امیر مهرزاد - روزنامه نگار
کسی که عادتی دارد، از عادتش دست بر نمیدارد۱. این یکی از معروفترین ضربالمثلعربهای خوزستان است. ضربالمثلی از جنس مردم همان جا. فقط کافی است یک بار به خوزستان بروید، کنار شط بایستید تا تمام غربت آن را که عادت مردمش شده، حس کنید.
خرمشهر و آبادان غریبافتادههای ایرانند. به غربتشان عادت کردهاند اما تن ندادهاند. بوی غربت آنها به هر مسافر که میرسد، رنگ مهماننوازی و خونگرمی میگیرد. با روی باز میزبان همه میشوند اما خودشان در غربت یک سرزمین ۷۰-۸۰ میلیون نفری زندگی میکنند. سوم خرداد از ۱۳۶۰ به بعد تا امروز جشن آزادی خرمشهر است و به نوعی همه در این روز تا حدی خوشحال میشوند. با این حال نگاهی به کوچه پسکوچههای خاکی، خانههای خشتی و پاهای لاغر و آفتابسوخته خرمشهریها نشان میدهد غربت برای آنها عادت است. نه عادتی که آن را بخواهند؛ عادتی که راهی برای ترکش نیست. خرمشهر سال ۱۳۶۱ آزاد شد اما هنوز آثار جنگ را روی دیوارهایش یدک میکشد. هنوز جوانانش برای پیدا کردن شغل باید به شهرهای دیگر فکر کنند و هنوز مردمش در نقطهای که دولتمردان به آن کمبرخوردار میگویند، زندگی میکنند. خرمشهر و نخلهای بلندش لایق خیابانهای خاکی و دیوارهای ترکشخورده نیست.کمی آنطرفتر آبادان هم وضع چندان بهتری ندارد. خودش روی نفت خوابیده اما در زمره بدترین شهرها در اشتغال است. چشم دولتمردان به نمودارهای فروش نفت است تا بودجه سالانه کشور را برنامهریزی کنند و چشم آبادانیها به بندر بصره و لنجهای کنار اروند است تا شاید برای چند روزی کار پیدا کنند.این سرنوشت دو شهر در یک قدمی همدیگر است که به غربت عادت کردهاند اما تن ندادهاند. مردم بسیاری از اقوام ایرانی در آبادان شغل دارند اما آبادانیهای زیادی بیکار هستند. شاید وقت آن رسیده که این دو شهر همسایه هم از غربت اقتصادی در بیایند.
۱. أبو طبع ما اییوز من طبعه