پیشگفتار: دکتر قدمعلی سرامی، زبانشناس، شاعر، پژوهشگر و فردوسیپژوه ایرانی، چند روز گذشته مهمان موسسه مطبوعاتی صمت بود و در گفتاری که در این دیدار داشت درباره واژه شناسی «اقتصاد» در زبان و ادبیات فارسی و ضرورت شناخت معنا در عالم مادی صحبت کرد که در ادامه میخوانید:
به گزارش پایگاه خبری گسترش، روزنامه صمت نوشت: یکی از ویژگیهای فرهنگ ایرانی این است که تناقض و تضاد به صورت عجیبی کار میکند. یعنی در واقع از اصول اولیه و مبنای اولیه تمامی مسائل در کشور میتوانید این تضاد را مشاهده کنید. نور و ظلمت، خیر و شر و بسیاری از مفاهیم از این دست در کنار یکدیگر معنی پیدا میکنند و این از ویژگیهای فرهنگ و زبان پارسی است. در واقع میتوان گفت فرهنگ ایرانی، اضداد را در کلمات قبول ندارد و کارکرد این واژگان را کنار یکدیگر میپذیرد و نگاه دو رویه به واژگان دارد. همانطور که واژهها با یکدیگر درگیر هستند با هم در آمیزش هم هستند. مثلا تضاد بین زن و مرد یا تضاد بین یک و صفر که «یک»، نماد موجود و «صفر»، نماد معدوم است فلسفه علم رایانه را تشکیل میدهد. از این همین میتوان گفت فرهنگ ایرانی هم تشکیل شده از واژگان متضاد که یکدیگر را تکمیل میکنند. برای نمونه به کلمه «کار» دقت کنید. وقتی درون این واژه درنگ میکنیم متوجه میشویم این کلمه جامع اضداد است. کلمه «کار» از بن کردن میآید یعنی اگر بن یک کلمه را به آن الف اضافه کنیم میتوان از آن فعل ایجاد کرد. کلمه «کر» را اگر الف اضافه کنیم میشود «کار» یعنی آنچه آن را میکنند. بن کلمه «بردن» واژه «بر» است که اگر الف به آن اضافه کنیم میشود «بار» یعنی آنچه آن را میبرند. همین کلمه «کار» یک معنی دیگر به غیر از کردن دارد و آن جنگیدن است. تمامی تولیدات عالم، محصول کار است اما در عین حال همین کار ویرانکننده هم هست. کار یعنی جنگ. وقتی میگوییم پیکار یا کارزای یا کارنای، مشتق شده از کلمه کار است. این ذات دوگانه که در فرهنگ ما هم هست در همین روزنامه صمت هم کارکرد خودش را دارد. این حقیقت الان بیشتر از پیش آشکار است و خودش را نشان میدهد. هنر که یک امر ناخودآگاه است یک سرش در کار اقتصادی است یعنی هنرهایی دوام آوردند که بشود با آن پول درآورد. هنری که پولساز نیست محکوم به زوال است. یکی از جاذبههایی که کشورهای غربی برای جوانان ایران دارند این است که فکر میکنند میتوانند با هنر پولدار شوند در حالی که وقتی به اصل ماجرا نگاه میکنند بسیاری از ادوات موسیقی در یک دستگاه الکترونیکی خلاصه شده است و معنی موسیقی و نوازندگی به شکل عام آن تغییر کرده است. پس نتیجه میگیریم درحالحاضر تنها چیزی که میتواند دوام پیدا کند هنری است که از راه اقتصادی به درآمدزایی برسد. واژه صنعت هم همینطور است. از قدیم در شعر به صنعت شعر میگفتند صناعت، مانند صنعت جناس، لف و نشر و.... این اطلاق عملکرد اقتصادی را در صنایع هنری به خوبی نشان میدهد. در فرهنگ ما از قدیم اینطور بوده است که اگر یک کنشی بازده اقتصادی داشت میماند. فردوسی در شاهنامه بیتی دارد که معنی آن این است که حتی معنویات هم رابطه مستقیمی با سود و زیاد و اقتصاد دارد. در واقع تمام کنشهای جهان هستی یک منشا اقتصادی دارد و این لازمه بقای هستی است. هر کنش و هر واکنشی در عالم هستی یک شأن اقتصادی دارد. این جهان یک سود و زیانی برای ما دارد که داریم درون آن زندگی میکنیم. اگر سود و زیان آن از بین برود خودکشی میکنیم. یکی از روانشناسان بزرگ تاریخ، پروفسور ویکتور فرانکل با نام «انسان در جستوجوی معنا» به این موضوع پرداخته است. این نویسنده خودش در قتلگاه آشویتز در دوره نازیها زندگی میکرده است و از قضا قرار بوده است که او هم مانند دیگران اعدام شود. او از همان جا شیوه درمانی را با نام لوگوتراپی پیدا کرده است که محتوی این کتاب «انسان در جستوجوی معنا» است. او در این کتاب مینویسد: من در همین قتلگاه هیتلر کشف کردم انسانها را اتاق گاز نیست که میکشد. انسانها تا زمانی که در زندگی خود معنی و مفهوم و ارزشی را دنبال میکنند زنده هستند و وقتی که زندگی معنی خود را از دست میدهد ادامه حیات هم بیمعنی است. زیرساخت تمام انگیزههای جهان نیز عالم مادی و اقتصاد است. حتی در ادیان هم جایی که میتواند انگیزه را به انسان ببخشد جایی است که وعده پاداش آخرت را میدهند. در دنیای امروز واژه عشق را هم به میانجیگری اقتصادی فرا میخوانند یعنی باید پول داشته باشید تا از مسائل عاطفی برخوردار شوید. این جستوجوی انسان در سیر تحولات مادی و اقتصادی شاید در عصر و دورههای مختلف قالب خود را عوض کرده باشد اما تنها یک واژه است که سر سلسله حیات بشر میتواند از انگیزش آن شور بیافریند و آن اعتبار است. این اعتبار گاه در قالب موجودیتی به نام اسکناس و سکه و زر و طلا خود را نشان میدهد و شاید در آینده اعتبار الکترونیکی جایگزین آن شود اما چیزی که بدیهی و غیرقابل انکار است موجودیت واژهای به نام اقتصاد است که یکی از مبناهای ایجاد بشر است.