بحران آب روبهرو شده است. ایران کشوری دارای اقلیم گرم و خشک است. رشد سریع جمعیت مهمترین عامل کاهش سرانه آب تجدیدشونده کشور در قرن گذشته بوده است. یکی از نخستین مناطقی که با خشکسالی و بحرانهای مربوط به کمآبی در ایران روبهرو شد سیستان، در استان سیستان و بلوچستان است. زمستان ۹۲ هماهنگکننده ارشد سازمان ملل در ایران، در بازدیدی که از تالاب هامون داشت، گفت: «هرچند مواد مخدر برای همه اقوام و کشورها یک مسئله امنیت بشری به شمار میرود، ولی چیزی که من امروز دیدم حتی میتواند تهدید امنیت بشری بزرگتری داشته باشد: چیزی که بر اثر فقدان آب در این منطقه حاکم شده است. من بازدیدهایی از ارومیه، اصفهان، مشهد و شیراز نیز داشتهام. آنجا هم با کمبودهای آب و مسائل ناشی از آن دچار بودند ولی چیزی که در سیستان دیده شد، نشاندهنده حساسیت و عصبانیتی بود که مردم به دلیل شرایط طاقتفرسا دچار آن شدهاند.» جملات تکاندهنده گری لوییس نشان میدهد دولت و جامعه چقدر دیر به عمق مسئلهای که سیستان بیش از ۱۵ سال با آن درگیر است، پی بردهاند. حیات سیستان بستگی زیادی به وضعیت تالاب هامون دارد، با خشکی تالاب مشاغلی که منشأ آنها تالاب بود، مانند صیادی، دامداری، بخش عمدهای از کشاورزی، حصیربافی و سایر صنایع جانبی از میان رفت و نبض زندگی در سیستان به شماره افتاد. هامون، همچنان در انتظار حقابه تالاب بینالمللی هامون ۵۷۰ هزار هکتار است که ۴۰۰ هزار هکتار آن در سیستان قرار دارد. این تالاب ویژگی خاصی دارد و آن دوپاره بودن است. بخش بالادست آن در افغانستان قرارگرفته است و در نتیجه آب قسمت گستردهای از هامون که در ایران قرار دارد، از کشور همسایه تامین میشود. سهم آب ایران موضوعی بود که در سالهای پرآبی برای مسئولان در اولویت قرار نداشت و گویی فراموش شده بود اما با شروع دوره خشکسالی، سدسازیهای کشور همسایه بر گلوی هامون و قطع آب ورودی به تالاب اثرات خشکسالی بر طبیعت منطقه را دوچندان کرد. رودخانه هیرمند به عنوان چشمه حیات هامون، سالهاست مرز میان دو کشور است و محل مناقشه آب. از زمانی که افغانستان از ایران جدا شد تاکنون به جز چند بازه زمانی محدود هرگز حقابه هامون به درستی به آن تعلق نگرفته است. آخرین امیدها برای دریافت این حقابه سفر بهار گذشته رئیسجمهوری افغانستان به ایران بود که نتیجه خاصی دربر نداشت و هنوز هم بسیاری از رسانهها سیلاب ورودی در فصل بهار به تالاب هامون را با حقابه آن اشتباه میگیرند. سالهای بیباران و قطع آب ورودی از افغانستان، که تالاب سرسبز هامون را روز به روز به ریگزاری وسیع بدل میکرد، سبب شد تا مردم سیستان راهی جز رفتن پیش پای خود نبینند. فصل تابستان و بادهای ۱۲۰ روزه که آغاز میشود، روی در خیلی از خانهها، تابلوی «این منزل به فروش میرسد» دیده میشود. مهاجرت مردم سیستان نه برای دست یافتن به زندگی بهتر بلکه برای رسیدن به حداقلهایی بود که خشکسالی از آنها گرفت. خاک اینجا دیگر طعم نان نداشت و مردمان سرزمینی که زمانی انبار غله ایران بود، یا توان مالی داشتند که درجایی دیگر دوباره کشاورز و دامدار و صیاد شوند یا نداشتند و کارگران زمینهای استانهای مجاور شدند. روند مهاجرتها در سیستان همچنان ادامه دارد و مرکز آمار ایران اعلام کرده است که در فاصله سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ بیش از ۹ هزار نفر از مرزنشینان شمال استان سیستان و بلوچستان به استانهای دیگر مهاجر کردهاند و در این ۱۶ سالی که از آغاز دوران طولانی خشکسالی میگذرد، بیش از ۷۰ هزار بهرهبردار بخش کشاورزی و ۳ هزار صیاد ساکن در تالاب هامون بیکار شدهاند. بهار که میشود اندکی امید و جریان زندگی با جریان آب از آن سوی مرز سرریز میشود. در برهوت هامون و تا جایی که دیواره مرزبانی مسیر آب را سد نکند، اندکی از التهاب زمین کم میشود، هاموننشینان دوباره امیدی پیدا میکنند برای ماندن. امیدی که با فرارسیدن فصل گرم برای خیلیها زیر گردوخاک بادهای ۱۲۰ روزه دفن میشود و ریزگردها میشوند انگیزه دوچندان برای کوچ. خالی شدن مرزها از مرزنشینان زمینهها را برای افزایش ناامنی فراهم میکند و اگر دولت شرایطی پایدار برای بهبود زندگی این مردم فراهم نکند دیر یا زود خالی از سکنه شدن مرز اثرات خود را بر امنیت کشور نمایان خواهد کرد. مسئولان در این سالها تلاش کردهاند از کوچ مردم مرزنشین سیستان جلوگیری کنند، حتی گاهی با جلوگیری از خروج کامیون وسایل آنها از مرزهای استان! اما نمیتوان مردمی که خشکسالی توانشان را گرفته و توفانهای شن امیدشان را در زیرخاک دفن کرده، بدون تامین حداقل شرایط زیستی، راضی به ماندن و زندگی در مرزی کرد که دیگر نه برایشان آب دارد، نه نان و نه هوا. دجله و فرات، خفهمان میکنند! محمدحسین کریمیپورعضو اتاق بازرگانی ایران: بیشترین حجم ریزگرد مهاجم به ایران در عراق و سوریه زاده میشود. انسان، سهم آب تالابهای وسیع حاشیه دجله و فرات را مهار و مصرف میکند. در نتیجه هورها و تالابهای وسیع بین النهرین خشک میشوند. بستر این تالابهای کهن، انباشته از میلیاردها تن رسوبات ریزدانه است. اگر صدها عدد از این ذرات رسوب کنار هم چیده شود، به ضخامت یک تار مو یا به وزن یک ذره آرد نخواهند رسید. آنها بسیار ریز و فوقالعاده سبکاند. وقتی تالاب خشک شود، ذرات رسوب هم خشک شده، چسبندگی به همدیگر را از دست میدهند. باد آنها را دهها کیلومتر بالا میبرد تا سوار بر جریانات غربی-شرقی در سطوح بالای جو، صدها و هزاران کیلومتر به طرف ایران سفر کنند. از روزی که انگلیسیها نخستین بند را در ۱۹۱۴ در هندیه عراق احداث کردند تا پایان دهه ۶۰ میلادی برداشت محدود آب، طبیعت را آزار نمیداد. اما رقابت لجامگسیخته برای توسعه سطح کشت در طول ۴ سال اخیر، وضع را دگرگون کرد. سدسازی شتابان عراق و سوریه، بهعلت جنگ خلیجفارس و ناآرامی متوقف شد. اما طرحGAP ترکها، همچنان سد پشت سد میسازد. ظرفیت سدهای موجود حوضه فرات به بیش از ۴ برابر حجم آب متوسط سالانه کل رودخانه رسیده و سد آتاتورک میتواند به تنهایی آب دو سال فرات را ذخیره کند. به گزارش سازمان ملل، ۸۶ درصد نیزارهای دجله خشک شدهاند. هر سال، آب بیشتری مهار و تالابهای بیشتری خشک میشوند. سونامی ریزگردها در ابتدای راه خود است و بهتدریج تعداد روزهای آلوده، غلظت آلودگی و پوشش جغرافیاییش گستردهتر میشود. در ربع قرن پیش رو، ریزگردها بزرگترین عامل کاهش استاندارد زندگی بشر، حیوان و گیاه در پهنه ایران است. شیوع بیماری و از کار افتادگی، کاهش طول عمر، افزایش مرگ ومیر اطفال و سالمندان، مرگ مراتع و جنگلها و کاهش ظرفیت تولید دامی و گیاهی، خیلی شبیه آثار جنگ اتمی گسترده خواهد بود. این صحنهای است که در آن حق تنفس ایران با منافع اقتصادی ۳ کشور بهرهبردار آب در تعارض جدی است. امنیت سوریه و عراق هم به این آب وابسته و با ترکیه در مقام تنازعاند. پس ایرانیان باید این صحنه را شناخته و از خواب ۴۰ ساله برخیزند. بهتدریج در ۳ یادداشت جداگانه، داستان دجله و فرات را به روایت ۳ قوم ذینفع برایتان تعریف خواهم کرد: ترکها، عربها و ایرانیان. آنکه آب را میبرد، آنکه آب از کف میدهد و آنکه قرار است خفه شود. ایران، کشوری که برخوردار از ثروتمندترین تشکلهای محیطزیستی است! محمد درویش، کارشناس محیطزیست: در طول یکسال گذشته، دفتر مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیطزیست بارها فراخوان داده و از همه کنشگران حقیقی و حقوقی محیطزیستی خواهش کرده تا برای ارتقای تابآوری سرزمین، طرحهای خود را ارائه دهند تا پس از بررسی و تصویب، از حمایتهای مالی درخور توجهی تا سقف یکصد میلیون تومان برخوردار شوند. با وجود این، برای فراخوان نخست: ۶ درخواست تاکنون ارائه شده است! آنهم فراخوانهایی که بیش از ۱۲۰ هزار بار در پورتال سازمان حفاظت محیطزیست دیده شده است! چرا؟ - هفته گذشته وقتی این موضوع را با نمایندگان تشکلهای محیطزیستی استان تهران در ساختمان هفت تیر مطرح و گلایه کردم که چرا هیچ یک از سمنهای تهرانی از این دو فراخوان استقبالی نکردهاند، یکی از حاضران گفت: این نشان میدهد که ما دنبال پول نیستیم! پاسخی که البته خنده خودش و دیگر حاضران را درپی داشت... - به هرحال امیدوارم که چنین باشد، اما راست آن است که براساس مراجعههای بسیار و درخواستهای فراوانی که از سوی سمنهای سراسر کشور و نیز فارغالتحصیلان بیکار رشته محیطزیست به این دفتر میرسد، ماجرا باید پیچشی دیگر داشته باشد! پیچشی تلخ و گزنده... اینکه برخی از ما که نام یک تشکل مردمنهاد محیطزیستی را یدک میکشیم یا ادعای متخصص بودن داریم و طلبکار دولت هستیم که چرا بیکار ماندهایم؛ در عمل برابر اتیکت و عناوینی که از آن دم میزنیم، از دانش فنی و درخور برای نگارش یک پیشنهادیه علمی که بتواند به حیات طبیعت وطن کمک کند، برخوردار نیستیم! هستیم؟ - شوربختانه باید بپذیریم که هنوز راه درازی بین سمنهای موجود با سمنهای واقعی وجود دارد؛ سمنی که میزان نفوذ و اثربخشی اجتماعیاش حتی نمیتواند یکهزار نفر از همشهریهای خود را متاثر کند و هرگز نتوانسته از اعضایش که دستکم باید یکصدنفر باشند، حق عضویت بگیرد؛ سمنی که به جای نگرانی از تخریب طبیعت، نگران ضربه خوردن به جایگاه فلان نماینده، استاندار یا دولتی بیگانه بوده و تعلقات قومی قبیلهای را بر اخلاق محیطزیستی و منافع ملی ترجیح میدهد؛ معلوم است که مثل برخی از مناطق چهارگانه ما، کاغذی هستند! نیستند؟ و آشکار است که از چنین شخصیتهای حقیقی یا حقوقی نباید انتظار داشت که بتوانند برای حل بحرانی محیطزیستی، راهکاری علمی و قابل دفاع ارائه کرده و آستین همت بالا زنند. - پسای آنهایی که خود را کنشگر عضو سمنی محیطزیستی یا متخصص فارغالتحصیل بیکار این رشته میدانید و از بیتوجهی دولت برای تخصیص اعتبار یا کارآفرینی، گلهمند هستید! یادتان باشد رفتار شما متناسب با ادعاهایی که دارید، رصد میشود و دیر یا زود مجبور هستید قبول کنید که به اشتباه زیر بیرق محیطزیست سینه زدهاید! - کاش نشان میدادیم طبیعت وطن را نباید با هتل اشتباه گرفت که هرگاه خدماتش متناسب با ستارههایش نبود، آن را ترک کنیم؛ ما سلحشورانه، خردمندانه و شجاعانه آمدهایم تا بر ستارههای وطنی که دوستش داریم، بیمنت بیفزاییم. ایران خشک خواهد شد! روزنامه تایمز در مقالهای با عنوان «ایران خشک شد» مینویسد که «ایران ۷ هزارساله تا ۲۰ سال دیگر از بیآبی و خشکسالی نابود خواهد شد» و از آن بیابانی بهجای خواهد ماند که هیچ گیاه و جانداری توان زندگی در آن را نخواهد داشت. نویسنده مقاله که مهندس آب و کارشناس محیطزیست است، ۳ شریک جرم در نابودی آب در ایران را «عوامل طبیعی» (خشکسالی)، «حکومت» و «مردم» ایران میخواند! چگونگی نابودی آب در ایران: به دلیل نبود کارشناسی، ناتوانی در برنامهریزی در بهرهبرداری و ذخیرهسازی آبهای کشور؛ سیاستهای نادرست و کمبها بودن آب در ایران؛ کشاورزی سنتی و غیرحرفهای و هدر دادن آب که ضرر آن بیش از سودش است؛ نابودی فناوری سنتی (کاریز/ قنات ) و سرانجام، مردم ایران، به دلیل بهرهوری نادرست و هدر دادن آبهای کشور. نویسنده مقاله هشدار میدهد هر روزی که میگذرد، ایران یک روز به مرگ و نیستی نزدیکتر میشود و اگر بهزودی برنامهای درست و کارآ از سوی مسئولان اتخاذ نشود و نیز مردم از هدر دادن آب خودداری نکنند، مرگ ایران ۷ هزارساله، تا ۲۰ سال آینده قطعی خواهد بود. شایسته است برای امر فرهنگسازی این نوشته را به اشتراک بگذارید، که این مسئله بسیار نگرانکننده و مهم است شاید مردم از هدر دادن آب در کشور خودداری کنند و هر گامی، هرچند کوچک، موثر خواهد بود... وداع با لیوانهای یکبار مصرف؛ ابتکار فعالان محیطزیست برلین کلانشهر برلین کمپین زیستمحیطی تازهای را راهانداخته است. هر کس با این ابتکار همراه شود بیسکویتی مجانی یا ۲۰ سنت تخفیف دریافت خواهد کرد. به گزارش ایانا از دویچه وله، کلانشهر برلین که با کوهی از پسماندهای لیوانهای یکبار مصرف روبهرو است مبارزهای را آغاز کرده است: ابتکاری فراگیر با شعار «جام جهانی بهتر» برای مصرفکنندگانی که با تغییر در شیوه استفاده از لیوانهای یکبار مصرف همراه میشوند. به گفته توبیاس وبر، معاون اتاق بازرگانی و صنایع برلین، تاکنون بیش از ۱۰۰ فروشگاه این شهر با پیوستن به این طرح مشارکت خود را اعلام کردهاند. در آینده هر جا که لوگوی «جام جهانی بهتر» بر سردر یا ویترین کافهتریا یا قهوهخانهای به چشم خورد، مشتریها میتوانند لیوانهای یکبار مصرف تمیز خود را تحویل دهند و قهوه دریافت کنند. پاداش آنها تخفیفی ۲۰ سنتی یا برای مثال یک بیسکویت در کنار قهوهشان است. دورریز سالانه ۱۷۰ میلیون لیوان یکبار مصرف به گفته مبتکران این طرح، در برلین در هر ساعت حدود ۲۰هزار لیوان یکبار مصرف استفاده میشود که برابر است با دورریز ۱۷۰ میلیون لیوان یکبار مصرف در سال. یعنی به طور متوسط در هر ۱۵ دقیقه یک لیوان مصرف میشود. مدتزمان استفاده از این لیوان کمتر از زمان مصرف یک کیسه پلاستیکی است. در همان مدت که یک خواننده پاراگرافی کوچک از این متن را میخواند در برلین تا ۱۰۰ لیوان یکبار مصرف به زباله تبدیل میشود. صرفنظر از کوه پسماندهای حاصل از مصرف این ظرفها، منابعی عظیم نیز هدر میرود. برای تولید ظرفهای یکبار مصرفی که سالانه دور انداخته میشود به چوب ۲۵۸۰ درخت، ۱۳۲۰ تن ماده خام و ۸۵ میلیون لیتر آب نیاز است. حمایت مجلس ایالتی برلین در این مسیر نخستین گام برداشته شده است. هدف اصلی اما فراتر از این میرود؛ باید روزی برسد که مشتریها با پس دادن لیوانهای یکبارمصرف پول گرویی خود را دریافت کنند. این طرح زیستمحیطی از حمایت مجلس ایالتی برلین و تشکلهایی مانند نظافت شهری برلین، صنف شیرینیسراها، اتحادیه مهمانخانهها و هتلها، اتحادیه تجاری برلین ـ براندنبورگ، اتاق صنایع دستی و بسیاری از اتحادیههای زیستمحیطی منطقهای برخوردار است. فروشگاهها و قهوهخانههایی که میخواهند با این پروژه همکاری کنند، ابزار تبلیغی لازم مانند پلاکارتها و نوشتههای تبلیغی را به صورت رایگان از طریق پست دریافت خواهند کرد. علاوه بر چایخانهها و قهوهخانهها، اغذیهفروشیها، شیرینیسراها، رستورانها و پمپبنزینهایی که در آن نوشیدنی و ساندویچ عرضه میشود، میتوانند در این طرح سهیم شوند. تانیا ویلگوس از تشکل نظافت شهری برلین میگوید: «رفتگرهای ما روزانه با سیلی از لیوانهای یکبارمصرف روبهرو هستند.» او پیشنهاد میدهد که این طرح به جنبشی گسترده برای داشتن برلینی پاکیزه و آگاه به محیطزیست تبدیل شود. ویلگوس میگوید: «نوشیدنیهایی که در لیوانهای یکبارمصرف فروخته میشوند نباید با اهداف پایدار در تعارض قرار گیرد.»