محمدحسن شادمهر/ کارشناس سرمایهگذاری
بی شک اصل تغییر اصل ثابت توسعه است. به یقین اصلاح فرآیند چه در ساختار و چه در عملیات جز اصلی تغییر بوده و پیشرفت را به ارمغان میآورد. همانطور که خوانندگان فرهیخته آگاهی دارند، فقط با ساخت یک کارخانه یا واحد تولیدی و خدماتی نمیتوان سودآوری و کسب سهم بازار را متصور بود بلکه به روز رسانی تولید محصولات و ارائه خدمات ضامن موفقیت و پیشرفت است و در همین راستا است که واحد مدیریت منابع انسانی (HRM) و تحقیق و توسعه (R&D) در واحدهای تولیدی و خدماتی موفق، نقش اساسی در ارکان تصمیم گیری برنامهریزی راهبردی، ایفا میکنند. آنچه مسلم است آسیب شناسی سازمانی و عملیاتی از اهداف اصلی این دو حوزه میباشد که مدیریت منابع انسانی وظیفه آسیب شناسی سازمانی و اصلاح ساختار در سازمان را بر عهده دارد و واحد تحقیق و توسعه وظیفه عارضه یابی عملیاتی (تولید-فروش-توزیع و...) و اصلاح فرآیندها را عهده دار میباشد و زمانیکه این دو امر انجام شد، میتوان برنامهریزیهای میان مدت و بلند مدت سازمان را اصلاح و بهبود بخشید و به طور دقیق همین مرحله (بهبود فرآیندها) وجه تمایز مجموعههایهای موفق با واحدهای ناموفق یا ضعیف است زیرا در راستای پیادهسازی بهبود فرآیندهای سازمانی و عملیاتی شاهد ارتقای بهرهوری خواهیم بود که ممکن است این ارتقای بهرهوری بدلیل اصلاح ساختار نیروی انسانی یا تغییر و اصلاح فناوری تولید محصول یا فرآیند تولید و خدمات یا کاهش ضایعات مواد اولیه مصرفی یا محصول نهایی و یا هر اقدام دیگری باشد که پس از آسیب شناسی سازمان، مدیریت مجموعه مجبور به ایجاد تغییرات و بهبود روشها میشود. آنچه در اصل تغییر و توسعه مهم است آسیب شناسی سازمانی و عملیاتی یک واحد تولیدی و خدماتی است و مهمتر از آن پیادهسازی نسخه اصلاح فرآیندها (ستادی و عملیاتی) و مدیریت صحیح این اقدام است. بر کسی پوشیده نیست که این حرکت علاوه بر کاهش هزینههای مجموعه مورد نظر، حتما افزایش سود و کسب سهم بازارهای داخلی و حتی خارجی را برای یک واحد تولیدی و خدماتی به ارمغان میآورد و این تعریف، همان تعریف توسعه مجموعه و بالاتر از آن توسعه کشور خواهد بود و جالب اینکه این پیشرفت و توسعه با حداقل هزینه برای سازمانها و واحدها مقدور خواهد بود زیرا در روش اصلاح فرآیند چه ساختاری و چه عملیاتی، با عنایت به اینکه زیرساختهای تولیدی و خدماتی (زمین-ساختمان-تاسیسات و...) از قبل موجود میباشد بنابراین حداقل به میزان ۳۰ تا ۵۰ درصد صرفهجویی هزینه در بخش زیربنایی را خواهیم داشت و از طرفی در اصلاح فرآیندها گاها با اعمال ۵ درصد هزینه نسبت به کل سرمایهگذاری، شاهد افزایش بهرهوری ۳۰ درصدی و حتی بیشتر خواهیم بود و این یعنی تضمین موفقیت بدون هیچ گونه ریسک در سرمایهگذاری و توسعه؛ بنابراین پیشنهاد میشود دولت دوازدهم قبل از اجرای هرگونه سیاست حمایتی از واحدهای تولیدی و خدماتی، به ویژه پرداخت تسهیلات ارزان قیمت، به دنبال آسیبشناسی (عارضه یابی) واحدها باشد و سپس بر اساس آنچه خروجی گزارش آسیب شناسی و ارائه راهکارهای رفع معضلات بود، حمایت خود را هدفمند اعمال نماید. زیرا بطور مثال همیشه کمبود سرمایه (ثابت و در گردش) برای یک واحد تولیدی و خدماتی عامل توقف و یا زیانده بودن مجموعه نیست بلکه در بسیاری از موارد سوء مدیریت در تولید و مدیریت منابع انسانی و یا سو مدیریت در بازرگانی (توزیع و فروش) و یا نداشتن راهبرد مشخص و علمی در ساخت کارخانه یا واحد خدماتی و بعد از آن تولید و فروش محصول، عامل اصلی ورشکستگی میباشد. پس پیش به سوی توسعه با ارتقای بهرهوری بر اساس اصلاح فرآیندها (عملیاتی و سازمانی) و مدیریت علمی واحدهای تولیدی و خدماتی.