تونی اولیویرا یکی از محبوبترین افراد در تاریخ باشگاه تراکتور است که اگرچه در نهایت نتوانست سرخپوشان تبریزی را به عنوان قهرمانی لیگ برتر برساند اما به محبوبیتی بیسابقه نزد تیتیها رسید. او اولین بار سال ۱۳۹۱ هدایت تراکتور را برعهده گرفت و جانشین امیر قلعهنویی شد که قرمزها را نایب قهرمان تحویل داد. اما جدایی سرمربی، ورود یک مربی جدید و البته تغییرات گسترده در ترکیب، هواداران تراکتور را ناامید از رقابت بر سر قهرمانی کرده بود.
با این حال، تونی از همان روز نخست خون جدیدی را بر تن ناامید تیتیها تزریق کرد. یک چهره فعال و خاص روی نیمکت که از هر حرکت جنجالی ابا نداشت و تیمش را با شور و حالی باورنکردنی هدایت میکرد. چیزی که شاید هرگز در لیگ برتر ایران مشاهده نشده بود.
تونی در حالی که جایگاه اجتماعی خود نزد هواداران را با تکرار نایب قهرمانی فصل گذشته این تیم تثبیت و تقویت میکرد،فصل بعد او توانست تیم را به قهرمانی جام حذفی هم برساند اما در شرایطی که همه انتظار داشتند در لیگ چهاردهم نیز روی نیمکت قرمزهای تبریزی بنشیند اما باوجود اینکه که مدیرعامل این باشگاه روی آنتن زنده خبر از توافق احتمالی با او برای فصل بعد را داد، ناگهان تمدید قرارداد انجام نشد و نیمکت تراکتور به یک چهره جوان و ایرانی رسید: رسول خطیبی.
شروع غافلگیرکننده و درخشان رسول خطیبی، تراکتور را صدرنشین کرد اما به محض شروع نتایج ضعیف، محبوبیت تونی بر نیمکت تراکتور سایه افکند. به این ترتیب باشگاه خیلی زود هدایت تراکتور را به سرمربی محبوب پرتغالی رساند. جایی که آنها اوج گرفتند و تا آستانه قهرمانی هم پیش رفتند.
اگرچه روزهای حضور تونی اولیویرا در تراکتور اغلب با موفقیت و روزهای شیرین همراه بود اما ماجراهای خاص خود را هم داشت. موضوعی که فرزند تونی، معتمد او و دستیارش، آن را به طرزی خاص شرح میدهد، ماجرای درگیری لفظی تونی با رییس باشگاه.
آنتونیو میگوید: من موقعیتهای زیادی را تجربه کردم، عمدتاً در ایران. از موقعیتهای خندهدار گرفته تا زلزله. یک روز بود که من، ژائو ویللا و آنسلمو از ترس پسلرزهها در خیابان میخوابیدیم. اما آنها تجربیات غنیتری هستند. یک قسمت خندهدار وجود دارد که برجسته است. ما در خانه مساوی کردیم و مدیرعامل باشگاه جلسه فنی تشکیل داد تا صلاحیت پدرم را زیر سوال ببرد. رئیس شروع به صحبت به فارسی کرد و مترجم که امیر بود، گفت: «آقا، رئیس میگوید تیم در خط میانی یک سوراخ دارد.»
وی افزود: پدرم ۳۰ ثانیه سکوت کرد و سپس پرسید: «امیر، آیا میدانی بیل برای کندن چیست؟ پس با تمام احترام به رئیس بگو بیل را بردارد و برود سوراخی را که در خط میانی میبیند پر کند.» وقتی ترجمه تمام شد، رئیس جدی شد و پاسخ داد: «اما من کسی هستم که به او پول میدهم!» و پدرم در جواب گفت: «به او بگو که به من پول نمیدهد، چهار ماه به من بدهکار است! و به او بگو که برای صحبت با من، اول باید پول را بدهد. دوم اینکه، دیگر نباید این جلسات را برگزار کند، چون صلاحیت فنی لازم برای بحث در مورد فوتبال با من را ندارد!» اگر مربیای با جایگاه پایینتر بود، مطمئناً درجا اخراج میشد... اینها واقعیتهای متفاوتی هستند.
این داستانی است که تا کنون در فضای مجازی و رسانهای منتشر نشده بود و احتمالا مدیرعامل تراکتور هم در آن زمان محمدحسین جعفری (دوره اول) یا جمشید نظمی (دوره آخر) بوده است. مدیرانی که هر دو موقعیت خاص خود را پر این باشگاه داشتند اما به هر حال در مقابل محبوبیت تونی نمیتوانستند کار خاصی انجام بدهند.
در این خصوص ادامه داد: در آن زمان در ایران بود که من واقعاً پدرم را شناختم. من او را به این معنا شناختم که تجربه برادر بزرگ را با او تجربه کرده بودم. ما مجبور بودیم چیزهایی را که قبلاً به اشتراک نگذاشته بودیم، با هم به اشتراک بگذاریم. من با او گفتگوهایی داشتم که قبلاً هرگز نداشتم. پدرم، به دلیل کارش، شخصیتی بود که خیلی حضور نداشت.
او ادامه داد: مادرم برای من هم پدر بود و هم مادر. بنابراین، او شخصیتی بود که من به عنوان یک بت، تقریباً دست نیافتنی، میدیدم. زندگی تنها با او زیر یک سقف کاملاً با زندگی در یک محیط خانوادگی متفاوت بود. ما همه چیز را با هم به اشتراک گذاشتیم: خندیدیم، گریه کردیم و جشن گرفتیم. ناامیدیهای کمی داشتیم و لحظات بسیار شاد زیادی. ما اولین جام تاریخ تراکتور را بردیم، چیزی که من بسیار گرامی میدارم. بردن جامی به آن بزرگی، در کنار پدرم و برای مردمی مانند آن... در آن لحظه، میتوانستم از خوشحالی بمیرم.
قهرمانی تراکتور در جام حذفی ۱۳۹۲-۱۳۹۳ با پیروزی مقابل مس کرمان در استادیوم باهنر این شهر رقم خورد که نخستین قهرمانی تراکتور بود. آنها بعدا یک قهرمانی لیگ، یک قهرمانی جام حذفی و یک قهرمانی سوپرجام کسب کردند.