مهدی اسحاقیان/روزنامه نگار
صبح سه شنبه، ابتدای باقرخان، ضلع شمالی بیمارستان امام خمینی: پیرمرد زردپوش، انگشتانش از شدت سرما سرخ شده بود. برزنت یخزده حفاظ چوب بلندی به دستانش چسبیده بود. با هر حرکت لنگر این ابزار مانند علمکشهای محرم، خودش هم تلوتلو میخورد. سطح پیادهرو به صافی پاتیناژ شده بود. قطر یخ سطح زیر پایش به ۲۰ سانت میرسید. با هر حرکت چوب برای ریختن برفهای یخزده از شاخههای درخت، نیم متر روی سطح پیادهرو جابهجا میشد. یک بار هم خودش با چوب دستیاش که اندازهشان روی هم به ۳ متر میرسید، نقش زمین شد.
یک روز پس از بارش برف، احمد زیدآبادی در کانال «نگاه متفاوت» که به خود او تعلق دارد و نظراتش را درآن درج میکند، نوشت: «برف سنگینی، این روزها بر زمین نشستهاست. درختانی که زیر بار برف قد خم کرده یا استوار ایستادهاند، با یخ زدن برف، توان خود را از دست میدهند و شاخههایشان میشکند... چه خوب میشد اگر برای نجات درختان، خانوادههای ایرانی، سرازیر کوچهها، پارکها و خیابانهای محلههای خود میشدند و برف نشسته بر شاخههای درختان را خالی میکردند. »
این صدای دلسوزانه و ملی اما به جز برای اندک جوانان دلسوختهای در سطح شهر نپیچید. لختی همه جا را گرفته است.
شکستگی شاخههای برخی درختان از صبح پس از بارش شبانه حتی پیش از یخ زدن برف نیز در سطح خیابانهای اصلی و فرعی مشهود بود. همان صبح یکشنبه هنگام حرکت از در منزل، راننده از صحنه غلتیدن یک تنه درخت روی یک وسیله نقلیه در خیابان کوثر در ابتدای ستارخان عکس گرفت. همین عکس نیز روی صفحه اول یکشنبه روزنامه «» نقش بست. دوشنبه شب نیز تنه اره شده درخت روی سطح خیابان رها شده بود.
ازمغازهدار پرسیدم:
-چرا تنه و شاخههای بریده شده را با خود نبردند؟
-کیا ببرند؟
-شهرداری
-ای بابا خود صاحب ماشین، شاخهها را برید تا...
شاخههای تلنبار شده، نیمی از خیابان را پوشانده بودند.
ترافیک خیابان، حرکتمان را مانند همه تصمیمهایمان کند کرده است و در مسیر، همکاران جوان و میانسال آن پیرمرد را میدیدم که برفهای یخزده درختان را به سختی میتکاندند.
همچنان تصویر درهم فرو رفته آن پیرمرد، ذهنم را به خود مشغول کرده است. چهرهاش نشان میداد که بیش از ۶۰ سال داشت. حتما از روی نیاز روی سطح یخ خطر میکرد. نگران بودم که چگونه در این باره بنویسم. نگرانم که نکند مسئولان شهرداری به جای اصل مسئلهای که قصد دارم آن را بیان کنم، دست به پاکسازی سنی نیروها بزنند.
مدیران ما نشان دادهاند که در پاک کردن صورت مسئله، مهارت بیهمتایی پیدا کردهاند حتی اگر استادتمام دانش ریاضیات دانشگاه شریف باشند. دانش ریاضیات در عالم انتزاع تا بینهایت رشد میکند اما مدیریت یک شهر باید در یک لحظه برای اقدامهای عملی حیاتی یک شهر تصمیم بگیرد. مدیران دانشمند میتوانند بخشهایی از واقعیت را به شکل «کمی» تبدیل کنند اما لحظههای حساس تصمیمگیری، امر «کیفی» است که نیازمند داشتن مهارت در سازمان مربوط است.
مهارت، امری است که با تکرار یک رفتار بهدست میآید بنا بر این تفاوت مهارت یک ریاضیدان با یک مدیر عملگرا از زمین سخت واقعیات تا آسمان ایدههای نظریه اعداد متفاوت است و جایگزین کردن این دو با همدیگر نه تنها ظلم به آنهاست بلکه محروم کردن دانشجویان و مردم از مهارتهای آنهاست. در ادامه مسیر، آثار فعال شدن شهرداری تهران را شاهد بودم. ۷۲ ساعت از بارش گذشته است. برف خیابانهای اصلی شهر بر اثر رفت وآمد وسایل نقلیه آب شده است اما کنارهها همچنان پوشیده از برف است. با این حال بلورهای نمک همراه شنها در وسط خیابان، نور آفتاب را به رنگهای نیمه شفاف منعکس میکند.
مردم در طول مسیر همچنان پیاده در خیابان تردد میکنند. پیادهروها به ویژه سمت جنوبی یخ زده است. عابران نگران آسیب دیدن هستند. بازماندن از زندگی روزمره و هزینههای درمان شتابزده، شهروندان را محتاط کرده است. این احتیاط در همه امور، انسان را فلج فکری و حرکتی میکند.
اگر سامانه اطلاعرسانی شفافی داشته باشیم، با دریافت آمار شکستگی دست و پا و تصادفها و خسارتهای طبیعی از جمله آسیبهای رسیده به درختان که غیر قابل جبران است، شاید بتوان میزان خسارت مادی این بیتدبیری را محاسبه کرد و شهردار دانشمندمان به حق میتواند این محاسبه را انجام دهد اما شهروندانی که امیدوار بودند با ایجاد تغییر در ساختار شورای شهر و شهرداری تهران از فساد ناشی از رانت املاک نجومی رهایی یابند و یک شهر سالم داشته باشند، با این امید از دست رفته و ساختار لخت مدیریتی در برابر مخالفان و رقیبان انتخاباتی با این عملکرد منتخبان، آچمز شدهاند. استادمان اگر بخواهد بنا بر شیوه خود در دانشگاه با ترسیم نمودار عملکرد برای بالا بردن میانگین، نمرات ارفاقی به خود و همکارانش بدهد نیز نمیتواند در این آزمون از شهروندان نمره قبولی بگیرد. مدیریتهای قبیلهای در ساختارهای سازمانی بیشتر نهادها جا خوش کرده است و جلوههای سوء این مدیریت به هنگام کار، خود را نشان میدهد. اشاره شد به هنگام «کار» وگرنه به هنگام اضطرار که بحران به فاجعه تبدیل میشود. هنوز متوجه نشدهایم بهترین شیوه برای تربیت مدیران، پس از آمادگی ذهنی و اصول تئوریک، پرورش آنها در سلسله مراتب سازمانی است. در این شیوه، مدیریت در هر رتبهای، حداقل به مسائل و مشکلات سلسله مراتب پایینتر آشناست. امور کشور همچنان بر شیوه آزمون و خطا اداره میشود و زیانهای این تجربهآموزی را مردم میپردازند. فرهنگ «باش تا صبح دولتت بدمد» به شیوه معکوس به رفتار برای ترقی درآمده است.