|
کدخبر: 132043

پشت پرده مرگ دردناک خانواده ایرانی در کانال مانش

خانواده مهاجران ایرانی که در جریان مهاجرت غیرقانونی در کانال مانش غرق شده و جان باختند، تقاضای بازگشت اجساد عزیزانشان به خاک وطن را دارند.جزییات لحظه‌های دلهره آور غرق شدن قایق آنها را از زبان خانواده او به نقل از همسفرهایشان بخوانید.

حوادث پشت پرده مرگ دردناک خانواده ایرانی در کانال مانش

اهالی روستای گلینه سردشت این روزها عزادار از دست دادن خانواده‌ای هستند که تا همین چند ماه قبل در همین روستا زندگی می‌کردند.

خانه پدری رسول ایران نژاد بوی ماتم دارد و از فرماندار و نماینده شهرشان گرفته تا اهالی روستا، همه برای تسلیت به خانه شان رفت و آمد می‌کنند.

مادر رسول بی‌تاب از دست دادن اوست و پدر خواب و خوراک ندارد.

لحظه‌های دلهره در دل اقیانوس

پنج ماه قبل بود که رسول ایران نژاد تصمیم به مهاجرت گرفت.مدتی بود که او و همسرش فکر مهاجرت در سر داشتند و بالاخره تصمیم خود را گرفتند و شال و کلاه کردند و راهی سفر شدند.

خلیل ایران نژاد، برادر رسول در مورد تصمیم برادرش به مهاجرت گفت: «مدتی بود که برادرم در فکر مهاجرت بود و می‌خواست به کشور انگلیس برود.چون خواهر همسرش مقیم آن کشور بود.بالاخره پنج ماه قبل بود که برادرم به همراه همسر و فرزندانش به ترکیه رفتند و می‌خواستند از آنجا خودشان را ترکیه برسانند.»

رسول و خانواده‌اش بعد از مدتی که در ترکیه ماندند، به کشور ایتالیا رفتند.آنها در آن کشور یک ماه در قرنطینه کرونایی بودند و بعد راهی فرانسه شدند: «از روزی که برادرم و خانواده‌اش از کشور خارج شدند، مرتب با ما در تماس بودند.وقتی به فرانسه رسیدند، بیست روز در یک جنگل ساکن بودند و می‌خواستند بعد از آن با قایق به انگلیس بروند.برای رسیدن به منطقه ساحلی مسیری را با قطار سفر کردند و بعد از اینکه از قطار پیاده شده بودند، سوار قایق شدند.»

خانواده رسول ایران نژاد بی‌خبر از اینکه آن قایق ماهیگیری، ارابه مرگشان می‌شود و دیگر از آن پیاده نمی‌شوند؛با تصور اینکه آنها را به انگلیس خواهد رساند سوار قایق شدند.

طوفان آمد و قایق و مسافران غرق شدند

برادر رسول در ادامه گفت: «بعد از اینکه برادرم از قطار پیاده شد و می‌خواست سوار قایق شود دیگر از او خبر نداشتیم.ساعت‌های بی‌خبری طولانی می‌شد و بالاخره خبر رسید که یک قایق در کانال مانش غرق شده است.مضطرب و نگران بودیم و می‌خواستیم هرطور شده خبری از رسول و خانواده‌اش بگیریم.چند نفر از همسفران رسول هم سردشتی بودند.با آنها هم تماس می‌گرفتیم اما موفق به برقراری ارتباط نمی‌شدیم.»

بالاخره خانواده رسول توانستند با مسافران قایق تماس بگیرند: «همشهری‌های خودمان در بیمارستان و بیهوش بودند.شنیده ام حال بعضی از آنها هنوز هم وخیم است.اما با چند نفر از سرنشینان قایق حرف زدیم.می گفتند آن شب هوا طوفانی بود و دریا مواج بود.مهاجران سوار قایق ماهیگیری شده بودند که ظرفیت آن دوازده نفر بود اما ۲۷ مسافر را سوار کرده بودند.می گفتند یکدفعه موج بزرگی آمد و قایق واژگون شد.»

مسافران گفته بودند که دقایق سختی را روی‌ای گذراندند.آنها سعی کرده بودند به خودشان را به قایق بیاویزند تا جان خود را نجات دهند: «دقایق سختی به مسافران گذشته بود.یک نفر می‌گفت که پسر کوچک برادرم را بغل کرده بوده.می گفت یکدفعه موج زد و پسرک پانزده ماهه از دستم رها شد و داخل آب افتاد.جنازه او هنوز پیدا نشده و به جز او دو جسد دیگر هم همچنان مفقود است.بالاخره هلی کوپتر امدادی از راه رسیده بود و هجده نفر از مهاجران را نجات داده بود.

خلیل ایران نژاد در ادامه گفت: « اطلاعاتی که اول به ما می‌دادند دقیق نبودند.اول می‌گفتند دو نفر از اعضای خانواده برادرم فوت کرده‌اند.بعد می‌گفتند یک نفر.

اما روز بعد از حادثه خواهرزن برادرم از انگلیس به فرانسه رفت و در بیمارستان مرکزی فرانسه اجساد رسول و همسرش و دو فرزندش را در سردخانه بیمارستان دید.حتی از اجساد برای ما عکس هم فرستاد.»

اجساد مهاجران سردشتی را به خاک وطن بازگردانید

خانواده ایران نژاد و محمدپناهی این روزها بی‌تاب عزای آنها هستند.عزیزانشان را از دست داده‌اند و نمی‌توانند اجساد آنها را در آغوش بگیرند و سوگواری کنند.

برادر رسول در ادامه گفت: «برادرم و همسرش شیوا محمدپناهی، سی و پنج ساله بودند.دو فرزند هشت و شش ساله به نام‌های آنیتا و آرمین داشتند.فرزند پانزده ماهه شان هم همان نوزادی است که جسدش پیدا نشده است.»

او در ادامه گفت: «امروز فرماندار و نماینده شهرمان برای فاتحه خوانی و تسلیت به خانه پدرم آمدند.از آنها تقاضا کردیم که هر کاری لازم است برای بازگرداندن اجساد اعضای خانواده مان انجام دهند.هر چند باز گرفتن اجساد، دیگر برای ما برادر از دست رفته نمی‌شود اما داغ از دست دادن آنها را برای پدر و مادر بیقرارم کم می‌کند.ما دلمان می‌خواهد اجساد به شهر خودمان منتقل شوند. مادرم یک لحظه ساکت نیست.صبح زود از خواب بیدار می‌شویم و می‌بینیم پدرم در حال گریه کردن است.ما وضع مالی مناسبی برای پرداخت هزینه‌های انتقال اجساد نداریم اما تقاضا داریم اجساد به ایران منتقل شوند.»

 

منبع: رکنا

ارسال نظر