سید احمد کیوانآرا نامی آشنا در بین پیشکسوتان فولادی است. فارغالتحصیل رشته متالورژی سال ۱۳۵۴. او به نصیحت پدر مرحومش گوش کرد که از او خواست در دانشگاه رشتهای را انتخاب کند که بتواند به ذوبآهن (منظور کارخانه ذوبآهن که عمری جوان داشت اما به هویت شهر اصفهان تبدیل شده بود) برود.
همان هم شد که او رشته متالورژی که دانشگاه علم و صنعت به تازگی این رشته تحصیلی را از رشته معدن و متالورژی جدا کرده بود انتخاب کرد و سالی که فارغالتحصیل شد به همراه ۸ نفر از دوستانش از سوی ذوبآهن دعوت به همکاری شد. آن چند نفر هنوز که هنوز است همدیگر را در گعدههای دوستانه میبینند و در فضای مجازی گروهی به نام پولادسازان پیر دیر دارند.
در یکی از روزهای اردیبهشتی سری به دفتر کوچک او در جردن زدیم و پای صحبتش نشستیم. ۴۳ سال دمخور بودن با آهن و فولاد و سنگ او را سنگی نکرده بود و لبخند و گرمای سخنش نشان از آدمی گرم و سرد روزگار چشیده دارد که موهایش را نه در آسیاب بلکه پای کوره بلند ذوبآهن سپید کرده است.
راهاندازی نخستین کارخانه فولاد در ایران به چه سالهایی برمیگردد؟ و کدام کارخانه نخستین فولاد را در ایران تولید کرد؟
صنعت فولاد کشور به قبل از انقلاب برمیگردد؛ شاید به زمان پهلوی اول که قرار بود گروهی آلمانی قبل از جنگ جهانی دوم و در زمانی که رابطه ایران و آلمان به بهترین سطح خود رسیده بود کارخانه فولادی راهاندازی کنند. قرارداد بسته شد، بخشی از تجهیزات به ایران آمد و بخشی روی کشتی بود که جنگ جهانی دوم شروع شد و این محموله هرگز به ایران نرسید. بعدها هم با تغییر حکومت در آلمان و همچنین تغییر زمامداری از پهلوی اول به پهلوی دوم به کل از عملیاتی شدن فاصله گرفت و به فراموشی سپرده شد.
اما آرزوی مردم ایران داشتن صنعت فولاد بود و اینچنین شد که در سال ۱۳۴۶ و این بار توسط روسیه تجهیزات کارخانهای به ایران آورده شد که نام ذوبآهن اصفهان به خود گرفت و نخستین محصولات خود را در سال ۱۳۵۱ به بازار عرضه کرد. اگرچه این پایان ماجرا نبود و به دنبال این کارخانه، تراکتورسازی در تبریز و کارخانه ماشینسازی اراک نیز پیریزی شدند.
به موازات این کارخانه، کارخانجات گروه ملی فولاد در خوزستان توسط بخش خصوصی پا گرفت. در ارتباط با این کارخانجات معادن سنگآهن، معادن زغال سنگ کک شو و دیگر معادن مواد معدنی مرتبط با تولید فولاد مانند معادن منگنز، خاک نسوز برای تولیدات نسوز نیز مورد بهرهبرداری و استخراج قرار گرفتند تا خوراک غول پراشتهایی که در بدو تولد ۲/۱ میلیون تن محصولات فولادی تولید میکرد را تامین کند. اما کار به اینجا ختم نشد، برای اتصال این معادن با کارخانه ذوبآهن راههای مواصلاتی متعددی احداث شد و مورد بهرهبرداری قرار گرفتند و به یکباره بخش وسیعی از کشور با این شاهراههای ارتباطی به هم متصل شدند که به راههای صنعتی موسوم شدند. به کلامی دیگر احداث این صنعت مادر با خود هزاران فرصت شغلی ایجاد کرد که توانست اقتصاد کشور را چندین نمره بهبود ببخشد.
بعد از این کارخانه، مطالعات فولاد مبارکه انجام گرفت اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اجرا شد و اگرچه در طرح مطالعاتی آن ابتدا قرار بود این واحد صنعتی در استان هرمزگان و بندرعباس احداث شود اما تصمیمها عوض شد و این کارخانه عظیم در استان اصفهان احداث شد که درحالحاضر ورق تولید میکند؛ ورق تولیدی که یک محصول با کیفیت جهانی است. در حالی که محصولات ذوبآهن عمدتا برای مصرف بازار داخل و برای رفع نیازهای مردمی در ساختوساز و... توجیه تولید یافت.
شروع کار شما در کدام کارخانه بود ؟ عمر کاری شما به طور تقریبی برابر با عمر صنعت فولاد است؟
من در کارخانه ذوبآهن و تنها ۳ سال از پا گرفتن آن کارم را آغاز کردم و ۳۰ سال تمام از پایینترین ردههای مهندسی تا معاونت بهرهبرداری این کارخانه را پله پله پیمودم تا بازنشسته شدم. با این حال ۳ سال قبل از بازنشستگی ۳ پیشنهاد از سوی شرکت ملی فولاد و بخش خصوصی برای احداث و راهاندازی ۳ کارخانه فولاد در اردکان، زرند و سیرجان به من شد که در نهایت احداث کارخانه ارفع را که وابسته به چادرملو است قبول کردم که اکنون به ظرفیت اسمی خود رسیده و یکی از باکیفیتترین محصولات فولادی را تولید میکند و یک هزار فرصت شغلی ایجاد کرده است. بعد از آن نیز کارخانه فولاد بردسیر ابرکوه را برای همین شرکت در دست گرفتم که واحد نورد ۵۰۰ هزار تنی آن در دهه فجر سال 95 به سرانجام رسید و واحد فولاد آن نیز ۳۰درصد پیشرفت فیزیکی دارد.
نخستین شغل شما در مجموعه ذوبآهن چه بود؟
نخستین پست شغلی من مهندس شاغل در بخش فولادسازی ذوبآهن اصفهان بود. کار ما نیز چرخیدن در کارگاهها و محیط کارخانه بود تا ابتدا با بخشهای مختلف این کارخانه آشنا بشویم. در این مدت تعدادی از کارشناسان و مهندسین روسی در کارخانه برای آموزش نیروهای جوان حضور داشتند که یکی از بهترین آموزگاران من در تمام دوره کارم محسوب میشدند به طوری که هنوز دست نوشتهها و نکاتی که از آنها آموختم را در دفترچهای دارم و گاهی به آن رجوع میکنم.
در حالی که بعد از آن و هر چه گذشت حس مسئولیت را در کارشناسان خارجی که برای آموزش کارخانههای جدید و تکنولوژیهای جدید به ایران میآیند کمرنگ و کمرنگتر تا حدی که دیگر به صورت آماری حضور دارند میبینم. اما در آن زمان یک کارشناس روسی به نام «والودیا» جلوی ایستگاه سرویسها میایستاد و به محض پیاده شدن ما، من را «کَت بسته» برای کار میبرد و تا لحظه آخر از کنار من تکان نمیخورد تا هرچه یاد دارد بیاموزد.
بعد از ۶ ماه مسئولیت دفتر فنی در همان بخش را به عهده من گذاشتند و در ادامه مهندس تعمیرات در همان بخش شدم و کمی بعدتر معاون طراحی مکانیک کارگاه شدم و در این مدت با کار مکانیک و طراحی نیز آشنا شدم. در ادامه به سرپرستی بخش فولادسازی با حدود ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ پرسنل منصوب شدم. ذوبآهن اصفهان دارای بخشهای مختلفی مانند نورد، فولاد، کک، کوره و آگلومره است که هرکدام مسئولی دارند و یک مدیر ارشد بر تمام این مدیران نظارت دارد و بنده بعد از این سالها مدیر ارشد این بخشها شدم و بعد از ۴ سال، به مدت ۶ سال دیگر معاون مدیرعامل در بهرهبرداری بودم تا به بازنشستگی نائل شدم.
چگونه تکنولوژی نخستین کارخانه فولادی کشور کوره بلند انتخاب شد؟
در آن زمان روش کوره بلند یک روش متعارف و پرکاربرد در تولید فولاد جهان محسوب میشد که در تمامی کشورها به چشم میخورد؛ درحالحاضر نیز ۷۰درصد تولید فولاد در دنیا به این روش صورت میگیرد و ۳۰درصد باقیمانده با روش احیای مستقیم یا قوس الکتریکی است.
البته در گوشه و کنار دنیا گاه با کمی تغییر در تکنولوژیهای حاضر مدعی روشهای جدید تولید فولاد میشوند به طور مثال کرهجنوبی مدعی تولید فولاد با روش کورههای افقی هستند که از یک طرف سنگآهن عیار بالای ۶۸درصد و مواد همراهی مانند آهک و زغالسنگ حرارتی و کک شو برای خالصسازی آن به همراه مقادیری قراضه است و از طرف دیگر اکسیژن در کوره دمیده میشود و کوره به صورت افقی میچرخد و باعث خلوص سنگآهن میشود که اصل و مبنای تکنولوژی کوره بلند است؛ با دو تفاوت که در روش کوره افقی سنگآهن عیار بالا استفاده میشود اما خلوص فولاد ۸۴درصد است در حالی که در روشهای معمول مثل احیای مستقیم گندله مصرف شد و فولاد با عیار ۹۴درصد تولید میشود همچنین مصرف انرژی در کوره افقی بسیار بیشتر از احیای مستقیم و کوره بلند است؛ ضمن اینکه حداکثر ظرفیت تولید این روش ۱۰۰ هزار تن در سال است. من این سوال را میپرسم که آیا کرهجنوبی که ۵۰ میلیون تن سالانه تولید فولاد دارد ۱۰۰ هزار تن از این مقدار را با این روش تولید میکند؟ باید بگویم خیر. نهتنها در این کشور بلکه در تمام دنیا حتی یک کیلوگرم با این روش تولید نمیشود بنابراین دلیلی ندارد هر روشی که مدعی داشتن آن میشوند به کشور بیاوریم. اگرچه برخی در ایران به دنبال آوردن این تکنولوژی هستند که به اعتقاد من کسانی هستند که به دنبال گرفتن تسهیلاتی از بانک هستند و برایشان فرقی نمیکند این کارخانه میتواند به حیات خود ادامه دهد یا خیر.
در صحبتهای شما رنگی از تعلق خاطر به ذوبآهن دیده میشود، میتوانم بپرسم وضعیت کنونی این کارخانه را چگونه ارزیابی میکنید؟
متاسفانه حال و روز خوبی ندارد. دولت قبلی 4 بار مدیر این کارخانه را عوض کرد و مدیرانی بر سر کار آورد که هیچ تخصصی نداشتند و در مقابل آقای سبحانی را که در آن زمان مدیرعامل این کارخانه بود به دلیل اینکه راضی به بازگشت بیش از ۹ هزار نفر نیروی شرکتهای تابعه ذوبآهن و بازنشستههای آن به اسم ایجاد اشتغال به این کارخانه و افزایش نیروی انسانی آن از ۷۰۰۰ نفر به ۱۶ هزار نفر نشد، برکنار کردند.
این کارخانه هنوز درگیر این تعداد پرسنلی است که گفته میشود ۸۰ میلیارد تومان فقط حقوق و مزایای ماهانهشان است ولی آیا این مقدار فروش دارند؟ زمانی که میخواستند مدیرعاملی برای این کارخانه از بین زبدهها و مدیران باسابقه پیدا کنند هیچ کس تن به قبول کردن چنین مجموعه عظیم ورشکستهای نداد و سرانجام مهندس احمد صادقی که خود از مدیران قبلی این کارخانه بوده این ریسک را کرد و سعی در کنترل و مدیریت این مجموعه داشت که در حد توان موجود تا حدودی وضعیت این کارخانه را سر و سامان داد تا واحد تولید ریل آن را راهاندازی کند و دپوهای این مجتمع را به فروش برساند ولی همچنان درگیر نیروی انسانی تحمیل شده است.
در یک کلام این کارخانه را خرابش کردند و صد حیف که صنعتی که شناسنامه و هویت اصفهان بود به این حال و روز افتاده است.
از آیتالله هاشمی رفسنجانی که سردار سازندگی بود چه خاطرهای دارید؟
ذوبآهن اصفهان دارای ۵ خط نورد است که آیتالله رفسنجانی برای افتتاح خط نورد آخری موسوم به نورد ۳۰۰ که ماشینآلاتش از آلمان شرقی آن زمان خریداری شده بود، آمد. آن زمان به اتاق فرماندهی این بخش از کارخانه آمد و من مدیر بخش فلزی کارخانه بودم. به یکباره همه مدیران شروع به حرف زدن و توضیح دادن کردند اما آیتالله گفت مدیر این بخش چه کسی است؟ به من اشاره کردند. ایشان مرا به کناری برد و اشاره کرد که کسی نزدیک نشود، آنگاه پرسید دقیقا در این کارخانه چه میگذرد و من حدود یک ربع ساعت توضیح میدادم که از اینجا این میزان سنگآهن، از این مسیر، این مقدار آهک و قراضه وارد میشود و فلان مقدار نیز خروجی محصولات فولادی است.
در همان زمان که ارقام را میگفتم ایشان در ذهن حساب و کتاب میکرد و در آخر پرسید چرا خروجی فلان مقدار کم است؟ توضیح دادم بخشی از خوراک وارد شده تبدیل به سرباره میشود و به اول خط برمیگردد و بخشی نیز دود میشود و به آسمان میرود که البته بخشی از آن نیز توسط فیلترها جذب شده و دوباره وارد خط تولید میشود.
بعد ایشان گفت باید کاری کرد که هیچ آلودگی به آسمان نرود. بعد از این صحبت در سخنرانیشان در مراسم بهرهبرداری نخستین چیزی که گفتند این بود که این صنعت باید نخستین اولویتش محیطزیست باشد. در حقیقت نکته اصلی را از توضیحات من گرفتند.