نمایشگاه «ایران، ۳۸ سال» در حال حاضر در فستیوال بینالمللی عکاسی «جیمای ایکس آرل» در شیامن چین در حال برگزاری است.
به گزارش پایگاه خبری گسترش به نقل از پایگاه خبری اخبار نمایشگاهها، شعر ایران قرنها است که زبانزد خاص و عام است، چرا که شیوهای است برای گفتن آنچه که نمیتوان به شکل مستقیم گفت… نسخهٔ مدرن شعر، عکاسی است.» این گفتهها برگرفته از مقالهای به نویسندگی عکاس ایرانی نیوشا توکلیان، عضوِ همکار در آژانسِ شناختهشدهٔ عکس مگنوم و آناهیتا قباییان اتحادیه، بنیانگذار گالری راه ابریشم است. نوشتهای در جهت معرفیِ «ایران، ۳۸ سال» نمایشگاه عکس بلندپروازانه و گستردهٔ آنها که شامل ۸ بخش با آثاری از ۶۶ عکاس است که در واقع یک دورهٔ ۳۸ ساله پس از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ را به تصویر میکشد.
ایران دارای یک فرهنگ عکاسانهٔ غنی است و نمایشگاهی که بیشتر زمینههای عکاسی را پوشش دهد، به خوبی میتواند این غنا و وسعت را نشان دهد. با این حال این نمایشگاه دارای پیوستگی است و زمان گذشته را ارائه میدهد. آنهایی که نتوانستهاند تابستان امسال از این نمایشگاه فوقالعاده در فرانسه بازدید کنند (که بخشی از فستیوال بزرگ عکاسی آرل است)، و یا فرصت رفتن به شیامین چین در همین زمستان را ندارند (که آن هم بخشی از یک فستیوال بزرگتر است)، میتوانند کاتالوگ جامع نمایشگاه را که به زیبایی طراحی و تولید شده مشاهده کنند.
نمایشگاه با عکسهای تاثیرگذاری از چند فتوژورنالیست ایرانی شروع میشود. مجموعهٔ «انقلاب ۵۷» سراسر آشوب و اعتراض و شادمانی همراه با آتشسوزی خیابانها است. عکسهای کاوه کاظمی از جریانات و اتفاقات پس از انقلاب، نمایانگر ماجراها و ویرانیهای آن زمان هستند و از جمله آثار مهم در این فستیوال به شمار میروند. شاهکار این مجموعه، یک عکس بسیار تاثیرگذار از زنی است که سراپا چادر مشکی پوشیده است. با یک دست جسورانه صورتش را پوشانده و در دست دیگر یک مسلسل دارد.
بخش دوم با عنوان «جنگ، از جبهه تا اتاقپذیرایی» با ترکیبی از تصاویر ژورنالیستی و صحنهپردازی شده، حاوی تصاویری است که در طول جنگ هشت سالهٔ ایران-عراق گرفته شده و حال کنار چیزها و افرادی گذاشته شده که با میراث آن جنگ سر میکنند. تصاویر مونوکروم بهمن جلالی از لاشهٔ خودروها، گویی پاره آجرهایی هستند که از آسمان فرو افتادهاند و به سان بنای یادبودی در کابوسی آخرالزمانی قد علم کردهاند. عکس گوهر دشتی از خودروهای ویران که به صورت رنگی در سال ۱۳۸۷ گرفته شده است و تازه عروس و دامادی را نشان میدهد که روی لاشهٔ یک ماشین نشستهاند، به وضوح از اثرات ماندگار این فاجعه روی داده در دههٔ ۶۰ میگویند. در عکسی که صبا علیزاده در سال ۱۳۹۰ از یک اتاق پذیرایی معمولی ایرانی گرفته، و با پروجکشن تصویری از یک شهید دههٔ ۶۰ را بر روی مبل انداخته، هرچند با روشی متفاوت اما همان احساس منتقل میشود.
بخش سوم با عنوان «چه باید کرد؟»، تفکر برانگیزتر است. در مجموعه عکس مهرگان کاظمی به نام آکروبات (۱۳۸۹)، او مجموعهای از عکسهای موجود در آرشیو خانوادگی را گرد هم آورده و به ظرافت با کشیدن خطی آنها را به هم وصل کرده است؛ خطی که همانند بند ناف دوران کودکی او را از زمان بارداری مادرش دنبال کرده و همانند سفری در زمان، به حال پیوند میدهد. اما حس و حال کلی نمایشگاه محزون و غمانگیز است: در مجموعهٔ «بدون عنوان» از آرش خاموشی (۱۳۸۵)، دیشهای ماهواره شکسته شدهای را میبینیم که در تاریکی رها شدهاند و از حضور نیروهای انتظامی خبر میدهند، اما عکاس با انتخاب عنوانی خنثی برای این عکس، نتیجهگیری را به عهدهٔ ما گذاشته است. در مجموعهٔ به شدت مفهومی «پرچم» (۱۳۹۳) از پولاد جواهر حقیقی، ابهام نقش پررنگی دارد؛ در این مجموعه پرچم ایران در مرکز هر صحنه، عمود و مستحکم دیده میشود. اما آیا این یک نیروی مثبت است، که حامی زندگی ایرانیها است، یا یک حضور تهدیدآمیز است که همه کس و همه چیز را تحت سیطرهٔ خود دارد؟
تهران (بدون تاریخ)، تصاویر مبهم اما در عین حال مستند مهران مهاجر با دوربین پین هول است که کابوسی غیرقابل کنترل و گریزناپذیر در «رویا یا بیداری؟» (بخش دیگری با این نام) بر میانگیزد. اثر ناراحتکننده و تنگنا هراسانهی امیر موسوی به نام «درخت، پرنده، بزرگراه همت» (۱۳۸۸) با رنگهای توهمزای دل آشوبش نیز حس و حال مشابهی دارد. اگر تمرکز این آثار بیشتر روی حس و حال درونی افراد است، اما در مجموعهٔ «نگاه کن» نیوشا توکلیان (۱۳۹۱-۹۲) دوربین کمی عقبتر میرود. آثار او جوانانی تنها را به تصویر میکشد که همگی در تهران امروز، در آپارتمانهایی بلند مرتبه که گویی سلول انفرادی است، در انزوایی درونگرایانه زندگی میکنند. و گوهر دشتی با مجوعهٔ «ایران بدون عنوان» (۱۳۸۹) برای تمرکز بر وجه جمعی زندگی افراد، لنز خود را بیشتر عقب میبرد: جامعهای که پیوسته در چاهی گیر کرده که نمیتواند از آن رهایی یابد. این مجموعه، چهار دههٔ اخیر ایران را با مهارت به تصویر کشیده است، که شامل انقلاب، جنگ، تحریمها و کشمکشهای داخلی است.
بیشتر آثار موجود در این نمایشگاه از مرزهای قراردادی و مرسوم عکاسی فراتر نمیروند، اما اثر هاوار امینی از این قاعده مستثنی است، در عکسهای یافتشده توسط او از پایان جنگ ایران- عراق، چهرهٔ افراد محو شده و هویتها پاک شدهاند. نمونهٔ دیگر این رویکرد را در آثار فاطمه بیگمرادی با عنوان «کشتن افراد سخت است» (۱۳۹۵-۱۳۹۶) میتوان دید، که در آن صورتهای سوخته به نحوی پاک کردن گذشته و نوشتن مجدد تاریخ است.
بهرام شعبانی نیز همانند توکلیان از بافت ایران فراتر رفته و تصویری جهانشمولتر به نمایش میگذارد، افراد در مجموعهٔ «پرترههای عصرگاهی» (۱۳۹۳) او، پر استرس و تشویش با زندگی مدرن روزمرهشان دست و پنجه نرم میکنند. این عکسها در بخش «ما که هستیم؟» نمایشگاه به نمایش در آمدهاند که لحنی بدبینانه دارد و با عکسهایی دربارهٔ بحران اقلیمی، آنجا که دود و آلودگی مردم را میکشد، ادامه مییابد. رنگ و بوی مرگ حتی در واقعیت صحنهپردازی شدهیِ عکسهای پانورامای استادانهٔ آزاده اخلاقی که بازسازی مرگهای تراژیک و بیرحمانه از گذشتهٔ ایران است تا عکسهای مسحور کنندهٔ ابراهیم نوروزی از تماشاچیان محسورِ صحنهٔ اعدام احساس میشود.
اما در پس همهٔ این مرگ، نابودی و میراث تاریک، نور امید در انتهای این فضای بسیار وسیع میدرخشد. بخش آخر، با عنوان «شاعر سینما» به احترام کارگردان فقید ایران، عباس کیارستمی، برپا شده است. عکسهای ناب مجموعهٔ «سفید برفی» (۱۳۵۷-۱۳۸۳) او، بین سادگی ماهرانهٔ آندره کرتژ و غنای تجریدی هری کالاهان در آمد و شد است. براستی خود شعر است.
«ایران، ۳۸ سال» تا ۲۷ اوت در «رنکانترز د آرل» (Rencontres d» Arles) در فرانسه و نیز از ۲۴ نوامبر تا ۳ ژانویه در فستیوال بینالمللی عکاسیِ «جیمای ایکس آرل» (Jimei x Arles) در شیامن چین برگزار میشود. به همراه این نمایشگاه، کتاب آن نیز با عنوان فرانسوی Iran، Année 38 چاپ شده است.
این فستیوال بینالمللی در سال ۲۰۱۵ در شیامن چین، توسط سم اشترودزه مدیر فستیوال Rencontres d'Arles و رانگ رانگ عکاس چینی بنیانگذار مرکز هنر عکاسی Three Shadows در پکن و شیامن پایهگذاری شده است. این جشنواره به معرفی هنرمندانی میپردازد که در Rencontres d'Arles شرکت کردهاند و البته برای انتخاب این هنرمندان به سراغ استعدادهای نوظهور آسیایی به ویژه هنرمندان چینی میرود.