زهرا طهرانی/روزنامهنگار
تا حالا دقت کردید وقتی دستتون رو با کاغذ میبرید چقدر میسوزه و حس درد بیشتری داره تا بریدن با چاقو که برندهتر از کاغذه؟ خب شاید دلیلش اینه که از کاغذ انتظار آسیب دیدن رو نداشتید! در زندگی و روزمرگیها هم همین است... درست وقتی بیشترین درد توی دلت میشینه که اون طرف یک آشنا باشه و به تو امیدها داده باشه، اما تو انتظار هیچ آسیب و دلشکستنی رو ازش نداری... خوشبختانه یا متاسفانه اینجور مواقع هم کسی مرهم نخواهد بود جز اونی که باعث و بانی درد تو بوده!
قبل از انتخابات ریاستجمهوری بود و من هم خیلی عمیق به فکر رفته بودم و همین افکار را برای خودم مرور میکردم که صدای مهربان پیرزنی در ایستگاه مترو کلاف ذهنام را پاره کرد؛ «این آقای روحانی به ما وعده داد و مردم کلی امید تو دلشون زنده شده؛ دیگه پسرم میتونه راحت کار کنه چون خارجیها باهاش کار میکنن... ولی اگه بهش رای بدیم و دیگه کاری برای مردمش نکنه و دل بشکنه خیلیها ناراحت میشن؛ یکیش هم من و پسرم...! »
حالا انتخابات تمام شد و روحانی رئیسجمهوری ایران ماند، رئیسجمهوری که روزهای سختی در پیش دارد و باید به اعتماد مردم پاسخ رضایتبخشی بدهد. مردم تدبیر کردند و امید تکرار شد و «نه» قاطع خود به وعدهها را در ۲۹ اردیبهشت با صدایی رسا فریاد زدند. مردم ایران و به طور مشخص آنهایی که اصیلاند و وقار دارند و به ایرانی بودنشان افتخار میکنند، رئیس دولتی میخواهند که شأن ملت را همیشه حفظ کند و دنیا را در صلح برای توسعه بخواهد؛ مردم رئیسجمهوری میخواهند که فقط از پشت پردهها نگوید و کاری هم برای آینده ایران بکند؛ باور کنیم که دوران بگویم بگویمها تمام شده و مردم فقط میخواهند در رفاه و آرامش خیال باشند. پدربزرگ عزیزتر از جان من هم یکی از همین مردمی است که احیای روابط با دنیا و کاهش نرخ تورم و رشد صادرات و چه و چه در زندگیاش ملموس نبود و نیست و سینهاش از هر نقدی پر است؛ قصد رای نداشت و در نهایت با خواهش من رفت و رای داد؛ اما فقط یک دلخواسته داشت که من هم به دیده منت پذیرفتم؛ چون حرف پدربزرگ حرف همه مردم است.
فقط گفت در روزنامهتان بنویس: «آقای روحانی پیروزی شما را در انتخابات ریاستجمهوری تبریک میگوییم و از شما میخواهیم همانطور که مردم بنا به فرمایش شما و رهبر انقلاب به آمدن پای صندوقهای رای لبیک گفتند و به دنیا نشان دادند که منتخب ملت شمایید و سرافراز شدید، شما هم کاری کنید که مردم سر سفرهها در نزد خانوادهشان سربلند باشند.» کم نیستند بازنشستگانی که بعد از ۴۰ سال اسباب و اثاثیه و زندگی مستعمل با عروس و داماد و نوهها نمیتوانند با حقوق ناچیز جلوی خانواده سربلند کنند، این خواسته زیادی نیست، هست؟ یادمان نرود، بزرگترین خیانتی که میشود و میتوان در حق کسی کرد این است که او را در یک امید نشدنی و محال حبس کنی و بگذاری انتظار بکشد.... راستی؛ آقای رئیسجمهوری «طاقت انسانها طاقی دارد که باید مراقبش بود.»