خلیج فارس، بهعنوان یک آبراه نیمهبسته با عمق نسبتاً کم، عرض محدود و خطوط مواصلاتی پرتراکم، محدودیتهای طبیعی متعددی برای ناوهای سطحی ایجاد میکند. ناوهای بزرگ برای حفظ فاصله ایمن، اجرای مانورهای سریع و آرایش گسترده، با محدودیتهایی روبهرو هستند. سواحل شمالی خلیج فارس با ارتفاعات مشرف، بریدگیهای ساحلی و عوارض طبیعی، امکان استقرار سامانههای ساحلپایه را فراهم میکنند. این استقرار، مبتنی بر الگوی «پراکندگی و تحرک» است و به جای تمرکز، امنیت عملیاتی را افزایش میدهد.
سامانههای ساحلپایه؛ تحرک به جای تمرکز
سامانههای موشکی ضدکشتی ساحلپایه ایران، از جمله خانواده موشکهای «نور»، «قدیر» و برخی نمونههای بالستیک ضدکشتی، عمدتاً روی شاسیهای متحرک نصب میشوند. این سامانهها قادرند به سرعت در نقاط مختلف ساحلی مستقر شوند، از مواضع موقت شلیک کنند و پس از انجام مأموریت، مکان خود را تغییر دهند. استتار طبیعی یا سازههای محافظتی نیز شانس بقا را افزایش میدهد. چنین الگوی تحرکی باعث میشود دشمن برای انهدام کامل شبکه آتش ساحلی نیازمند عملیات گسترده شناسایی، سرکوب پدافند و حملات چندمرحلهای باشد؛ عملیاتهایی زمانبر و پرهزینه که ریسک مواجهه را افزایش میدهند.
منطقه کُشنده؛ شبکهای از آتش و شناسایی
«منطقه کُشنده» به محدودهای جغرافیایی اطلاق میشود که هر شناور متخاصم در آن، همزمان در برد سامانههای مختلف قرار میگیرد. این پوشش شامل موشکهای کروز و بالستیک ضدکشتی ساحلپایه، پهپادهای شناسایی و سامانههای جنگ الکترونیک برای اخلال در حسگرهاست. حتی ناوهای مجهز به سامانه رزمی ایجیس (Aegis) قادر به رهگیری کامل تهدیدات نیستند؛ زیرا اصل مسئله «اشباع و چندمحوری بودن حمله» است. هدف، افزایش هزینه، کاهش آزادی عمل و تحمیل احتیاط عملیاتی به دشمن است، نه اتکا به یک شلیک منفرد سرنوشتساز.
پیشنیازهای کارآمدی و تغییر معادله عملیات
برای موفقیت منطقه کُشنده، شبکه فرماندهی و کنترل مقاوم در برابر جنگ الکترونیک، سامانههای شناسایی دقیق، هماهنگی زمانی میان لایههای مختلف آتش و پدافند مؤثر ضروری است. نیروی دریایی آمریکا با تکیه بر برتری اطلاعاتی، پهپادی و ماهوارهای، تلاش میکند پیش از ورود به درگیری، سامانههای ساحلی را شناسایی و تضعیف کند. بنابراین، موفقیت این تاکتیک وابسته به بقا و استمرار شبکه آتش در برابر ضربات پیشدستانه است.
ترکیب جغرافیا، تحرک سامانههای موشکی و همافزایی با ابزارهای شناسایی و جنگ الکترونیک میتواند آزادی عمل ناوهای سنگین را محدود کرده و معادله هزینه–فایده عملیات را به نفع مدافع تغییر دهد. «منطقه کُشنده» بیش از آنکه یک نقطه جغرافیایی باشد، یک معماری عملیاتی شبکهمحور است که هماهنگی، تحرک و پوشش آتش را با هم ترکیب میکند و اثربخشی بازدارندگی دریایی را افزایش میدهد.