نزدیک 14 سال از ازدواج « ماه پری» با گل محمد میگذرد. میگوید هنوز 13 سالش تمام نشده بود که نامادری برای کمکردن یک نانخور اضافی و خلاصی از شر بچههای قد و نیم پدرش، به زور کتک و گیسکشی او را به عقد مردی افغان که قد پدرش سن داشت، درآورده بود.
به گزارش پایگاه خبری گسترش به نقل از ایسنا، ماه پری با ازدواج با این مرد با تمام رویاهای کودکیاش خداحافظی کرده بود و بیهوا و بدون هیچ آمادگیای وارد دنیایی شده بود که هیچ از آن نمیدانست. ماه پری داستان ما درست زمانی که باید لذت عروسکبازی و درس خواندن را میچشید، قدم به دنیایی گذاشته بود که از لوسبازیهای گاه و بیگاه خانه پدری، پچپچهای شبانه با خواهر کوچولو، تلاش برای درس خواندن و دکتر شدن در روستای آبا و اجدادیشان در دل سیستان محروم و چغلیهای دل خنککن از نامادری خبری نبود. گلمحمد درست چند روز بعد از عقد، ساک و بار و بندیل مختصرشان را جمع کرده و بدون توجه به گریههای تازه عروسش، دو بلیط به مقصد کرج گرفته بود تا عروس جوانش را از همه وابستگیهایش جدا کند و از او زن دلخواهش را بسازد. ماه پری میگوید همان لحظه که پا به داخل اتوبوس گذاشتم همه چیز برایم تمام شد؛ چون میدانستم زندگی جدیدم دوامی نخواهد داشت و با مردی که همه میگفتند بنگی است قصه شیرینی نخواهم داشت.... و همین طور هم شد. گل محمد بعد از چهار سال من و سه فرزندم را رها کرد و برای گرفتن زنی دیگر برای همیشه به کشورش بازگشت. میگوید درطول زندگی مشترکم با این مرد کم عذاب نکشیدم و شب و روزهایی را پشت سرگذاشتم که از خدا چیزی به جز مرگ نمیخواستم. زندگی در اتاق 20 متری و معطل ماندن برای یک لقمه نان شب یک طرف و خماریهای همیشگی گلمحمد هم طرف دیگر. گلمحمد کار نمی کرد، دستِ بزن داشت و روزگار را به کام من و سه پسری که در دامنم گذاشته بود، سیاه کرده بود. برای اینکه بتوانم خرج فرزندان قد و نیم قدم را بدهم به هرکاری دست زدم از کار در خانه های مردم گرفته تا شستشوی قبر ولی همیشه خرجمان از دخلمان بیشتر بود. تازه برای اینکه بتوانم جلوی دهان شوهر معتادم را بگیرم هم مجبور بودم نصف بیشتر پولی که در میآوردم را به او بدهم تا مواد بخرد و باد دود کردن آن برای چند ساعت هم که شده دست از سرمان بردارد. ماه پری میگوید زمانی به قدری در تنگنا بودم که به سرم زده بود پسرکوچکم را بفروشم و با پولی که گیرم میآید دست دو فرزند دیگرم را بگیرم و گم و گور شوم ولی همان موقع بود که خدا نگاهی کرد و شر گلمحمد را برای همیشه از زندگیمان کم کرد. میگوید بعد از آن زمان هم کم سختی نکشیدهام ولی باز خدا را شکر میکنم که بالای سر بچههایم هستم و درست آنها را تربیت می کنم. حالا پسرانم بزرگ شدهاند و هم درس میخوانند و هم کار میکنند. بعد از این همه سال سختی در زیرزمینی اجارهای. با بخور ونمیری روزگار میگذرانیم. ماه پریِ داستان ما میگوید هرچند من در زندگی روی خوشبختی ندیدهام و به هیچ یک از آن همه آرزوهایی که در سر داشتم نرسیدم ولی حالا همه امیدها و آرزوهایم را در فرزندانم میبینم و با چنگ و دندان تلاش میکنم مثل کوه در مقابل سختیها بایستم تا قصه زندگی فرزندانم شیرین و شنیدنی شود...بر اساس این گزارش آمار دقیقی از تعداد زنان ایرانیای که در سالهای گذشته با مردان افغان ازدواج کردهاند وجود ندارد و بسیاری از این زنان و فرزندانشان در حال حاضر در بلاتکلیفی به سر میبرند و اوضاع مناسبی ندارند.