صنعت گردشگری در جهان به طور میانگین هزار میلیارد دلار در سال درآمد ایجاد میکند؛ رقمی قابل توجه که در حال رشد است. در این میان کشورهای اروپایی با کسب بیش از ۴۳ درصد از این رقم پیشتاز هستند.
باروپا در کنار زیباییهای طبیعی دارای جاذبههای تاریخی فراوانی برای گردشگران است اما سهم ما چقدر است؟ پاسخ این سوال ساده است. سهم ایران قابل توجه نیست. اما چرا چنین است؟ ایران زیبا نیست؟ تاریخی چطور؟ بهطور قطع کشور ما با جغرافیای بیبدیلش و آب و هوای متنوع، اگر از اروپا زیباتر نباشد، کمتر نیست. چهارگوشه کشور نیز بنا به تاریخ طولانی آن پر از جاذبههای تاریخی از قرون و اعصار مختلف است که بیشک برای گردشگران جذابیت ویژهای میتواند ایجاد کند.بنابراین به پرسش قبلی بازمیگردیم، چرا ایران از خوان گسترده گردشگری جهان کمنصیب و بهره است؟ پاسخ این پرسش سهل و ممتنع است. واقعیت این است که تجربه تاریخی ملت ما، خارجی را با مفهوم اجنبی یا همان بیگانه میشناسد و درمییابد. موقعیت جغرافیایی ایران سبب شده تا این کشور در حالتی چهارراه گونه و محلی برای عبور باشد. به همین دلیل ورود خارجی در بیشتر مواقع به معنا و مفهوم مهمانپذیری در فرهنگ تجربه نشده است. به علاوه باورهای به نسبت متفاوت ایرانیان نسبت به جهان بیرونی سبب شده تا ملت ما در بطن فرهنگ خود نوعی تمایز با جهان خارج را داشته باشد. این تمایز گاه آنقدر در فکر ایرانی زیاد میشود که میتوان احساسی مشابه با تعلق به جهانی غیراز این جهان را در آن یافت. البته که ایرانیان باوجود این وضعیت نسبت به آنچه مهمان میدانند بسیار با مهربانی و سخاوت برخورد میکنند اما نمیشود کتمان کرد که ایرانیان اساسا کمتر نسبت به حضور غیرخود احساس راحتی میکنند. با این باور عمومی چه انتظاری میتوان داشت جز اینکه ایرانیان برخلاف بسیاری از کشورهای گردشگرپذیر ایدهای برای جذب گردشگران نداشته باشند. نفت هم در این میان بسیار تعیینکننده است. واقعیت این است که درآمد نفت در قرن اخیر این امکان را برای ما فراهم کرده که برای کسب درآمد ارزی خود را محتاج راههای دیگر کسب آن ندانیم. سهم ایران از درآمد جهانی به صنایع ایران نگاه کنید. چند درصد تولیدکنندگان صنعتی برای بازار جهانی تولید میکنند؟ واقعیت این است که با وجود تاریخ به نسبت طولانی صنایع مدرن در ایران تمرکز آنها بیشتر بر رفع نیازهای داخلی بوده تا کسب سهمی از بازار بینالمللی و حتی منطقهای. به شهرهای ایران نگاه کنید. آیا میتوان تصور گردشگری از این شهرها داشت؟ امکانات شهرهای ما چقدر در راستای تسهیل حضور غیرخودیها یا همان خارجیها ساخته و پرداخته شدهاند؟ صنعت هتلداری که در جهان به عنوان صنعتی اشتغالزا و ارزشآفرین مورد توجه است در ایران چقدر اهمیت دارد؟ در کلانشهر تهران به عنوان قطب سیاسی، اقتصادی کشور تنها ۵ هتل ۵ ستاره وجود دارد در حالی که شهر استانبول ترکیه در شرایطی به طور تقریبی مشابه ۲۳ هتل ۵ ستاره را داراست. تعداد هتلها به کنار، نحوه خدماتدهی و نرخ در همین تعداد اندک هتل با استانداردهای جهانی فاصله معناداری دارد. البته که ضعفهای بخش خدمات گردشگری در ایران تنها به هتلینگ محدود نمیشود. بخش حملونقل کشور نیز دچار ضعف ساختاری شدیدی است که رغبت گردشگران را برای سفر به ایران کمتر و کمتر میکند.با این اوصاف باید گفت؛ در فقدان یک ساختار و باور فرهنگی که در آن به گردشگری به عنوان یک صنعت درآمدزا توجه شود تعیین راهبردها و تدوین برنامههای کلان کشور نیز از توجه به این مهم دور خواهد بود.در این میان اما برخی از دستاندرکاران و مسئولان ذیربط با امیدهایی که برجام با خود آورد به دنبال توسعه گردشگری دریایی هستند. البته کار خوبی است. جذب کشتیهای کروز به برخی سواحل کشور مانند جزیره کیش از جمله اقداماتی است که در این زمینه انجام شده است. واقعیت این است که ایران با توجه به چند هزار کیلومتر ساحلی که در شمال و جنوب کشور در اختیار دارد ظرفیت بالایی در زمینه توسعه گردشگری دریایی دارد.با این وجود سوال این است؛ آیا با توجه به باورهای فرهنگی-دینی ما ایرانیان میتوان انتظار داشت که بخش دریایی حوزه گردشگری در حالی که گردشگری تاریخی ایران با آنهمه ظرفیت و محدودیتهای کمتر توفیقی را حاصل نکرده به امید موفقیت باشد؟ ما بهطور قطع دارای جاذبههای طبیعی بسیار مناسبی در بخش گردشگری دریایی هستیم اما قرار است با محدودیتهای قانونی و فرهنگی چه کار کنیم؟ با تداخلات عملکردی دستگاههای مختلف در سواحل و دریا چه خواهیم کرد؟ آیا گردشگری دریایی را محدود به کشتیهای کروز دانستن درست است؟ بخش خصوصی در این میان قرار است چه کار کند؟ آیا این توانمندی در بخش خصوصی وجود دارد که در این بخش سهمی قابل توجه داشته باشد؟ گردشگری دریایی بگذارید صریح و صادق باشیم. توسعه گردشگری دریایی بهطور قطع امری درست و به غایت مهم است که باید در اولویت سازمانهای مربوط باشد اما نمیتوان امیدوار بود که گردشگران خارجی با انتخابهای دیگری که در اطراف و اکناف جهان وجود دارد خود را با آنچه ما گردشگری دریایی حلال عنوان میکنیم سرگرم کنند. به گفته فعالان حوزه گردشگری دریایی هماکنون ۱۳ سازمان و نهاد دولتی در این زمینه دخیل هستند. به عنوان نمونه به گفته مدیرکل ایمنی و حفاظت دریایی سازمان بنادر و دریانوردی(به عنوان سازمان حاکمیتی دریایی و بندری) تنها در جزیره کیش این سازمان و سازمان منطقه آزاد کیش برای ثبت شناورهای گردشگری دچار اختلاف هستند و نمیتوانند مسائل بین خود را حل کنند. به گفته همین مقام مسئول در نوروز امسال شخصی ایرانی شناور تفریحی خود را به همین جزیره کیش آورده و تنها با کسب اجازه از نیروی انتظامی توانسته در روز ۳ بار گردشگر به دریا ببرد. به نظر میرسد پیدا کردن پرتقالفروش در این باره کار دشواری نباشد! در دو سال اخیر ورود کشتیهای کروز به سواحل کشور به یکی از دستاوردهای مسئولان ذیربط تبدیل شده که موضوعی مهم است. این اتفاقی است که پس از انقلاب سابقه نداشته و در عین حال نسبت به تبدیل فرصتهای گردشگری کشور مانند جزیره مرجانی زیبای کیش به مرکز پالایشگاهی(در دولتهای نهم و دهم) گامی بسیار بلند به شمار میرود اما آیا بهتر نیست که این سازمانها و مسئولان محترم به دنبال تدوین و تعیین راهبردهای عملی برای توسعه گردشگری دریایی باشند یا حداقل همپوشانی وظایف و تداخلات قانونی حیطه کاری خود را حل کنند؟ بخش خصوصی در این میان بیسامان تر از همه بخشها به نظر میرسد. این بخش در حالی که در میان دستگاههای مربوط سرگردان است که برای سامان دادن فعالیتهای نیم بند خود با مشکل منابع مالی به شدت روبهرو است در عین حال در نبود تشکلی قانونی و صنفی نتوانسته برای مشکلات خود راهحل اجرایی پیدا کند. جلسات گاه و بیگاه فعالان بخش خصوصی نیز بیش از آنکه محلی برای حل مشکلات باشند به فرصتی موقت و ناکارا برای اعلام مشکلات و دردودل تبدیل شدهاند.خروجی تمام این مسائل نیز در سواحل کشور مشهود است؛ بیسامانی در ارائه خدمات و به طور اساسی فقدان خدمتی از جنس گردشگری. حالا و با تمام این تفاسیر رویای جذب سالانه ۲۰میلیون گردشگر را در سر پروراندن بیشتر خوابی خوش را میماند که با چکه آب از سقف بیبرنامگیها زیر باران مشکلات و فرصتسوزیها ناتمام خواهد ماند.