معروف است که تیغ دولبه دارد، یعنی از هر طرف که به سوی کاغذ و گوشت و گیاه و نظایر آن کشیده شود میبرد، حالا شده حضور منتقدین عزیزی که یک شبه میخواهند تکلیف سازنده و بازیگر و حتی تماشاچی را روشن کنند.
جایی که فردی میگوید:وقتی تماشاچی از ته شهر به سینمای بالای شهر میآید و با پرداخت مبلغی میتواند یک اثر سینمایی را تماشا کند، کارگردان هم که دلش برای جامعهاش نسوخته، فقط میخواهد درآمدزایی کند و باز هم بتواند رویپا بایستد، یا بازیگری که در سال بیش از یکی دو کار برایش فراهم نمیشود و باید حتی اگر شده در نیمهشبها باید مسافرکشی کند؛ البته اگر یک وسیله لازم یعنی خودروی وطنی را داشته باشد، در این وضعیت نهچندان مشخص است که میگویند فلانی چندکار همزمان دارد، یعنی به وقت نیاز بازیگر است، بازیگری نبود مسافرکشی هم میکند و اگر آنهم مسیر نشد بالاخره در دکانی «سوپری یا فروشگاهی مشغول بهکار میشود تا چرخهای روزگارش بچرخد و سرش را جلوی افراد خانواده و سر و همسر بالا بگیرد تا زیرفشار فقر و نداری له و لورده نشود.
وضعیت سینما در این ملک همان وضعیت بازار است، کجا دیدهاید که یک طلافروش روی زمین سرد یا داغ جلوی بازار سکه بخرد یا بفروشد؟ وقتی بندههای خدا از هر اقتصاددان و کارشناس طلا و سکه و ارز قیمت به روز و ساعت را بهتر میدانند و سربچرخانی یا بردهاند یا انداختهاند دلت میسوزد که چرا نمیتوانند فروشگاهی یا صرافی یا دکهای راهاندازی کنند و دو تا شاگرد هم بگیرند و به قولی اشتغالزایی کنند؟چرا هیچ محلی برای دریافت وام به شرط ایجاد شغل وجود ندارد، مگر چقدر میشود دل خوش کرد به وعدهها و وعیدهایی که به سرعت هم فراموش میشوند؟
بیاییم، یکبار برای همیشه کاری کنیم کارستان و جامعه را مردمش را کودکان را و جوانان و نوجوانان را کمک کنیم... به خدا بدهم نیست!