سعید موسوی / عضو کانون طراحی مهنسی و طراحی مونتاژ ایران
در یکی از روزهایی که هوای تهران آلوده بود و در آخر آذر، توفیق حضور در یکی از واحدهای صنعت لبنیات کشور در اطراف تهران را داشتم. دلیل حضورم در این واحد صنعتی، برگزاری یک کارگاه آموزشی درباره مدیریت هزینه در واحدهای صنعتی و نیز نقش و جایگاه استراتژی سازمان و منابع انسانی آن در این زمینه بود. روزهای پیش از حضورم در این واحد صنعتی، برای آشنایی با وضعیت کنونی این صنعت و چالشهای آن، مطالعهای در زمینه صنعت لبنیات و مسائل مبتلا به آن در ایران داشتم. در مجموع مطالبی که مطالعه کردم بیشترین چالشی که این صنعت با آن روبهرو بود را در حوزه نرخ تمام شده و آثار و چالشهای ناشی از آن یافتم. در روز برگزاری کارگاه با افرادی که از واحدهای مختلف سازمانی در کارگاه حضور داشتند، درباره مطالبی که خوانده بودم بحثها و تحلیلهای مطلوبی انجام دادم و نظرها و دیدگاههای آنها را درباره چالشهای این صنعت بهویژه در حوزه نرخ و فروش آنها دریافتم و در پایان به نتایجی رسیدیم؛ از جمله اینکه بهدلیل بالا رفتن نرخ فروش محصولات لبنی در کشور، آمار استفاده از اینگونه محصولات در کشور پایین آمده و تا حدود ۳۰درصد از مصرف آن کاسته شده است که اثر منفی زیادی بر سلامت نسل فعلی و آینده کشور داشته و خواهد داشت و هزینههای زیادی را در حوزه سلامتی و بهداشت متوجه خانوادهها و کشور کرده و خواهد کرد. وقتی درباره دلیل بالا رفتن نرخ محصولات لبنی با کارشناسان حاضر در جلسه صحبت کردم، عمده بحث حول محور بالا بودن نرخ شیر خام خریداری شده از دامداران صنعتی و سنتی بود که تامینکننده اصلی اینگونه صنایع هستند. محاسبهای که بهعمل میآوردند حول این محور بود که بهای تمام شده محصول براساس نرخ مواد اولیه، هزینههای بستهبندی، نیروی انسانی، توزیع و... است که با احتساب سود حداقلی مورد انتظار، به فروش میرسیدند. انتظار آنها از جلسه و کارگاه این بود که در نهایت به این نتیجه برسیم که چگونه هزینههای تولید و تامین منابع و اداره سازمان را مدیریت کنیم تا به قیمتهای مناسبتری برای فروش دست یابیم اما دیدگاه عمومیشان این بود که دولت باید همچنان به نرخ خرید شیر کارخانهها از دامداران یارانه بدهد تا نرخ مواد اولیه و درنتیجه نرخ نهایی محصولات پایین بیاید. از افراد حاضر در کارگاه خواستم که با رویکرد جدیدی به مسئله نرخ محصولاتشان نگاه کنند و بنا را بر این بگذارند که نخست با کمک بخش بازاریابی و فروش به نرخ فروش مناسب برای محصولات در بازار مصرف و هدفشان برسند و آن نرخ را مبنا قرار دهند. سپس از آن، سود مورد انتظار را کم کنند تا در نهایت به جمع هزینههایی برسند که باید برای تولید بپردازند. با این رویکرد، بهدنبال مدیریت هزینهها در فرآیند تامین و تولیدشان باشند تا بتوانند محصولی تولید کنند که هزینههای تولید و بهای تمام شده آن از آنچه قرار بوده، بالاتر نرود. با این رویکرد مشخص شد که اصلیترین و اساسیترین جایی که باید در فرآیند تولید مورد توجه قرار گیرد، بخش طراحی است که از مرحله طراحی مفهومی برای محصول تا مرحله طراحی مهندسی، فرآیند تولید، خطوط مونتاژ و محصول نهایی از دید نوع و ترکیب مواد اولیه موردنیاز و... و همچنین طراحی بازار هدف و بخش لجستیک و توزیع را در برمیگیرد. با این افراد به این جمعبندی رسیدیم که اگر این فرآیند بهدرستی و با توجه به دانش، تجربه، تخصص، مهارت و انگیزه نیروی انسانی سازمان، بهخوبی و بهشکل علمی انجام شود، بخش قابلتوجهی از هزینههای بعدی که در فرآیند تولید و فروش محصول ایجاد میشود و باعث افزایش بهای تمام شده محصول خواهد شد، بهوجود نخواهد آمد و درنتیجه به بهای فروش محصولات نمیافزاید. به آنها تاکید شد در موضوعاتی که در حوزه هزینههای کیفیت در سازمانهای پیشرو و موفق مطرح است، با تقسیم این هزینهها به ۳ بخش پیشگیرانه، ارزیابی و کنترل و هزینههای شکست داخلی و خارجی، تمام تلاش سازمانها بر این امر متمرکز میشود که با هزینه کردن در بخش هزینههای پیشگیرانه، از هزینههای ارزیابی و کنترل و شکست بکاهند و چون این هزینهها به هیچوجه قابل مقایسه نیستند، باعث کاسته شدن از بهای تمام شده محصولاتشان میشوند. در یک مطالعه چنین نتیجهگیری شده بود که یک دلار هزینه در حوزه هزینههای پیشگیرانه، مانع هزینه شدن ۱۰ دلار در حوزه هزینههای ارزیابی و کنترل و ۱۰۰ دلار هزینه در حوزه هزینههای شکست خواهد شد.