|

عادات نوشتن (۴)

فهرست محتوا

علی نعیمی

پس از مشاهده اطراف و هر آنچه که فکر می‌کنید به خلق یک اتفاق کمک می‌کند باید این را یاد بگیرید که فرق بین «موقعیت» را در یک داستان با یک اتفاق معمولی متوجه شوید. یعنی بدانید هر داستانی برای تعریف کردن جذاب نیست. برای خواننده مهم نیست شما صبح زود که از خواب بیدار شدید هنوز سپیده صبح نزده بود و شما باید توی صف نان می‌ایستادید تا صبحانه بخورید. آن بخشی از این اتفاق برای خواننده جذاب است که در ذات خود دارای یک کنش فردی یا عمومی باشد. یعنی شما وقتی از خواب بیدار شدید همسرتان را روی کاناپه مقابل تلویزیون دیدید که در سایه روشن نور تلویزیون و برفک‌های آن نشسته و به نقطه‌ای نامعلوم خیره مانده است. این برای خواننده جذاب است که بداند چه اتفاقی منجر به این همه ناراحتی در همسرتان شده است. درام گاهی در همین اتفاق‌های به‌ظاهر کوچک شکل می‌گیرد. گره داستان باید درست در جایی قرار بگیرد که طرح یک پرسش ذهن خواننده را قلقلک می‌دهد. مثال سینمایی‌اش می‌شود فیلم «جدایی نادر از سیمین». قصه فیلم تا زمانی که مشکل بین زن و شوهر وجود دارد به خودی خود جذاب نیست. درست از جایی قصه رنگ و لعاب خوبی به خود می‌گیرد که یک حادثه اجازه نمی‌دهد جدایی بین زن و شوهر رخ بدهد. تمرین کنید گره‌های زندگی‌تان و بزنگاه‌های زندگی خود و اطرافیان‌تان را پیدا کنید. این تازه شروع ماجراست... ادامه دارد....

عادات نوشتن (۴)
کد خبر: ۳۰۱۵۸
۰۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۶:۳۲
ارسال نظر
captcha