مجید بابایی / پژوهشگر حملونقل و فناوری
تشخیص مرز بین درد و نسخه و نسخه پیچیدن بسیار مهم است. مصادیق بسیاری داریم از نسخههای شفابخشی که خوب پیچیده نشدند و مرهم دردها نبودند، زیرا نسخهپیچ خوبی نداشتند. همچنین نسخههای شفابخش بسیار بودهاند که بهدست نسخهپیچهای توانمند پیچیده شدهاند. در این زمینه میتوان به چند نمونه اشاره کرد:
۱- حل مسئله ترافیک و آلودگی هوا در کلانشهرها فقط یک نسخه کلی و مورد تایید در سراسر دنیا دارد که آن هم، توسعه حملونقل عمومی بهویژه در حوزه ریلی است. اما فرض کنید شهردار یک کلانشهر که قرار است نسخه این درد را بنویسد، به جای نوشتن نسخه مورد تایید، با توسعه آزادراهها و معابر، تونل، پلها و افزایش سهم وسایل نقلیه شخصی، نسخه همه شهروندان را یکجا بپیچد که در این صورت، آنچه میماند دیگر نامش محل زندگی نیست.
۲- مسئله خصوصیسازی در بخش ریلی ایران در سال ۸۴ با پیروی از یک نسخه بینالمللی و تجربهشده آغاز شد؛ اینکه وظیفه نخست دولت، سیاستگذاری، بسترسازی و تسهیل فضای کسبوکار و در ادامه، متولیگری توسعه و نگهداری شبکه ریلی و در مقابل، بخش خصوصی متولی توسعه ناوگان، بهرهبرداری و جابهجایی بار و مسافر باشد. البته در نسخه الگوی اصلی گفته شده بود که باید تنظیمکننده بازار و مقررات هم بهعنوان نهادی مستقل از آن ۲ تشکیل شود تا در صورت بروز تضاد منافع و حرکت هریک از آن دو به سمت انحصارگری، نقشآفرینی کند. این نسخه بهطور کامل، عملی و تجربه شده بود اما چون ما به مدل نسخهپیچی خودمان عادت داریم، هرآنچه را به صلاح خسروان دیدیم پیچیدیم؛ بدون آنکه بدانیم این «شیر بییال و دم و اِشکَم» را نمیتوان خصوصیسازی نامید!
۳-البته کشور ما نسخههای خوب هم کم نداشته است و مدال بهترین نسخهپیچ ایران را بدون شک باید به وزارت خارجه و جواد ظریف داد که نسخه دیپلماسی را که مرهم مشکلات کشور بود به بهترین شکل و زبان بینالمللی پیچید. کافی است فقط تصور کنید در آن برهه زمانی که بهطور همهجانبه زیر فشارهای بینالمللی بودیم؛ نسخهپیچمان شخص دیگری بود؛ نه جواد ظریف.
بنابراین خوب است در مسیر توسعه کشور، بهجای صرف وقت و هزینههای کلان برای یافتن «نسخه»های شفابخش، به دنبال «نسخهپیچ»های شفابخش باشیم؛ کسانی که از منابع قدرت و اختیاراتشان در مسیر اجرای درست اصل نسخهها بهره میبرند، نه تولید نسخههای خودساخته و بدون پشتوانه!