ملیحه خورده پا/سردبیر پایگاه خبری گسترش
مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی باید زبان گویا و چشم بینای مردم باشند و برای انجام این وظیفه خطیر لازم است همواره یک خبرنگار در بطن جامعه بوده و همچنین در کنار مسوولان باشد اما گویا این رسالت خطیر ما کاملا به فراموشی سپرده شده است.
بی مهری به اصحاب رسانه در این روزهای سرد اقتصاد ایران از حد تحمل افرادی که سالها خود را وقف اطلاع رسانی کرده اند، خارج شده است. توقیف یا تعطیلی نشریات، کاهش نیروی انسانی در موسسات مطبوعاتی به دلیل شرایط سختی که رسانهها دارند موجب شده است تا ما در روزهای سرد پاییزی، سرمایی زمستانی را تحمل کنیم.
روزنامه نگاران و خبرنگاران رسانههای دیداری و شنیداری که سالها عمر خود را وقف میکنند تا شاید بتوانند بخشی از حقایق را مطرح کنند و ما به ازای آن از حداقل حقوق و دستمزد و مزایا برخوردارند شاید این انتظار را داشته باشند که فقط کمی مهربانی ببینند و یا اینکه در مسیر فعالیتشان سنگ اندازی نشود، فقط همین.
امروز مدیردفتر صداوسیما در آنکارا مطلبی را در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده که خلاصه آن میشود«باز هم بیمهری با خبرنگاران» حتی اگر مدیر یک رسانه صددرصد خودی و عزیز مثل رسانه ملی باشید. این متن را در ذیل میخوانید.
برداشت اول:
- با صدای بلند وسط هواپیما: اخوان کیه؟
- بفرمایید بنده هستم -شما باید از هواپیما پیاده بشین
- چرا؟ چون پرواز جا نداره و اسم شما در لیست نیست
من خبرنگارم و مسئول اخبار برنامههای معاون اول رییس جمهور...
- به من ربطی نداره پرواز جا نداره و چهار نفر صندلی ندارند و خلبان نمیپره -شما اگر مسئولیت خبرها رو میپذیرین باشه من حرفی ندارم و.... بماند.
برداشت دوم: از صبح زود دارم میدوم تا همه خبرها وتصاویر به موقع برسه تهران، خواستم وارد کاخ نخست وزیری بشم جلوگیری کردند، علت رو جویا شدم گفتند؛اسم شما (نماینده رسانه ملی) در لیست نیست، بعد از حدود ۴۵دقیقه رایزنی و هماهنگی با ترکها رفتم داخل.
برداشت سوم: پس از نشست خبری معاون اول و نخست وزیر ترکیه هیات ایرانی و ترکیه رفتند ضیافت نهار تا بعد بیایند فرودگاه، من باید برنامه رو به سرعت میرسوندم تهران، داخل ماشین نریشن نوشتم و در حال حرکت خوندمش.
برداشت چهارم: علیرضا مقصود هر دو دقیقه وبیست ثانیه یه بار زنگ میزد پس کجایی؟ بدو پرواز داره میپره هاااا من واست جا نگه داشتم بدو دیگه بدو، وقتی رسیدم داخل VİP فرودگاه دیدم داره پلههای هواپیما رو جمع میکنه تا منو دید صبر کرد برداشت پنجم: از پلهها نفس زنان رفتم بالا کلی وسیله دستم بود، علی از دور اشاره کرد رسیدی؟ بدو بیا جاتو نگه داشتم، تا نشستم دیدم یکی از وسط هواپیما داد زد، اخوان کیه؟
اونجا فهمیدم ارزش کار یک خبرنگار به اندازه همین ساندویچ نون پنیری است که به جای نهار امروز تشریفات ریاست جمهوری دستم دادند...
شاید این دل نوشته مشتی باشد نمونه خروار؛به طورقطع تمامی افرادی که در رسانه فعالیت کردهاند با چنین بیاحترامی هایی مواجه شدهاند. این بیمهریها از دعوت نشدن به برنامههای خبری شروع شده تا فرافکنی توپ بیمسوولیتی و ناکارآمدی مدیران در بحرانهای بزرگ اجتماعی و اقتصادی به زمین رسانه و در نهایت نوشتن جوابیه هایی که حتی در آن یک کلمه منطقی پیدا نمیشود و صرفا بیانیهای است برای تخریب یک رسانه.
این بیمهریها را شاید در این سالها بیشتر تجربه کردهایم از مصاحبههای مطبوعاتی گرفته تا جمع شدن بساط مصاحبه خبرنگاران با وزرا در حیاط هیات دولت. شاید نمایش این بیاحترامی آن روز بیشتر شد که یک نوار حائل میان خبرنگاران با سخنگوی دولت کشیدند و البته در همین اواخر که نهادی دیگر اصحاب رسانه را مورد تفقد قرار داد که مبادا از مفسدان اقتصادی سخن به میان بیاورید.
اصحاب رسانه این روزها برای انجام رسالت خطیری که بر دوش دارند به اندازه کافی در تنگنا هستند، مسئولان محترم لطفا یار شاطر باشید نه بار خاطر.