ناصر بزرگمهر / مدیر مسئول
سعدی، شاعر اندیشمند و بزرگ این سرزمین که خدایش بیامرزد قرنها قبل سرود «دوصد گفته چون نیم کردار نیست»، اگر آرشیو مطبوعات ایران را درهمین نیم قرن اخیر ورق بزنیم، از زبان دولتمردان مختلف در دهها دولت که به سرکار آمدهاند، آنقدر شعار و عبارت زیبا و شعرگونه ثبت و ضبط شده که اگر ۱۰درصد آنها تحقق یافته بود، امروز ما در یک بهشت رویایی زندگی میکردیم و ایرانی غنی و مردمانی ثروتمند داشتیم که همه اغیار جهان باید غصه ما ایرانیها را میخوردند و به دنبال «گرین کارت» ایران میگشتند.به راستی چرا با این همه شعار و حرف، هنوز چند پسکوچه مانده به نخستین کوچه، ایستادهایم؟ چرا این همه ایده و آرزوهای بزرگ که در سخنرانی و شعار این و آن خوانده و شنیدهایم، جنبه تحقق و عملیاتی به خود نگرفته است. روزگار عجیبی است و ما ملتی عجیبتر! ایران سرزمین پهناوری است، یک میلیون و۶۴۸هزار کیلومتر مربع وسعت دارد، از فرانسه که بزرگترین مساحت اروپا را به خود اختصاص داده، ۳برابر بزرگتر است، در حالی که از نظر جمعیتی به طور تقریبی با هم برابریم. ایران از شمال و جنوب به دریا راه دارد، داشتن مرز دریایی، یکی از مهمترین دلایل پیشرفت هر کشوری است، اما برای ما با چنین مرز گسترده دریایی هنوز مزیتی مهم به شمار نیامده است. ایران جزء چند کشور انگشتشمار جهان در منابع زیرزمینی است. نفت که برای هر ملتی درمان است، برای ما درد بیدرمان شده است. یکصد سالگی کشف طلای سیاه را در این سرزمین جشن گرفتیم، درحالیکه هنوز «نفتفروش» سادهای هستیم که ماده اولیه را به ارزانی از دست میدهیم و بنزین وارد میکنیم، میسوزانیم و به هوا میفرستیم و غمی هم به دل راه نمیدهیم. دومین منبع گاز جهان را در اختیار داریم و ۱۰ سال دیرتر پا به میدان استفاده از آن با هزاران اما و اگر گذاشتیم و بعد هم ۸ سال دیگر با ندانم کاری، در راه رفته باز ماندیم وهنوزهم نمیدانیم راه کدام است و چاه کدام! از طلای زرد تا طلای سیاه، از گاز تا معادن سنگ، از گنجشک تا ببر و پلنگ، از دانه ریز گندم تا هندوانه درشت، از چغندر زیرزمین تا خرمای برنخیل، از شیر مرغ تا جان آدمیزاد، هرچه اراده کنیم در این سرزمین به وفور یافت میشود. اما چرا هنوز چند کوچه مانده به نخستین کوچه ایستادهایم؟ روزگار عجیبی است و ما ملتی عجیبتر! با یک ساعت پرواز میتوان، از دل کوههای پربرف البرز و سبلان و دماوند، تن به آبهای گرم خلیجفارس سپرد و از هزاران رودخانه که از دل کوهها جاری است ماهی گرفت و در کویری که خشکی و نمک و ستارهاش عالمگیر است، روزها سرگردان چرخید. تاریخی چند هزار ساله، گنجینههایی از سنگ و خشت و هنر، موزههایی از فرهنگ و سیاست، کتابخانههایی مملو از علم و دانش و شعر و قصه، سرزمینی پربرکت، جوانانی تازهنفس، مردمانی تیزهوش و از همه مهمتر لطف خداوندی که همیشه سایهاش بر ایران زمین بوده و او را از هجوم مغول و عرب و رم و هند و تاتار تا امروز تاریخ حفظ کرده است. پس چرا با این همه داشتنها، هنوز چند کوچه مانده به نخستین کوچه ایستادهایم.روزگار عجیبی است و ما ملتی عجیبتر! مثل همیشه باید از مدیریت بنالیم. در طول تاریخ ما دچار مشکل مدیریت بودهایم.استفاده نکردن بهینه از همه امکانات خدادادی و هم رسمنشدن با حرکتهای اجتماعی جهانی، یکی از علل عقبافتادگی همه ملتهای مشابه ما است. هیچ ملتی نمیتواند به سرمنزل مقصود، بدون تلاش، بدون حرکت و بدون خطا و اشتباه برسد. شرایط تغییر، وقوع انقلاب، تحمیل یک جنگ ۸ساله ناخواسته، محاصره اقتصادی، درگیریهای سطحی و جناحی، تفکر من شیطانی، رشد مدیریت سنتی، استفاده از مدیریت کوتولهها و دهها عامل دیگر، بهانههای خوبی برای ماندن و در جازدن در پسکوچههای کوچه اول میتواند باشد. اما به نظر میرسد این پایان راه نیست، حرکت برای رسیدن به سر منزل مقصود دوباره آغاز شده که نمونههای مشخص آن را میتوان در جنوبیترین نقطه این سرزمین، در منطقه ویژه پارس، در کنار آبهای خلیجفارس، در دل مردمان سختکوش جنوب دید، تصویر عکسها و هزاران انسان زنده، شهادت میدهند که ۱۰، ۲۰ سال قبل، در زمینی بایر، خشک و بیحاصل، در کنار کپرهایی برای زندگی فقیرانه، بهدست مردان و زنانی از همین سرزمین، برای استفاده از یکی از همان منابع زیرزمینی و خدادادی با همت مدیرانی جسور و ریسکپذیر و دم تیغ برو، فعالیت و تلاشی بدون شعار را در صنعت، اما با شعور آغاز کردند که امروز شعلههای بلندش، چشم هر نابینایی را هم روشن میکند. دل به مردان و زنانی ببندیم که برای روشنایی سرزمینشان، تن را چون شمع میسوزانند و از وجود خویش مایه میگذارند و زبان در کام میکشند و از شعار و سخنرانی پرهیز میکنند تا حرف را در کردار و عمل نشان دهند. مردان و زنانی که در حوزه صنعت با همه کمبودها و کارشکنیهای خودی و بیخودی، نبودن تسهیلات مادی و معنوی، همراهی نکردن بانکها، تحریم خارجیها، خوشحالی قاچاقچیها و دهها بهانه دیگر که میتوان کار را تعطیل کرد، از بن وجود خود مایه میگذارند تا چرخ تولید نه با سرعت، اما به هر حال با نیروی خودی بچرخد. روزگار، روزگار سخنوری و شعرخوانی نیست، روزگار، روزگار عمل و حرکت است. هر لحظه که از دست برود، فاصله ما با جهان امروز، بیشتر و بیشتر خواهد شد. باید از اشتباهات کوچک و بزرگ پند بگیریم و هستی ملتمان را به خطر نیندازیم. باید باور کنیم پیروزی در عرصه صنعت و اقتصاد، کم از پیروزی در یک مسابقه ورزشی نیست. بر سینه آنهایی که در عرصه صنعت، معدن، تجارت، نفت و حتی سیاست خارجی تلاش میکنند، اگر مدال شجاعت نمیزنیم، خسته نباشید که میتوانیم بگوییم، به آنهایی که این روزها تلاش میکنند تا «گاز» را از دست همسایه روبهرو گرفته و مرتب گاز میدهند و میدوند، تا عقبماندگی ۱۰ساله را جبران کنند وآن را به صنعتی دیگر تبدیل کنند و دلار دلار برای ایران عزیز، سرمایه فراهم کنند، که خسته نباشید میتوانیم بگوییم. مدیریت اجرایی قابل ستایش همین است. به همه مدیران عاشق صنعت، معدن، تجارت، نفت، گاز و... خسته نباشید میگویم. یادداشت بیست و ششم - از کتاب مدیریت کوتولهها